(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


چهارشنبه 3 اسفند 1390- شماره 20150

يك پرسش!
سينماي ايران در شان انقلاب نيست
نگاهي به بايدهاي اجتماعي سريال هاي هويت ساز به بهانه سريال «شوق پرواز»
شوق هويت ملي
نظرات هنرمندان خارجي جشنواره فيلم فجر
مبارزه با هاليوود را جهاني كنيد
به بهانه برگزاري جشنواره فيلم بسيج
سكانس بيداري
نگاهي به فيلم سينمايي «پاريس تا پاريس» اثر محمد حسين لطيفي
وقتي همه چيز به هدر مي رود!



يك پرسش!

پژمان كريمي
دبير سي امين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر، در آيين پاياني جشنواره، از دوست جانباز خود نقل قولي كرد.
او گفت: «دوست من مي پرسد جايگاه ما و مردم روي پرده سينماها كجاست؟»
نگارنده به دوست جانبازمان حق مي دهم. حق مي دهم كه در آينه سينماي ايران، نشاني روشن و برجسته از خود، همقطاران اش، ياران و همسنگران شهيد و جانباز و ايثارگرش نبيند و گلايه ساز كند!
به او حق مي دهم نگران تصوير نشدن آرمان ها و خواست ها و دغدغه و دلمشغولي هاي مردمي باشد كه «مردم ايران» ناميده مي شوند. مردمي كه 33 سال است فداكارانه پاي مملكت و دين شان ايستاده اند! رنج بردند اما گله نكردند. خون دادند اما استقلال و باورشان را به مسلخ دشمن نسپردند. از مواهب و زخارف دنيوي گذشتند اما سر در برابر دنياخواهان فرود نياوردند، تا سربلند در پيشگاه حضرت حق آشكار شوند.
نه تنها دوست جانباز آقاي خزايي دبير جشنواره، كه هر دلداده به دين و هر شيفته به خصلت هاي انساني و هر دوستدار ميهن و هر شهروند متعهد به هم ميهن اش، بايد گله كند. گله كند نسبت به سينمايي كه هر سال از مفهوم و مصداق ارزش هاي الهي و انساني دور مي افتد. بهتر بگويم و رساتر: «دورش مي كنند»!
سينماي ايران به واقع چه نسبتي دارد با جانباز و جانبازي؟ با شهادت و شهادت خواهي؟ با دين و دين ورزي؟ با ايران و ايران دوستي؟ با انسان و كرامت انساني؟ و...! خودمان را گول نزنيم. استثناها را پيش نكشيم!
در عرصه سينماي ايران چند فيلم ساز متعهد نفس مي كشند؟!
سالانه چند فيلم ساخته مي شود كه فرهنگ ملي و ديني ايراني را واتاب مي دهد؟
سالانه چند فيلم ساخته مي شود كه به دور از ادا و اطوارهاي شبه روشنفكري «مردمي» است؟ مردمي يعني بازتابنده باورها و خواست «مردم»!
سينمايي كه در اغلب آثار يك ساله اخيرش مشاهده مي كنيم :
- ديندار يعني عنصري رياكار و فرصت طلب و حريص و چشم چران و لاقيد و سفاك و فضول!
- مردم يعني طبقه مرفه خوشگذران ، مردم يعني مخالفان نظام سياسي ديني!
- روشنفكر يعني آدمي به دور از غيرت و تعصب ديني!
روشنفكر يعني به دور از تعصب به همسرش، به دخترش، به خانواده اش!
- سياست يعني تلاش براي به دست آوردن مقام و چپاول اموال عمومي!
- زندگي يعني «كافكا»، يعني پوچي، يعني بن بست، يعني جبر!
- كمدي يعني سخيف، يعني از هر روشي بهره بگيريم كه ملت و مخاطب از خنده روده بر شود.
- سانسور يعني مميزي. مميزي يعني سانسور! سانسور يعني نظامي كه برپايه آموزه هاي ديني استوار است.
- جامعه ايراني، يعني جامعه اي بحران زده. يعني مشكلات مردم چنان فراوان و عميق است كه انسان دچار كلافگي و بلكه ديوانگي مي شود!
- اخلاق امري نسبي است!
- رسميت نداشتن چيزي به عنوان حريم شرعي ميان زن و مرد!
- «حجاب» تحميلي آشكار!
- دفاع مقدس، رويدادي قابل نكوهش است.
از روي انصاف نظر دهيد، سينمايي آرماني است؟
مي شود گفت سينماي ملي ما، يعني همين سينمايي كه هست؟ مي توان گفت سينماي امروز ما، مصداق سينماي ديني است؟
مي شود گفت سينماي ما سينماي مردمي است؟
با تأسف بايد گفت بسياري از عناصر سينمايي و رسانه اي كشورمان، در بي نسبتي با دين و انقلاب و كشور و مردم ايران به سر مي برند.
شما نگاه كنيد به نوع بازتاب اخبار نتايج جشنواره سي ام!
در اين جشنواره دو فيلم از سينماي دفاع مقدس به عنوان بهترين فيلم شناخته شد. يك فيلم دفاع مقدس در بخش بين الملل درخشيد. سيمرغ بهترين كارگرداني از آن يك فيلم ساز دغدغه مند شد.
هيچ يك از رسانه هاي غير اصولگرا اقدام به بازتاب برجسته موفقيت فيلم سازان انقلابي نكردند و تنها به بزرگ نمايي سينماگران بي نسبت با دين و كشور پرداختند.
همين رسانه ها، در تعيين خط مشي سينماي ايران نقش به سزايي دارند. همين رسانه ها هنوز به بزرگداشت سينماگران معاند با مردم مشغول اند.
روزنامه باني فيلم يكي از همين رسانه هاست كه به عنوان تنها روزنامه سينمايي كشور با تحسين سينماگراني چون «فرخ غفاري»- از بانيان جشن هنر شيراز و مرتبط با بهائيان و دفتر فرح پهلوي- سينماي ايران را به سوي لومپنيسم و ليبراليسم فرهنگي فرا مي خواند.
جالب است كه بسياري از عناصر رسانه هاي ياد شده در عرصه رسانه ملي هم نفوذ كرده اند. مصداق اين نفوذ را مي توان در جدي ترين برنامه سينمايي رسانه ملي- هفت- مشاهده كرد. «هفت»ي كه رسالت خود را تحقير فيلم سازان مسلمان و بزرگنمايي جايگاه سينماگران معاند قرار داده است.
به راستي جايگاه جانباز و مردم در پرده سينماهاي كشورمان كجاست؟

 



سينماي ايران در شان انقلاب نيست

محمدتقي فهيم
جشنواره سي ام كه دربست، حاصل برنامه ريزي و سياست گذاري هاي مديريت سينمايي دولت دهم است را پشت سر گذاشتيم. جشنواره اي كه در صورت بررسي منصفانه، عوامل قابل دفاعي در ابعاد و زواياي اجرايي- تكنيكي آن جلوه گري كرد.
تنوع ژانري- البته نه به تعداد تمام گونه هاي موجود- مشاركت سلايق، حضور چند نسل فيلمساز (به ويژه پررنگي عرض اندام فيلم اولي ها) و نيز كميت آثار با رويكرد سياسي از جمله برجستگي هاي اين رويداد مهم بود.
اما همه مسايل به اين ها ختم نمي شود، بي پرده بگوييم تا سينماي ايران نتواند روايت كننده مضامين و اهداف انقلاب اسلامي باشد، نه تنها مورد پذيرش نخبگان قرار نخواهد گرفت بلكه از سوي مخاطبان انبوه و متعاقباً مردم جهان نيز مورد اقبال واقع نخواهد شد.
در نظر بگيريد اگر نظام كنوني در چهارمين دهه حيات اش احساس برنايي و شادابي دارد و در نزد دنياي بيروني هر سال جايگاه و مقام شاخص تري مي يابد، دقيقا و تحقيقا به دليل منحصر به فرد بودن اجزاي اجرايي- حكومتي و اهداف مترقي و آرمان خواهانه آن است.
حكومتي كه در عين غلبه سكولاريزم برجهان، ديني زيستن و اداره امور مذهبي جامعه را اثبات كرده، بدون اينكه از روند علمي گرايي و توسعه كشور عقب بماند، مي تواند جاذبه هايي براي به اسلام گرويدن «شان استون» ايجاد كند. آيا سينماي ما و ويترين آن يعني جشنواره فيلم فجر امسال نماينده برحق اين دستاوردها بود؟
ترديد نكنيم تا سينماي ايران در تمام اجزا و عناصرش تصويرگر اين داشته ها نباشد و نتواند ترسيم گر روابط و مناسبات، غم و شادي، عدالت خواهي و ظلم ستيزي اين مردم باشد، شكل و فرمي بومي- ملي نخواهد يافت.
چندي پيش يك فرانسوي در پاريس از «جواد شمقدري» پرسيد شما چه سينمايي موازي هاليوود مي خواهيد پايه گذاري كنيد كه با آن متفاوت باشد؟
پاسخ به اين پرسش همه آن سينمايي را به ارمغان خواهد آورد كه در شأن انقلاب اسلامي باشد. در واقع پرسش كننده از آنجا به اين سؤال رسيده كه به وضوح شاهد و ناظر تفاوت و تمايز جمهوري اسلامي با ديگر نظام ها است. نه اين فرانسوي كه بسياري از فرهيختگان اقصي نقاط جهان و خصوصاً توده هاي مردم اين كشورها چشم انتظار سينمايي از اين سو هستند كه حامل مضامين و مفاهيم مترقي انقلاب ايران باشد.
روايت هاي دستمالي شده هاليوودي و كپي هاي ناقص و نارسا از سينماي روشنفكرانه اروپا ظرف مناسبي براي نمايش اين عظمت نيست.
سينماي اين دوره علي رغم اينكه از سر و رويش مي باريد كه سينمايي مديريت شده است و حتي قريب به اكثريت حاضرين در ويترين آن را نسل فيلمسازان پس از انقلاب تشكيل مي داد اما اين در برپاشنه آثاري مي چرخيد كه هنوز از سينمايي با رنگ و بوي انقلاب اسلامي فاصله عميق داشتند، اين همان زنگ خطر جدي است كه به صدا درآمده ولي برخي ها گوش هايشان را بسته اند و بي شك تا براي فيلمسازان روشن نباشد كه توفيقشان در ارجاع به نوعي از سينماست كه از ارزش هاي اين ديار پيروي كند هرگز نخواهند توانست فيلمي بسازند كه در ذهن و دل همه و از جمله تاريخ ماندگار شود.
حركت هاي مردمي منطقه عليه ديكتاتورها و تغيير فضاي سياسي اين كشورها شرايط و جوي را پديد آورده كه شور و هيجان انقلابي در اين ممالك نيازمند سينماي پاسخ دهنده و تقويت كننده روحيه مبارزه جويانه باشد، مانند آنچه نسل ما در اوايل انقلاب داشت و با فيلم هايي چون «نبرد الجزاير» به تحول روحي و ذهني مضاعفي دست مي يافت تا با ورود به خيابان ها، محكم تر شعار ضداستكباري سر دهد.
چند فيلم از جشنواره امسال را مي توان نماينده انقلاب اسلامي اي دانست كه بي اغراق مردم منطقه متأثر از آن به خروش آمده اند؟ و چند فيلم از اين همه اثر به نمايش درآمده درجشنواره حامل محتوايي است كه در صورت پيروزي انقلاب هاي منطقه بتواند مخاطبان اين كشورها را به وجد آورد؟ انتظار اينكه همه فيلم ها دراين راستا باشد غيرمنطقي است، اما حداقل هايي كه غيرمنطقي نيست؟ وجود فيلم هايي كه با سياست ها و مديريت كنوني ساخته شده بودند مانند آثار دفاع مقدس كه به رغم همه نيش و كنايه هاي شبه روشنفكرانه شان بازهم افتخار جشنواره شدند ولي انبوه فيلم هاي سطحي پيرامون موضوع خيانت- با همه جذابيت هاي دراماتيك آن- بودند كه توجيه ناپذير جلوه كردند.
سي و سه سال مديريت متكي بر مردم و رهبري هوشمندانه سياسي براين كشور به جز سينما به چه وسيله اي مي تواند به سمع و نظر ملت هايي برسد كه با عشق به اين موفقيت ها به پا خاسته اند؟
سربلندي سينماي دفاع مقدس درجشنواره امسال بخشي از نمايش ايثار مردمي براي رسيدن به استقلال و آزادي است، اما سال هاي پرفراز و فرود پس از اين، مردم با مصايب بسياري دست و پنجه نرم كرده اند تا به ثبات و آرامش كنوني رسيده اند، از جمله همين طبقه متوسطي كه از سوي سينماگران متهم به خيانت هاي درون طبقاتي است همواره در كنار انقلاب بوده و براي آن هزينه هايي پرداخته است.
جشنواره سي ام نمونه اي از رويكرد سينماي مديريت شده است، يعني تا همين اندازه كه شاهد تنوع ژانري و مضموني بوديم نشان داد كه اگر سينما به درستي و براساس نيازها و اهداف انقلاب مديريت شود بازدهي آن سمت و سوي درستي خواهد يافت.
وقتي شاهديم كه بخش اعظم سرمايه گذاري فيلم ها توسط دولت صورت مي گيرد طبيعي است كه چشم فيلمساز به اشاره سرمايه گذار است، در اين رابطه مثلا جايگاه سازماني مانند بنياد سينمايي فارابي بيش از پيش برجسته مي شود، حال آنكه فقدان مديريت راهبردي نسبت به مضامين مورد توجه انقلاب نتيجه اش همين مي شود كه شاهديم از بين نزديك به صد فيلم توليدي غالب آنها در خدمت مفاهيم و ساختارهايي است كه دردي از جامعه ايران را دوا نمي كند، نه به مخاطب لذت سرگرمي سالم را مي چشاند و نه چالش ذهني نسبت به سرنوشتشان ايجاد مي كند.
بنابراين جشنواره سي ام طليعه اي است در اين راستا كه مي شود سينمايي در انداخت كه نماينده برحق مردم ايران و انقلاب اسلامي باشد، مشروط بر اينكه برنامه ريزي ها و سياست گذاري هايمان در راستاي پاسخ به سؤالي باشد كه آن مرد فرانسوي از «جواد شمقدري» پرسيد.
تحقق چنين سينمايي «شان استون»هاي زيادي را به دامن انقلاب و اسلام جذب مي كند. تجربه متبلورشدن نقش مديريت دراين جشنواره، انتظار از جشنواره سي ويكم را در راستاي اهداف انقلاب تقويت مي كند، آيا از الان اين موضوع را در دستور كار داريم؟

 



نگاهي به بايدهاي اجتماعي سريال هاي هويت ساز به بهانه سريال «شوق پرواز»
شوق هويت ملي

رضا فرخي
يكي از مسائلي كه به عنوان كاركردهاي رسانه هاي جمعي در بين گروه هاي آكادميك از آن نام برده مي شود بحث چگونگي انتقال مفاهيم و ارزش ها به اقشار مختلف جامعه توسط رسانه هاست.
اين موضوع در عصر رسانه ها آن قدر مورد توجه قرار گرفته كه بسياري از پژوهشگران حوزه رسانه دائماً بر اين موضوع تأكيد دارند كه ايجاد فرآيند جامعه پذيري از طريق رسانه ها مي تواند به رشد و تعالي جامعه همراه با فرهنگ بومي كمك به سزايي كند.
از سوي ديگر هميشه اين موضوع هم قابل توجه است كه وجود شرايطي كه در آن آرمان ها و ارزش هاي اجتماعي از طريق رسانه ها به شهروندان انتقال پيدا كند مي تواند به عنوان يك پيشگيري اجتماعي در مقابل بسياري از ناهنجاري ها محسوب گردد. ناهنجاري هايي كه در حوزه فرهنگ براي جامعه مي تواند بسيار هزينه زا و مشكل آفرين باشد.
بسياري بر اين باورند كه در حوزه هايي كه رسانه و جامعه شناسي با هم پيوند مي خورند بايد برنامه منظمي تبيين كرد، برنامه اي كه بتواند در روند كلي جامعه پذيري اقشار جامعه، مانند قشر جوانان تأثير فوق العاده مثبتي داشته باشد.
در اين ميان بايد به اين مسئله هم توجه داشت كه رسانه ها در حل مشكلات اجتماعي اساسي و ريشه اي هم مي توانند نقش بزرگي ايفا كنند. به عنوان نمونه بحث هويت و هويت سازي بومي يكي از مسائل بسيار مهمي است كه اين رسانه ها مي توانند در آن نقش مهمي داشته باشند. چرا كه رسانه هاي تصويري با استفاده از زبان تصوير، توانايي گسترده اي در به دست آوردن نبض فكري شهروندان دارند و قادرند پس از تسلط بر جريان فكري جامعه آنان را به سمت صحيح هدايت كنند.
براي ملموس تر شدن اين موضوع مي توان به مسائل امروز جامعه نگاهي كرد. يكي از مهم ترين مسائل اجتماعي ما بحث هويت و انگاره هاي هويتي است، به گونه اي كه مهم ترين دغدغه هاي امروز جامعه شناسان ايران را مي توان بحث چگونگي انتقال مفاهيم هويتي به جوان ايران دانست.
در اين ميان به نظر مي رسد كه يكي از مهم ترين ابزارها در اين راه رسانه ها به ويژه تلويزيون است، رسانه اي كه با زبان تصوير فراگير خود قدرت تأثيرگذاري شگرفي دارد.
بدون ترديد اگر بخواهيم به صورت جزئي تر به مسئله هويت و چگونگي هويت سازي از طريق رسانه ملي توجه داشته باشيم بايد به مسئله اسطوره هاي بومي و ملي توجه كرد. چرا كه هميشه در بحث هويت سازي بومي بحث چگونگي نمايش اسطوره ها از طريق رسانه بسيار حائز اهميت مي باشد.
شوق پرواز، گامي در جهت هويت سازي
در اين بين شايد با نگاهي به سريال يدالله صمدي يعني «شوق پرواز» كه درباره زندگي سرلشگر خلبان شهيد عباس بابايي است بتوان بهتر اين موضوع را لمس كرد.
شوق پرواز را مي توان از آن دست محصولات سيما دانست كه علاوه بر فيلمنامه منسجم، توانسته زندگي يك قهرمان ملي را به خوبي به تصوير بكشد. علاوه بر اين داستان «شوق پرواز» با تيزبيني نويسنده فيلمنامه اش به حال حاضر پيوند خورده و همين موضوع فضاي سريال را ملموس تر كرده است. چرا كه شخصيت و نقشي كه ستاره اسكندري به عنوان يك پژوهشگر درباره زندگي شهيد بابايي برعهده گرفته باعث شده است كه مخاطب در طول داستان سريال اين حس را به همراه نداشته باشد كه تنها به تماشاي يك سريال بيوگرافي نشسته است. بلكه مخاطب در اين سريال شخصيت هايي را در زمان حال مي بيند كه به دليل غرق شدن در روزمرگي نسبت به برخي چيزها مانند زندگي اسطوره هاي ملي خود بي تفاوت شده اند، اما يك تلنگر آنها را از حالت شبيه به فراموشي بيرون مي آورد. كاراكتري كه ستاره اسكندري و همسر از خارج بازگشته اش برعهده گرفته اند دقيقا گوياي همين تيپ آدم ها -كه در جامعه امروز هم هستند- مي باشد.
در واقع داستان سريال از همين افراد فراموشكار شروع مي شود. گويي كه نويسنده فيلمنامه سعي كرده كه با نشان دادن چنين افرادي از همان آغاز داستان اين موضوع را به بيننده منتقل كند كه حتي چنين افرادي هم با شناختن قهرمانان ملي تسليم مي شوند. از سويي، اينكه در آغاز سريال اين موضوع مطرح مي شود بيانگر اين مسئله است كه هم كارگردان و هم نويسنده سعي داشته اند كه به مخاطبان خود بگويند كه اين افراد هنوز ناشناخته مانده اند.
اما در ادامه روند سريال مسائلي كه هم از لحاظ فني و هم از لحاظ هنري به چشم مي خورد باعث شده كه «شوق پرواز» يكي از آن سريال هايي باشد كه مخاطب را جذب مي كند. از جمله بازي خوب شهاب حسيني و الهام حميدي كه توانسته اند زندگي عارفانه شهيد بابايي را براي بيننده ملموس كنند. همچنين نكته اي كه مي توان روي آن تأمل داشت بحث اصل امانتداري و حفظ روايت است، چرا كه معمولا در چنين سريال هايي كه ماهيت بيوگرافي گونه دارند اين يكي از اصول مهم محسوب مي شود. در واقع هر چه زندگي شخص مورد نظر براساس اصل قصه واقعي زندگي به صورت جذاب تري بيان شود مخاطب بيشتري با آن ارتباط برقرار خواهد كرد.
علاوه بر اين موضوع در بحث فني سريال هم گفتني هايي وجود دارد . از همان زمان ابتدايي كه بحث ساخت چنين سريالي مطرح شد يكي از مهم ترين دغدغه ها اين بود كه صحنه هاي نبرد هوايي براي بيننده به خوبي و جذاب به تصوير كشيده شود و از شواهد موجود مي توان گفت كه دست اندركاران از پس اين موضوع برآمده اند.
هر چند كه بايد در اين زمينه براي ساخت چنين سريال هايي بيشتر تلاش كرد چرا كه جلوه هاي ويژه در ساخت سريال هاي اين چنيني فوق العاده مي تواند جذاب باشد.
علاوه بر تمام مسائل بيان شده نبايد از اين موضوع چشم پوشي كرد كه سريال هايي مانند «شوق پرواز» كه داستان زندگي يكي از قهرمان هاي ملي را روايت مي كنند در مباحث اجتماعي هم مهم به حساب مي آيند. چرا كه در واقع اين گونه سريال ها مي توانند در فضاي جامعه موج فكري ايجاد كنند. همچنين ديگر نبايد از اين مسئله غافل شد كه يكي از مهم ترين دغدغه هاي امروز جامعه ايران بحث هويت بومي و تهاجم فرهنگي غرب به اين هويت است، در اين باره بدون ترديد بهترين راه مقابله، كار فرهنگي خواهد بود كه ساخت چنين سريال هايي يكي از همين كارهاست.
نياز نسل جوان به شناخت اسطوره هاي بومي
شايد براي درك بهتر مسئله مهم هويت سازي از طريق رسانه بتوان به يك مثال عيني اشاره كرد. سال دو هزار هنگامي كه فيلم «گلادياتور» به كارگرداني ريدلي اسكات و با بازي راسل كرو توليد شد و پس از اينكه اين فيلم توانست جايگاه خوبي در فروش و جشنواره ها پيدا كند بسياري از شركت هاي توليد لباس شروع به توليد تي شرت هايي كردند كه روي آن عكس ماكسيموس، شخصيت اسطوره اي فيلم گلادياتور حك شده بود. پخش اين لباس ها تنها به خود جوامع غربي محدود نشد و خيلي زود سر و كله اين محصولات در بازارهاي آسيايي هم پيدا شد. در واقع در اين مثال مي توان به وضوح اين موضوع را ديد كه توليدكنندگان اين محصولات سعي كردند كه براي جوامعي به جز جوامع غربي هويت سازي كنند، هويتي كه از طريق مجموعه اي رسانه اي مانند هاليوود به وجود آمد و سپس از اين طريق به ديگر جوامع منتشر گرديد. حال اين سؤال پيش مي آيد كه براي پاسخ دادن به تهاجم هويتي خاموش و به نوعي استحاله فكري جوانان در جامعه چه بايد كرد؟ بدون شك براي پاسخ به اين موضوع بايد به اين مسئله توجه كرد كه ساخت سريال هايي مانند «شوق پرواز» كه به نوعي در جامعه نقش معرف الگوها و اسطوره هاي وطني و بومي را دارد بايد بيشتر و با برنامه ريزي كامل تري ادامه پيدا كند و اين مسئله درحالي است كه جامعه ايران از اين لحاظ بسيار غني تر از ديگر جوامع مي باشد.
در اين راستا نبايد فراموش كرد كه جامعه جوان امروز ايران به شدت تحت تأثير رسانه هاي بصري مانند كانال هاي تلويزيوني است و در واقع اين رسانه ها هستند كه مي توانند در انتقال پيام هاي اجتماعي به آنها گام مؤثري بردارند. همان طوري كه براساس شواهد موجود مي توان تأثير نمايش سريال هايي اين چنيني بر جامعه جوان را ديد. از لحاظ جامعه شناختي، اقشار جامعه نيازمند شناخت اسطوره هاي خود به زبان هاي جذابي مانند سينما و تلويزيون هستند و در واقع از اين راه آنان براي خود الگوهايي مي يابند، چرا كه نسل جوان هميشه به دنبال الگوهايي براي خود است، و اگر رسانه به آنها مدلي بومي ارائه نكند خواه ناخواه ممكن است آنان به سمت انتخاب الگوي خود در جامعه غربي بروند كه اين موضوع بخش مهمي از تهاجم فرهنگي محسوب مي شود.
به همين علت ها مي توان سرمايه گذاري براي ساخت چنين محصولاتي را تنها سرمايه گذاري در زمينه هنري ندانست بلكه آن را مي توان هزينه كردن در راه روند جامعه پذيري نسل هاي مختلف به حساب آورد كه اين موضوع نشان از اهميت نقش رسانه ها در مسائل جامعه شناختي است.

 



نظرات هنرمندان خارجي جشنواره فيلم فجر
مبارزه با هاليوود را جهاني كنيد

امسال نيز سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر ميزبان ده ها مهمان خارجي از اقصي نقاط جهان بود. اين افراد به عنوان داور بخش هاي بين المللي جشنواره يا سخنران كنفرانس هاليووديسم و همايش بيداري اسلامي به كشورمان سفر كردند. برخي از آن ها در گفت وگوهايي نظرات خود را درباره سينماي ايران و جشنواره فيلم فجر بيان كردند.
از جمله اين افراد مي توان به «مانوئل گالينا روس» منتقد، نويسنده كتاب هاي ضدصهيونيستي و طرفدار جمهوري اسلامي ايران اشاره كرد. وي عنوان كرد كه سال گذشته نيز براي كنفرانسي در زمينه تروريسم به ايران سفر كرده و چندين كتاب خويش را كه عليه صهيونيست نوشته به سفارت ايران جهت چاپ و انتشار ارائه كرده است. يكي از كتاب هاي وي تحت عنوان «ساختار دنياي جديد، دسيسه هاي ننگين صهيونيست در مقابل ديكتاتور جهاني» به فارسي ترجمه شده و اكنون زير چاپ است.
گالينا روس در ادامه خاطرنشان كرد: كنفرانس هاليووديسم تعدادي از متفكرين و روشنفكران اين مبحث را به دور هم جمع كرده كه همگي در صدد برملا كردن چهره واقعي و پوچ هاليوود برآمده اند.
وي در خاتمه افزود: ايران مي بايست تلاش كند كه تا كنفرانس هايي مشابه در خارج از كشور نيز برگزار كند تا بدين طريق از بعد بين الملل نيز اين كنفرانس را بسط داده و فراتر از مرزهاي جغرافيايي در اين زمينه گام هاي مثبت بردارد.
«ژوليان پليسه» پژوهشگر سينما و استاد دانشگاه در فرانسه به عنوان عضو هيئت انتخاب بخش بين الملل در سي امين جشنواره فيلم حضور يافت. به عقيده وي وجه تمايز جشنواره فيلم فجر با جشنواره هاي دنيا هويت گرايي آسيايي، ايراني و اسلامي آن است.
پليسه كه براي اولين بار است جزو هيئت انتخاب بخش بين الملل انتخاب شده است كيفيت فيلم هايي كه ديده را رضايت بخش مي داند و معتقد است تنوع فيلم ها بسيار زياد بود. چه فيلم هايي كه با بودجه زياد و عظيم توليد شدند و چه فيلم هايي كه محلي و بومي هستند و با بودجه كم ساخته شدند.
وي ذهنيت باز و آمادگي مسئولان جشنواره براي پذيرفتن پيشنهادها و فيلم ها را مهم ترين و بهترين ويژگي آنها دانست و درباره تعاملي كه با ديگر اعضاي هيئت انتخاب داشت گفت: وجه مشتركي به نام علاقه به سينما بين ما وجود داشت كه جدا از سلايق مختلف و مشتركي كه داشتيم باعث مي شد رابطه اي كاملا محترمانه، صميمي و حرفه اي داشته باشيم.
او كه متولد فرانسه است و تجربه حضور در جشنواره كن را دارد، جشنواره فيلم فجر را نسبت به آن از نظر امكانات و ابزار غيرقابل مقايسه مي داند اما ويژگي و وجه تمايز جشنواره فجر با ديگر جشنواره ها را هويت آسيايي، ايراني و اسلامي آن دانست. به عقيده وي رويكرد بومي كه در روند اجرايي جشنواره وجود دارد كاملا قابل توجه و خوب است.
ژوليان پليسه در انتخاب فيلم ها به سه فاكتور توجه كرده است و اين سه فاكتور را به اين صورت شرح داده است: اول كيفيت فني و هنري فيلم ها، دوم كيفيت محتوا و عمق فيلم ها و سوم مناسبت و مطابقت آنها با اهداف تعيين شده از طرف دبير و شوراي جشنواره. اهدافي نظير انسان دوستي و حقوق بشر، عدالت و...
ماكسيم شوچنكو فعال اجتماعي، نظريه پرداز، منتقد و يكي از شخصيت هاي برجسته ضدصهيونيستي از روسيه كه در كنفرانس «هاليووديسم و سينما» شركت كرده بود بر اين باور است كه ايران هم اكنون مركز مبارزه با امپرياليسم، كاپيتاليسم اقتصادي و نيروهايي است كه سعي بر اين دارند مردم را به بردگي خود درآورند.وي افزود: ايران مركز معنوي مبارزه براي آزادي جهان است.
شوچنكو كيفيت برگزاري جشنواره فيلم فجر را مطلوب دانست و در مجموع سينماي ايران را جالب توجه توصيف كرد. همچنين در ادامه توضيح داد كه نمايش فيلم هاي ايراني در روسيه كار ساده اي نيست و بين دو كشور بايد بيش از پيش گفت وگوهاي فرهنگي صورت بگيرد.
وي عقيده دارد مردم ايران و روسيه بايد اتحاد بيشتري با هم داشته باشند. در پاسخ به سؤالات مربوط به كنفرانس «هاليووديسم و سينما»، شوچنكو توضيح داد كه به طور كلي اين نشست جالب توجه است و موضوعات سياسي مهمي در آن مطرح مي شوند. شوچنكو عنوان كرد برگزاري نشست هايي با رويكرد سياسي در كنار يك رخداد مهم فرهنگي اتفاق خوبي است.
به عقيده او سينما نه تنها داراي رويكرد هنري و فرهنگي است بلكه به خصوص در دنياي مدرن امروز بايد داراي ديدگاه هاي سياسي هم باشد.
يسري وناس روزنامه نگار تونسي نيز در حاشيه همايش «بيداري اسلامي» در سينما» اشاره كرد كه براي بار اول است كه به ايران سفر كرده و در جشنواره فجر شركت نموده است. وي از شركت در همايش اظهار خرسندي كرد و گفت: با شركت در چنين همايش هايي مي توان به تبادل افكار و تجارب پرداخت.
وناس در پاسخ به اين سؤال كه تا چه حد با سينماي ايران آشنايي دارد چنين عنوان كرد كه امروزه سينماي ايران در مسير پيشرفت قرار گرفته و گام هاي بلندي در جهت رقابت با سينماي آمريكا و اروپا برداشته است. وي به كشور ايران به خاطر پيشرفت هاي فني اخير تبريك گفت و اظهاركرد به فيلم هاي ايراني علاقه مند است.
وي در خصوص نقش بيداري اسلامي در سينما توضيح داد كه بحث هاي مطرح شده در چنين همايش هايي مي تواند اين نكته را به اثبات برساند كه مي توان فيلم هايي در چهارچوب رعايت شئونات اسلامي و در راستاي توسل به تعليمات قرآني ساخت. وناس عقيده دارد مسلمانان مي توانند بدون الگوبرداري از سينماي غرب و با التزام به تعليمات و آموزه هاي ديني به فيلم سازي پرداخته و سينماي مستقلي را براي كشورهاي مسلمان بنيان نهند.
وي در پايان از سينماي تونس سخن گفت و اشاره داشت قبل از انقلاب اسلامي مردم تونس، سينماي اين كشور به شدت تحت تاثير سينماي غرب بوده و هيچ گونه التزام به تعاليم اسلامي در آن مشاهده نمي شده است. به عقيده وي سينماي قبل از انقلاب مردم تونس، چهره مسلمان اين كشور را به هيچ وجه ارائه نمي داده است. راجات گاسواني يكي از برنامه ريزان و هماهنگ كنندگان بزرگترين جشنواره فيلم آسيايي و عربي نيز براي شركت در سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر به ايران آمد. او معتقد است كه جشنواره فيلم فجر داراي جذابيت خاص و متفاوتي با ديگر جشنواره هاي فيلمي است كه تا به حال در آنها شركت داشته است. بخشي از اين جذابيت به نظر گاسواني به سبب غناي فرهنگي و هنري ايران است. به نظر او جشنواره فيلم فجر به نظر ايشان حرفه اي برگزار مي شود.
عثمان سيناف كارگردان، توليدكننده و فيلمنامه نويس مشهور تركيه در خصوص برگزاري جشنواره بين المللي فيلم فجر اظهار داشت كه اين جشنواره از جنبه هاي گوناگوني حائز اهميت است.
از نظر وي جشنواره فجر جشنواره اي پويا و منحصر به فرد است. بخش داوري سيناف در سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر، بخش «سينماي سعادت» بوده است. او در ادامه گفت وگو در مورد اين بخش افزود: ايجاد بخش «سينماي سعادت» در جشنواره فيلم فجر بسيار طرح نوين و بديعي بوده و در واقع اين اولين سالي است كه اين بخش اضافه شده و بقيه جشنواره ها چنين بخشي ندارند كه تمامي آثار كشورهاي مسلمان را در يك جا نمايش دهند و اين جذابيت جلوه ويژه اي به جشنواره بخشيده است.

 



به بهانه برگزاري جشنواره فيلم بسيج
سكانس بيداري

دومين جشنواره فيلم بسيج (سكانس بيداري) در شهر يزد برگزار شد. بازيگر جانباز عرصه سينما و تلويزيون معتقد است، جشنواره هايي مانند فيلم بسيج كه داراي پشتوانه آموزشي و مردمي هستند بسيار مؤثرتر و جريان سازتر از بسياري از جشنواره هاي تزييني سال مانند جايزه سالانه فيلم فجر مؤثر واقع مي شوند.
رضا ايرانمنش گفت: دست يكايك فيلمسازان بسيجي را مي بوسم و به عنوان كسي كه بارها به عنوان داور فيلم هاي كوتاه دفاع مقدس شاهد تلاش هاي اين نسل تازه در زمينه توليد فيلم ارزشي بوده و هستم معتقدم برخلاف بسياري از سخنان ناروا، نسل جديد براي درك و انتقال مفاهيم ارزشي و دفاع مقدسي بسيار فهيم تر، قدردان تر و بامهارت تر است.
اين بازيگر بسيجي افزود: براي درك بهتر سينماي ارزشي و جنگي؛ فعالان جوان اين عرصه بايد به سراغ پيشكسوتان فكري و تجربي اين حوزه ها بروند و گنج دفاع مقدس را از سينه رزمندگان، خانواده هاي شهدا، وصيت نامه ها و آثار شهداي عزيزمان استخراج نمايند و متوجه باشند كه با توجه به بعد زماني كه از جنگ مي گذرد، فرصت زيادي براي جمع بندي معارف دست اول جنگ باقي نمانده است.
ايرانمنش با اشاره به توانمندي هاي تكنيكي نوين تصريح كرد: نسل تازه، با انگيزه و سوادي كه دارد به زودي مي تواند موفق تر و پرنشاط تر از نسل هاي قبلي، البته با رعايت حرمت پيشكسوتان به تجارب و موفقيت هاي ارزشمندتري دست پيدا كند.
پايگاهي براي توسعه هنر ارزشي
امير دژاكام، نويسنده و كارگردان با بيان اينكه فيلم بايد ويژگي مردمي بودن را داشته باشد، گفت: فيلم بسيج بايد بتواند از سالن ها به بيرون راه يابد.
وي با اشاره به اهميت ارتباط نزديك بسيج با مردم افزود: فيلمي كه نزديك ترين مكان به گروه هاي مختلف مردم را داشته باشد، مي تواند موفقيت خود را در اين زمينه تضمين كند.
دژاكام اظهار كرد: بسيج خواسته عمومي مردم بوده و موضوعات آن بايد برخاسته از دل مردم و در كنار مردم باشد، همچنين اين موضوعات بايد متنوع بوده و چند وجهي باشد.
اين مدرس در ادامه افزود: موضوعات اين فيلم مي تواند درباره اقتصاد، فرهنگ، ادبيات كهن، دين، علم، موضوعات جنگ نرم و سياست باشد و بايد بتواند همه زمينه ها را دربرگيرد.
وي با بيان اينكه بسيج يك جريان وسيع است، گفت: در تمام نقاط كشور مي توان از فضاي پايگاه بسيج و مساجد براي توسعه اين هنر استفاده و با اين شيوه اتفاق وسيعي در عرصه اين هنر به وجود آورد.

 



نگاهي به فيلم سينمايي «پاريس تا پاريس» اثر محمد حسين لطيفي
وقتي همه چيز به هدر مي رود!

محمد قمي
فيلم سينمايي «پاريس تا پاريس» ساخته اخير محمدحسين لطيفي كارگردان پركار سينما و تلويزيون و شبكه نمايش خانگي، به تازگي به روي پرده سينماهاي كشور رفته است.
اين فيلم داستان اسماعيل حقيقت است. شرايط، اسماعيل را كه درگذشته دانشجوي رشته پزشكي يكي از دانشگاه هاي پاريس بوده، اكنون پس از سپري شدن سال ها از اين ماجرا مجبور به بازگشت به فرانسه كرده است. او كه در آغاز جنگ تحميلي به ايران برگشته و مدت ها در ايران تحصيل، كار و زندگي كرده، در سفر دوباره به فرانسه دخترش يلدا را هم دركنار خود دارد. حضور يلدا دراين سفر سرآغاز ماجراهايي براي اسماعيل و كساني است كه درفرانسه با او و دخترش همراه مي شوند...
فيلم «پاريس تا پاريس» را مي توان اثري دانست كه همه چيز خود را مرهون و مديون يك ايده نسبتا بديع كرده است كه البته با رويكردي كه در فيلم نامه و اجرا با آن رو به رو شده و شايد بهتر باشد بگوييم بدان مبتلا و گرفتار آمده، به شكلي نپخته و دم دستي تا به انتهاي فيلم رها مي شود و ابدا به نتيجه اي درخور و قابل دفاعي نائل نمي آيد.
بي ترديد بايد گفت فيلم اين موقعيت خود را به دليل ضربه اصلي كه از ناحيه فيلم نامه به آن وارد آمده به دست مي آورد و همين امر باعث مي شود تا از «پاريس تا پاريس» اثري ضعيف، كش دار، بد ريتم، با بازي هاي سمبل شده و البته به دليل خلاء فيلم نامه خوب و روان گردد.
ايده شباهت دخترك ايراني و همتاي فرانسوي كه در واقع مي توان گفت زمينه دراماتيك فيلم نامه قرارگرفته به شدت گل درشت و فاقد مولفه هاي لازم براي پرورش دراماتيك است و به همين دليل در لحظه طرح ايده در فيلم مخاطب به شدت دچار دافعه مي گردد و آن را پس مي زند، چرا كه مطلقاً زمينه هاي ساختاري و داستانك هاي زمينه ساز پرداخت چنين موقعيتي اصلا در فيلم وجود ندارد و همين باعث مي شود كه فيلم تا به انتها يك دور باطل و سيكل معيوب را طي كند و اصلا نتواند مخاطب عادي سينما را با خود درگير نمايد.
در واقع فيلم «پاريس تا پاريس» دچار يك عارضه فراگير است كه دامنه آن همه گستره و جوانب مختلف فيلم را در برگرفته كه همانا سطحي نگري و سمبل كاري مفرطي است كه درجاي جاي فيلم و از جوانب مختلف قابل مشاهده و ردگيري است.
اين فيلم داستان پيگيري يك جانباز شيميايي براي درمان دردهاي جسماني اش كه باقي مانده از سال هاي جنگ است دركشور فرانسه و شهر پاريس مي باشد و همين بستر داستاني موقعيتي مي شود براي پرداخت يك ايده روايي كه همان داستان مشابهت دختر جانباز با دختر فرانسوي است . البته دراين ميان آنچه بيش و پيش از همه خودنمايي مي كند عدم چفت وبست فيلم نامه درپرداخت سينما ورزانه اين ايده و روايت هاي منشعب ازآن است. و باز نماينده و علت اصلي اين مسئله هم چيزي نيست جز عدم جذابيت فيلم و ظاهرا كارگردان و نويسنده فيلم فراموش كرده اند كه سينما و اثر سينمايي بيش و پيش از هر چيز نيازمند جذابيت روايي و ساختار قابل دفاع بصري است كه در فيلم پاريس تا پاريس به شكل تكان دهنده و تاسف باري دچار غفلت و بي توجهي قرارگرفته است.
به همين دليل است كه درست دريك سوم ابتدايي فيلم و از زماني كه تم اصلي داستان و ايده مبنايي اش لو مي رود عملا فيلم نابود مي شود و سيم اتصال و پيوند مخاطب با آن مي گسلد و در ادامه، فيلم صرفا دنبال مي شود تا پديد آمده و ساخته شود والا از ابتدايي ترين و اوليه ترين بهره هاي اصيل بصري و شاخصه ها و مولفه هاي سينماورزي كه همان جذابيت ديداري به معناي جامع و مانع كلمه باشد تهي است و متأسفانه اين وضع تا انتهاي فيلم ادامه پيدا مي كند و پاريس تا پاريس تبديل مي شود به فيلمي زمخت، كش دار و بد ريتم! چنين اثري با چنين ويـژگي هايي، وقتي بيشتر موجب تأثر و تامل مي شود كه بدانيم و ببينيم كه يك تم، درون مايه و ايده دراماتيك خيلي مهم و جدي مثل عواقب و تبعات مسئله جنگ را مبناي ايده پردازي خود قرارداده است. و وقتي چنين موضوع و مضمون مهمي، اين گونه دستاويز سمبل كاري و سطحي نگري و جعليات بافي عده اي مي گردد، دل انسان از اين همه ظلم و غفلت و بي توجهي و جور و جفا، به درد مي آيد!

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14