رمز سربازي امام زمان(عج) ( چراغ راه ) |
|
طلب عرفان الهي ( لحظه هاي قنوت) |
|
حتميت ظهور حجت خدا ( حکايت خوبان) |
|
آخرالزمان، زمان حکومت عدالتمحور صالحان |
|
امام مهدي(ع) در کلام نبياکرم(ص) |
|
دليل سستي و کسالت در دين ( پرسش و پاسخ) |
|
شکر نعمت تنها راه بقاي نعمت |
|
تفاوت اسلام ظاهري با ايمان ( سلوک عارفانه) |
|
تکريم شخصيت افراد و احترام متقابل ( سبک زندگي اسلامي ) |
|
|
|
|
قالالصادق(ع): لا يثبت علي امامته الا من قوي يقينه و صحت معرفته امام
صادق(ع): فرمود: بر امامت و فرج حضرت صاحبالزمان (عج) ثابت و پايدار نميماند مگر
کسي که ايمانش قوي و استوار و معرفتش صحيح و کامل باشد.(1) 1- آثار الصادقين، ج
29، ص 207
|
|
|
والحقني بنور عزک الابهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا خدايا! مرا به نور
عزتت ملحق کن که بهجتانگيزترين است، تا اينکه عارف تو گردم، و از غير تو منصرف
شوم.(1) 1- مناجات شعبانيه
|
|
|
ابنعباس نقل کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: پس از من خلفا و اوصيا و حجتهاي
الهي دوازده نفرند که اول آنان برادرم و آخرين ايشان فرزند من است. عرض کردند:
اي رسول خدا، برادر شما کيست؟ فرمود: علي بنابيطالب(ع) گفتند: فرزند شما کيست؟
فرمود: مهدي صاحبالزمان(عج) کسي که زمين را پر از عدل و داد ميکند، همانگونه
که پر از ظلم و جور شده باشد. و سوگند به خدايي که مرا به حق به پيامبري مبعوث
فرمود، اگر از عمر دنيا جز يک روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدري
طولاني کند تا فرزندم حضرت مهدي صاحبالزمان(عج) در آن روز ظهور نمايد و روحالله
عيسيبنمريم فرود آيد و پشت سر آن حضرت نماز خواند و زمين به نور پروردگارش درخشان
گردد و حکومتش به شرق و غرب عالم رسد. (1) 1- کمالالدين، باب 24، ح 27
|
|
|
محمدرضا ستوده آخرالزمان يک اصطلاح قرآني نيست ولي به کرات در ادبيات اسلامي
به کار رفته و در سنت اسلامي واژه و اصطلاحي جاافتاده و آشناست. البته اين بدان
معنا نيست که در قرآن به مفهوم آن توجه نشده است؛ چرا که در قرآن اصطلاحاتي چون
اشراط الساعه، آخرين، مستاخرين و مانند آن به کار رفته که همين مفهوم اصطلاحي
آخرالزمان را بازتاب ميدهد. در آياتي از قرآن سياق به گونهاي است که به مسئله
آخرالزمان اشاره دارد و مثلا از وراثت صالحان و حکومت واحد جهاني به دست بندگان
صالح خدا به عنوان فرجام نهايي زندگي بشر در زمين سخن به ميان آمده است. نويسنده
در اين مطلب با مراجعه به آموزههاي وحياني قرآن و روايات معتبر تفسيري و
غيرتفسيري، نگرش قرآن به آخرالزمان را تبيين کرده که چگونه حکومت عدالتمحور صالحان
در آخرالزمان به عنوان يک سنت الهي و فلسفه تاريخ بشري به انسان وعده داده شده است.
فلسفه تاريخ و سنت الهي در فرجام بشر خداوند به عنوان پروردگار هستي و انسان،
(حمد، آيه 2) براي هستي هدفي را قرار داده که بايد بدان برسد. بخشي از مسئوليت را
به عهده انسان گذاشته تا به عنوان خليفه الهي اقدام کند. (بقره، آيه 30) انسان براي
پذيرش اين مسئوليت لازم است تا فرآيند رشدي و کمالي خود را از راه عبوديت بپيمايد
(ذاريات، آيه 56) تا خدايي شده (بقره، آيه 138) و مسئوليت خلافت را به عهده گيرد.
هر چيزي در دنيا تا زماني که به کمالش نرسيده باشد نميميرد. اميرمؤمنان علي(ع) در
اين باره ميفرمايد: لکل شيء اجل؛ هر پديدهاي عمري دارد. و در جايي ديگر
ميفرمايد: ان لکل شيء مده و اجلا؛ هر چيزي را مدتي است و پاياني؛ چرا که به قول آن
حضرت(ع): جعل الله لکل شيء قدرا، و لکن قدر اجلا؛ خداوند براي هرچيزي اندازهاي
گذاشته است و براي هر اندازهاي سرآمدني. (غررالحکم، و نيز طلاق، آيه 3) درباره
انسان نيز اين سنت الهي جاري است و براساس آيات قرآني هر انساني تا زماني معين در
دنيا خواهد بود تا به کمال بايسته و شايستهاش دست يابد. (انعام، آيات 2 و 60)
بنابراين تا پيمان عمر کسي پر نشود و به کمال بايسته و شايستهاش نرسد از دنيا
بيرون نخواهد رفت و مرگ و اجل مسمي به سراغش نخواهد آمد. براساس آموزههاي قرآني
براي امتها نيز همانند افراد انساني اجل مشخص و معيني است. (اعراف، آيه 34؛ حجر،
آيه 5) براي همين، جوامع بشري همانند هر فرد انساني دوران کودکي، نوجواني، جواني،
ميانسالي و پيري دارد. بنابراين، تا زماني چيزي به کمال بايسته و شايستهاش
نرسيده باشد در دنيا خواهد ماند. مجموعه دنيا نيز زماني به پايان ميرسد که همان
اجل دنيا خواهد بود. در آن زمان است که اين مجموعه برچيده ميشود و جهاني ديگر
ايجاد ميشود. اين زماني است که به آن آخرالزمان اطلاق ميشود؛ يعني زمان نهايي
دنيا که در آن زمان به کمال خود رسيده و بايد جمع شود و جهاني ديگر از همين مجموعه
با خصوصيات ديگر ايجاد شود. (ابراهيم، آيه 48) اما پيش از اينکه دنيا به آخر خود
برسد، انسانيت نيز بايد به چنان کمالي برسد که خداوند براي او در نظر گرفته است.
اين کمال در سايه حکومت عادلانه جهاني به دست صالحان شکل خواهد گرفت؛ (انبياء، آيه
105) زيرا تنها در سايه چنين حکومتي است که هر انساني به کمال خود دست يافته و
زمينهساز کماليابي ديگر موجودات دنيا به عنوان خليفه الهي خواهد شد. اينکه
خداوند در آيه 25 سوره حديد فلسفه بعثت و ارسال رسولان و انزال کتب را تعليم و
تربيت بشر و آگاهي بخشي به آنان دانسته است تا تودههاي مردم بيهيچ تفاوتي، خود به
عدالت قيام کنند و آن را در دنيا به عنوان يک پديده عيني درآورند، بدان معناست که
تنها در سايه چنين حکومت مردمي عدالتگرا و عدالتپذير است که ميتوان اميد داشت که
همه بشريت و در سايه آن همه دنيا به کمالات بايسته و شايسته خودشان ميرسند.
خداوند به صراحت به عنوان يک سنت الهي به بشر وعده ميدهد که فرجام نهايي بشريت آن
است که صالحان به حکومت برسند و به عنوان وارث، قدرت را در دست گرفته و فرآيند کمال
بخشي را تکميل کنند. (انبياء، آيه 105) نگاهي به رخدادهاي آخرالزماني قرآن
تنها به کليگويي درباره آخرالزمان و فرجام بشر و دنيا بسنده نکرده، بلکه به برخي
از مهمترين جزئيات در اين باره نيز توجه داده است. 1. جنگهاي جهاني: پيش از
آنکه حکومت صالحان تشکيل شود، به سبب افزايش کفر و فجور و ظلم و بيعدالتي، جامعه
بشري گرفتار جنگهاي جهاني ميشود. خداوند در آيات قرآني از جمله آيات 98 و 99 سوره
کهف ميفرمايد که در آخرالزمان مردم به حال خود رها شده و به جنگ جهاني گرفتار و
مبتلا ميشوند. طبرسي در مجمعالبيان آورده که مقصود از «يموج في بعض»، در آيه به
معناي داخل شدن برخي بر برخي ديگر است که شايد به هجوم و تجاوزگري گروهي از
انسانها به گروهي ديگر اشاره باشد.(مجمعالبيان، ذيل آيه) البته در روايات تفسيري
به اين جنگهاي آخر زماني که فراگير و جهاني است اشاره شده است. 2. هجوم ياجوج و
ماموج: يکي از سنتهاي الهي در آخرالزمان آن است که ياجوج و ماجوج در سراسر زمين يک
هجوم سريع خواهند داشت که همراه با فتوحات فراگير درآخرالزمان است. (انبياء، آيه
96) در اين آيه آمده که آنان از هر سو سرازير ميشوند. اضافه شدن لفظ عموم «کل» بر
اسم نکره «حدب» نشان ميدهد که ماجراي يأجوج و مأجوج به سرزمين خاصي مربوط نيست،
بلکه شامل تمام سرزمينها و جهان خواهد بود. همچنين از آيات 94 و 98 و 99 سوره کهف
اين معنا به دست ميآيد که درگيري يأجوج و مأجوج پس از ويراني سد ذوالقرنين در
آخرالزمان خواهد بود. 3. خروج دابهالارض: خداوند در آيه 89 سوره نمل بيان
ميکند که پيش از قيامت جنبندهاي از زمين بيرون خواهد آمد که با مردمان سخن
ميگويد. خداوند در آيه 53 سوره سجده بيان ميکند که پيش از قيامت ما آيات اعجازي
خود را در آفاق و انفس به آنان نشان خواهيم داد. در روايات تفسيري است که مراد از
آن جنبنده، رجعت اميرمؤمنان علي(ع) است که حقيقت را آشکار خواهد کرد و با مردم سخن
گفته و اتمام حجت ميکند. در تفسير مجمعالبيان آمده که: از امير مؤمنان علي(ع)
پرسيدند که منظور از اين موجود شگفتانگيز چيست؟ آن بزرگوار فرمود: به خدا سوگند که
آن جنبنده زمين دم ندارد و ريشي انبوه دارد. از اينجا فهميده ميشود که آن جنبنده
انساني است. همچنين از امير مؤمنان علي(ع) آوردهاند که فرمود: انه صاحبالعصا و
الميسم؛ آن موجود شگفتانگيز داراي عصا و پارهآهن است. 4. خروج سفياني: خروج
سفياني و گرفتاري او و لشکريانش به عذاب الهي از جمله نشانههاي آخرالزمان است که
در آيه 51 سوره سبا به آن اشاره شده است. هر چند که برخي اين آيه را مربوط به قيامت
و پس از نفخ دوم صور ميدانند ولي با توجه به قرينه «وحيل بينهم و بين ما يشتهون
کما فعل باشياعهم»، آيه فوق بيانگر حالت دنياي آنان است؛ زيرا براساس آيات قرآني در
قيامت همه يک جا براي حسابرسي جمع ميشوند؛ در حالي که در اين آيه تنها از حشر
گروهي سخن به ميان آمده است. پس اين واقعه درباره دنيا و هنگام قبض روح يا عذاب
الهي آن در دنياست. همچنين آيه 102 هود و 50 واقعه روشنگر همين معناست. در روايات
بسياري از شيعه و اهل سنت اين افراد با عنوان سفياني و پيروان او ياد ميشوند.
(مجمعالبيان، ذيل آيه؛ الدر المنثور، ذيل آيه؛ جامعالبيان، ذيل آيه) 5. رجعت
بهترينها و بدترينها: همانگونه که خوبان امت چون اميرمؤمنان علي(ع) در آخرالزمان
بازميگردد تا حجت تمام کند، همچنين اراده الهي بر بازگرداندن دستهاي از کافران هر
امت به دنيا، در اخرالزمان تعلق گرفته که در آيه 83 سوره نمل به آن اشاره شده است.
اما دلالت آيه ياد شده بر رجعت از آن جهت است که مسئله نفخ صور در آيات بعدي مطرح
شده و اين قرينهاي است بر اينکه مقصود از اين حشر، حشر روز قيامت نيست؛ بلکه حشري
است که در دنيا صورت ميگيرد و با خروج «دابه الارض» ارتباط دارد. افزون بر اين، در
قيامت همه کافران بدون استثنا محشور ميشوند؛ ولي حشر در اين آيه به دستهاي از
کافران هر امت مربوط ميشود. اين نيز قرينه ديگري است بر اينکه مقصود از حشر در اين
جا «رجعت» پيش از قيامت است. (مجمعالبيان، ذيل آيه) 6. نزول عيسي(ع) به زمين:
از جمله نشانههاي آخرالزمان بايد به نزول عيسي(ع) در آخرالزمان و ايمان آوردن اهل
کتاب به او پيش از وفاتش اشاره کرد. خداوند در آيه 159 سوره نساء از اين مسئله سخن
گفته است؛ البته برداشت فوق بر اين اساس است که مرجع ضمير «به»، عيسي(ع) است چنان
که آيات سابق نيز درباره عيسي(ع) است. (مجمعالبيان، ذيل آيه) همچنين در تفسير
الميزان در ذيل آيات 57 تا 61 زخرف آمده که بازگشت و نزول حضرت عيسي(ع) در اين آيات
نيز مورد تاکيد است؛ چرا که مرجع ضمير «انه» نزول عيسي(ع) در آخرالزمان است.
(الميزان، ذيل آيه) 7. اجتماع شيعيان بر دور امامالزمان(عج): گردهم آوردن اصحاب
مهدي موعود(ع) و شيعيان از سوي خداوند، هنگام ظهور او از جمله نشانههاي آخرالزمان
است که در آيه 148 سوره بقره به آن اشاره شده است. در اخبار اهلبيت(ع) روايت شده
که مقصود از «يأت بکمالله...» اصحاب مهدي(عج) در آخرالزمان است و در روايتي ديگر
آمده که آنان همه شيعيان ما هستند که خداوند آنان را از تمام شهرها به سوي امام
مهدي(ع) گسيل ميدارد. (مجمعالبيان، ذيل آيه) 8. خلافت امام زمان(عج) و شيعيان:
وعده خداوند به خلافت امام زمان(عج) و سپس جانشيني شيعيان در آخرالزمان در آيه 55
سوره نور بيان شده است. از امام سجاد(ع) روايت شده که ايشان در پي تلاوت آيه
«وعدالله الذين آمنوا...» فرمود: سوگند به خدا! آنان شيعيان ما اهل بيت هستند که
خداوند به سبب مردي از خاندان ما- که مهدي(عج) اين امت باشد- آنان را خليفه روي
زمين قرار خواهد داد...».(نورالثقلين، ذيل آيه) 9. پايان تاريخ با حکومت صالحان:
کتب آسماني از جمله زبور داود(ع) به مسئله آخرالزمان اشاره داشته و با نگاهي مثبت
به وضعيت آن زمان مينگرد و وعده ميدهد که در آخر زمان حکومت عدالت محور صالحان
برپا خواهد شد و پس از ايشان ديگر حکومتي ناصالح روي کار نخواهد آمد؛ چرا که وقتي
سخن از وراثت است به اين معناست که آنان صاحب اختيار زمين و حکومت آن خواهند بود و
کسي پس از ايشان وارث نخواهد شد. (انبياء، آيات 105 و 106) پس اگر بخواهيم براي
دنيا پايان تاريخي بنويسيم و براساس فلسفه تاريخ جبري براي سرنوشت انسان و حاکميت
در دنيا بيان کنيم بايد گفت که پايان تاريخ با حکومت صالحان خواهد بود و پس از آن
است که قيامت برپا ميشود و زمين و زمان در هم ميپيچد و جهاني ديگر آفريده ميشود.
(ابراهيم، آيه 48) پس آخرين وارثان زمين، صالحان خواهند بود که حکومتي جهاني تشکيل
خواهند داد. (انبياء، آيه 105 و 106) ويژگيهاي مردم و حکومت آخرالزماني در
آيات قرآني به ويژگيهاي مردم آخرالزمان اشاره شده است. اگر خداوند هدف آفرينش انسان
را خلافتي ميداند که با عبوديت به دست ميآيد، بيگمان انسانهاي عابدي اين حکومت
را خواهند داشت و مردمان آن زمان اهل عبادت خواهند بود. همچنين اگر خداوند نظام
هستي را براساس عدالت بنياد نهاده و وظيفه انسان را قيام به عدالت و قرار دادن
هرچيزي درجاي مناسب آن و احقاق حقوق هر کسي و چيزي ميداند، (حديد، آيه 25) پس در
آخر زمان، مردم اهل عدالت خواهند بود و حکومت عدالتگرا و مجري عدالت وجود خواهد
داشت. در آخرالزمان آسايش و امنيت موج ميزند و از همين رو خداوند در آيه 96
سوره اعراف از نزول برکات به سبب تقواي مردمان که در ساختار عدالت تحقق مييابد سخن
به ميان ميآورد و به مؤمنان داراي عمل صالح از تبديل ترس و اضطراب به امنيت و
آرامش در آخرالزمان در آيه 55 سوره نور خبر ميدهد. (مجمعالبيان، ذيل آيه) در
اين زمان مردم به سبب آرامش و امنيت و عدالت در مسير کمالي قرار ميگيرند ولي به
سبب تغيير وضعيت، ديگر اهل ايثار کمتر خواهد بود؛ چرا که فقر و جنگ و مانند آن رخت
برميبندد و هر چند اصحاب يمين در اين زمان زياد هستند، چنانکه در آغاز فرود انسان،
زياد بودند و تا زمان حضرت نوح(ع) بيشتر مردم از اصحاب يمين و اهل عبادت و صلاح
بودند و اين مسئله در آخرالزمان نيز تکرار ميشود (واقعه، آيات 38 تا 40)، اما به
همان ميزان از مقربان خاص کاسته ميشود و از اين لحاظ با مردمان نخستين متفاوت
خواهند بود؛ چرا که مردمان نخستين با شرايط سخت ابتدايي در زمين، اهل تقرب به خدا
بودند اما مومنان آخرالزمان با شرايط خوب معيشتي و سعادت و آرامش و آسايش، کمتر به
تقربجويي توجه دارند و انسانهاي متوسط در ايمان خواهند بود که از آنان به اصحاب
يمين تعبير شده است. به هر حال در اين دوره ما با مقربان کمتري مواجه خواهيم بود.
(واقعه، آيات 11 تا 14) همچنين در اين دوره به سبب حکومت صالحان و امنيت و آرامش
و رفاه و برکات بسيار در زمين بگونهاي که همه گنجهاي مادي و معنوي زمين آشکار
ميشود و همگان در خوشبختي به سر ميبرند، اهل سبقت کمتر خواهند بود و ما با شمار
کمتري از سابقون مواجه خواهيم بود؛ اين در حالي است که در ميان بشر نخستين اين
افراد پرشمارتر بودند. (واقعه، آيات 10 تا 14) اينها گوشهاي از اوضاع و احوال
آخر زمان و وضعيت مردم و حکومت است که در آيات و روايات تفسيري به آنها اشاره شده
است.
|
|
|
آنگاه که گرد آمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفي(ص) دوختند تا در جمع
يکصدوبيست هزار نفري خود، سخنانش را بشنوند. نبياکرم(ص) پس از حمد و ثناي خداوند و
دعوت مردم به سوي خاندان گرامي نبوت و چنگ زدن به ريسمان ولايت عليبن ابيطالب(ع)
فرمودند:(1) اي مردم! آن نور خداي تبارک و تعالي در من قرار گرفت و پس از آن
در وجود علي(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائمالمهدي(ع)» که بازگيرنده حق است و
جلبکننده همه حقوق از دست رفته ما. -آگاه باشيد که خاتم اوصياء مهدي قائم(ع) از
ماست. -آگاه باشيد که او بر همه اديان پيروز ميشود -آگاه باشيد که او
انتقامگير از ستمگران است. -آگاه باشيد که گشاينده و درهم کوبنده مرزهاست.
-آگاه باشيد که او خونخواه همه بندگان صالح خداست. -آگاه باشيد که او کشنده هر
قبيلهاي از مشرکان است. -آگاه باشيد که او نهري خروشان از اقيانوسي بيکران است.
-آگاه باشيد که او ياور دين خداي تبارک و تعالي است. -آگاه باشيد که او هر
دانشمندي را به دانش و هر ناداني را به ناداني ميشناسد. -آگاه باشيد که او
برگزيده و انتخاب شده، خداوند است. -آگاه باشيد که او وارث هر دانش و دربرگيرنده
آن است. -آگاه باشيد که او آنچه بگويد از پروردگارش ميگويد و هشداردهنده به امر
ايمان است. -آگاه باشيد که او رشيد و کامل و نيرومند و متين است. -آگاه باشيد
که فرمانروايي جهان هستي به او واگذار شده است. -آگاه باشيد که هر کس از
(پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را دادهاند. -آگاه باشيد که او تنها
حجت بازمانده خداوند است، بعد از او حجتي نيست، حقي جز با او و نوري جز در پيش او
نيست. -آگاه باشيد که احدي بر او چيره نيست و کسي او را شکست ندهد. -آگاه
باشيد که او ولي خدا در روي زمين و داور او در ميان مردم و امين او در آشکار و نهان
است. * مرکز دانشپژوهان شاهد (1)بحارالانوار، ج 37، صص213-211.
|
|
|
پرسش: اينکه برخي از افراد در امور ديني و عمل به آموزههاي وحياني سستي و
کسالت دارند چيست؟ پاسخ: يکي از مهمترين دلايل کسالت و بيرغبتي نسبت به
آموزههاي ديني و عمل نکردن به تکاليف و واجبات دين فقدان تفکر و انديشيدن است.
اکثر ما اهل تفکر و انديشيدن درباره خودمان نيستيم. آنها که در مسير عقل حرکت
ميکنند و اهل سير و سلوک به سوي الله هستند يک قسمت از ساعات شبانهروز خود را به
تفکر و انديشيدن اختصاص ميدهند درباره گذشته و آينده عمرشان ميانديشند و آن را با
موازين دين و شريعت ميسنجند و اين را افضل عبادات ميدانند که فرمودهاند: «عبادت
آن نيست که انسان نماز و روزه زياد انجام بدهد، بلکه عبادت تفکر زياد در مورد
خداوند بلندمرتبه است.» (کافي، ج 2، ص 55) البته تفکر در ذات اقدس الهي ممکن
نيست و منطقه ممنوعه است. اما در آثار صنع او و پي بردن به احکام و دستورات او به
منظور عمل کردن بر طبق آنها مورد تأکيد است. علي(ع) در اين رابطه ميفرمايد «نبه
بالتفکر قلبک» اين قلب خواب رفتهات را با تفکر بيدار کن (همان، ص 54) آري انسان
که سرآمد همه مخلوقات است خاصيتش همان به کار انداختن نيروي شگرف عقل است و
انديشيدن در اينکه راستي من که هستم؟ و از کجا آمدهام؟ آورنده من که بوده و براي
چه مرا آورده و کجا خواهد برد؟ در گذشته عمرم چه کردهام و در آينده عمرم چه خواهم
کرد؟ ولي متأسفانه ما عادت به تفکر نکردهايم، اگر ساعتي هم فراغت فکري پيدا کنيم
وحشتزده ميشويم و ميخواهيم خود را به کاري مشغول کنيم. در حالي که در روايات
آمده است: «تفکر ساعه خير من عباده سنه» ساعتي يعني برهه اندکي از زمان، انديشيدن
برتر از عبادت يک سال است. (بحارالانوار، ج 71، ص 327) شايد در بعضي روايات به جاي
(عباده سنه) کلمه (عباده سبعين سنه) آمده، يعني برتر از عبادت هفتاد سال است.
علي(ع) در اين رابطه ميفرمايد:تعلموا کتاب الله ... و تفقهوا فيه» اي بندگان خدا!
کتاب خدا را بياموزيد... و در آن بينديشيد. دنباله حديث ميفرمايد:«و اذا هديتم
لعلمه فاعملوا بما علمتم منه لعلکم تفلحون» اگر راستي شما خواهان فلاح و رستگاري
هستيد به آنچه که از قرآن فراگرفته و هدايت شديد، عمل کنيد. (تحف العقول، ص 105)
بنابراين کساني که در عمل به آموزههاي ديني سستي و کسالت دارند يکي از مهمترين
دلايل آن پشتوانه معرفتي و شناخت است که با عدم تفکر و نينديشيدن در اوامر و نواهي
دين شناخت و معرفت لازم را کسب نميکنند و در نتيجه هنگام عمل کردن به واجبات و ترک
محرمات، حلاوت و لذت لازم را نميبرند و با شوق و رغبت به آموزهها و تعاليم ديني
خود عمل نميکنند.
|
|
|
رُوِيَ عَن عَلِيِّ ابنِ مُوسي الِّرضا عَلَيهِما السَّلامُ قالَ: ياعَليُّ!
اَحسِنوُا جِوارَ النِّعَمِ فَاِنَّها وَحشِيَّةٌ وَ مَا نَأَت عَن قَومٍ فَعَادَت
اِلَيهِم[1] علي بن شعيب مي گويد: بر ابي الحسن الرضا(ع) وارد شدم. حضرت به من
فرمودند: اي علي! مصاحبت نسبت به نعمتها را نيکو بداريد، چون نعمتها وحشي
هستند و فرار مي کنند و اين طور نيست که هر نعمتي اگر از دست قومي رفت، به سوي
آنان برگردد. انسان قدر نعمتهاي الهي را بداند، زيرا هميشه در دست او نيست،
بلکه مانند حيوانات وحشي يک مرتبه فرار کرده و از دست او مي رود. معلوم نيست که
اگر نعمتها از دست انسان فرار کرد، دوباره آن را به چنگ مي آورد يا نه؟ اگر هم
بتواند به چنگ آورد، با زحمت و مشقّت فراوان است. حالا صحبت در اين است که انسان
براي باقي ماندن نعمتهاي الهي در دست خودش و چگونگي افزايش نعمتها يعني بقا و
ازدياد نعمتهاي الهي چه بکند؟ هر دو آنها ريشه در يک چيز دارد و آن هم شکر نعمت
است. حضرت امام رضا (ع) فرمودند: نيکو بشماريد. چگونه؟ شکر نعمت را به جا
آوريد و الّا آن نعمتها از دست فرار مي کند. پس تو قابل نبودي که اين نعمتها را
به تو بدهيم، زيرا بقا و ازدياد نعمت، بستگي به شکر دارد. شکر هم برسه قسم است:
قلبي، لفظي و عملي. قلبي: يعني بفهمي خدا به تو نعمت را داده است. لفظي: ستايش و
حمد الهي را به جا آوري و عملي: در راه رضاي خداوند مصرف کني نه در راه حرام. يعني
از علم و مال و مقام و... به حدّ توان و استطاعت خود در راه خدمت به بندگان خداوند
استفاده کنيم. خداوند در قرآن مي فرمايد: "لَئِن شَکَرتُم لَأزيِدَنَّکُم وَ لَئِن
کَفَرتُم إنَّ عَذَابِي لَشَديِدٌ [2]" اگر شکر کنيد، برنعمتهاي شما مي افزايم و
اگر کفران کنيد به عذاب شديد گرفتار مي کنم.
[1] بحار الانوار، جلد 75،
صفحه 341 [2]سوره ابراهيم، آيه 7 * پايگاه اطلاع رساني آيت الله شيخ مجتبي
تهراني(ره)
|
|
|
(بدان اي سالک عزيز!) اسلام حقيقي اين است که چهره دل انسان، متوجه خدا و تسليم
او باشد. به اين معنا که نسبت به آنچه که از مقام ربوبي براي ابناي بشر صادر
ميشود، تسليم باشد و اين يک امر دروني است. در آيه شريفهاي ميفرمايد: «و من احسن
دينا ممن اسلم وجههلله» چه کسي در دينداري بهتر از آن کسي است که چهره خودش و دلش
را تسليم خدا کرده است؟! (العمران-19) در اين آيه شريفه تعبير «دين» را ميآورد که
دين در نزد خدا فقط «اسلام» است ... در آيه 84 العمران نيز تمام شرايع را يکي
ميداند. پس دين يک چيز است و يک حقيقت بيشتر نيست، فقط شرايع برحسب تکامل امتها
تکامل پيدا ميکند. لذا ميفرمايد: «لانفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون» يعني
دين، يک دين است و آن هم اسلام است. ايمان يک حقيقت دروني است و آن تعلق قلبي و دل
دادن به دين است... آيه 14 سوره انعام هم اسلام را به عنوان دين مطرح ميکند. از
سوي ديگر در آيات سوره حجرات، تصريح دارد که اسلام با ايمان فرق ميکند (حجرات -14)
نگوييد ايمان آورديم، بلکه بگوييد اسلام آورديم. چون ايمان در دل شما جايگزين نشده
است. يعني اينجا بين اسلام و ايمان جداسازي ميکند. پس معلوم ميشود اين اسلام غير
از آن اسلامي است که دربارهاش فرمود: «اسلم وجههلله» چون آن اسلام همان ايمان بود
ولي اين اسلام غير از ايمان است ... در آيه 17 سوره حجرات در ابتدا بحث اسلام را
مطرح ميکند و ميفرمايد «قل لاتمنوا عَلَيَّ اسلامکم» اما بعد ميگويد خدا شما را
به ايمان هدايت کرد. اين عبارت بر طبق سياق آيه نيست لذا معلوم ميشود آن اسلامي که
در ابتداي آيه آمده غير ايمان است. با استفاده از اين مطلب... اسلامي هست که ايمان
نيست، و کساني را داريم که مسلمان هستند ولي دين ندارند، در ارتباط با همين اسلام
است. مسلمان است ولي مومن نيست! فراوان داريم کساني را که مسلمان هستند ولي دين
ندارند. يعني اسلامشان اسلام ظاهري است نه اسلام حقيقي که مرادف با ايمان است. (1)
1- سلوک عاشورايي، منزل چهارم، آيهْ الله شيخ مجتبي تهراني، ص 53
|
|
|
يکي از مسائلي که در روابط اجتماعي زندگي انسان مهم است بحث از نوع برخورد با
ديگر افراد جامعه است به گونهاي که در اين برخوردها شخصيت انساني فرد لطمه نبيند و
احترام افراد جامعه حفظ شود. اين مسئله از اهميت بسياري برخوردار است چرا که
انسان در طول زندگي خود ناگزير از حيات اجتماعي و رابطه با افراد جامعه است و اگر
از اصول انسانساز و جامعهساز اخلاقي و ديني بيبهره باشد هم خود و هم ديگران را
از اين رابطه متضرر خواهد کرد. قرآن کريم درباره برخي مصاديق اجتماعي رابطه
افراد با يکديگر ميفرمايد: «اي مردم مؤمن! نبايد دستهاي، دستهاي ديگر را مسخره
کنند چرا که شايد آنان از ايشان بهتر باشند؛ و نبايد زناني زنان ديگر را به ريشخند
گيرند، شايد آن زنان از دسته مسخرهکننده بهتر باشند؛ از يکديگر عيبجويي مکنيد و
به همديگر لقبهاي زشت مدهيد»(حجرات، 11) همچنين پيامبر اکرم(ص) در سخناني
درباره حفظ آبروي مردم ميفرمايند: «ولاتمزق الناس، فتهزقک کلاب اهل النار»- پرده
آبروي مردم را مدر، که سگان اهل جهنم تو را خواهند دريد- (الحيات ج9 ص 592) و
همچنين پيامبر گرامي(ص) در روايت ديگري ميفرمايند: «اذل الناس من اهان الناس»-
خوارترين مردمان کسي است که به مردم توهين کند-(الحيات ج 9 ص 593، امالي صدوق ص19)
اين مسئله که در روابط اجتماعي افراد بايد احترام حاکم باشد به حدي مهم است که
بر اجراي آن پاداش بسيار و بر ترک آن عذاب وعده داده شده است. سلمان فارسي نقل
ميکند: نزد پيامبر اسلام(ص) رفتم و او به پشتي تکيه داده بود، پشتي را به من داد
سپس گفت: «اي سلمان هيچ مسلماني نزد برادر خود نميرود که به احترام وي برايش پشتي
بگذارد مگر اين که خداوند او را ميآمرزد» (مکارم الاخلاق، ص 20). در اين روايت جاي
توجه و تامل است که مصداقي به اين کوچکي موجب غفران الهي است و اين امر به خاطر
ضرورت حفظ شأن انسان در جامعه که مورد رضاي خداست توصيه شده است. همچنين حفظ
احترام افراد در هر سطحي با ظرافتهاي خاصي نيز همراه است که بايد به آن توجه شود.
ابوبصير نقل ميکند: «به امام باقر(ع) گفتم مردي(فقير) از دوستان ما خجالت ميکشد
مال زکات بگيرد. ميتوانم از مال زکات به او بدهم و به او نگويم زکات است؟ امام
فرمودند: «بده و نگو زکات است و مؤمن را خوار نکن»(الحيات ج9 ص 595 تحفالعقول
312). و اين از جمله آن نکات ظريف در حفظ شأن انساني است چرا که بحث از عملي صواب
در اين جا مطرح است وليکن امام(ع) بااين نکته که «او را خوار نکن» به ابوبصير توجه
ميدهد که حتي در عمل خيري مانند پرداخت زکات نبايد شأن و کرامت انسان- ولو يک
فقير- از بين برود. همچنين براي از بين بردن آبروي يک نفر در جامعه نيز انذارهايي
جدي در نصوص ديني وجود دارد تا جايي که از امام صادق(ع) روايت شده است: «هر کس
مطلبي را به زيان مؤمني بازگو کند به اين منظور که شخصيت او را زير سؤال برد و او
را بشکند تا از چشم مردم بيفتد خداوند او را از حوزه ولايت و دوستي خود خارج ميکند
و به شيطان ميسپارد سپس شيطان نيز او را نميپذيرد!» (بحار ج75 ص 216 از اختصاص
مفيد) همچنين اين روش برخورد در سيره ائمه طاهرين نيز متجلي است در تاريخ آمده
است شخصي از انصار به حضور امام حسين(ع) براي درخواست کمک مالي آمد امام(ع) به او
فرمود: اي برادر انصاري آبرو و شخصيت خود را از سؤال و درخواست رو در رو حفظ کن و
درخواست خود را در نامهاي بنويس. مرد انصاري در نامهاي نوشت: پانصد دينار به
فلاني بدهکارم و او اصرار ميکند که طلبش را بپردازم با او صحبت کن و براي من مهلت
بگير، وقتي امام حسين(ع) نامه او را خواند کيسهاي هزار ديناري آورد و به او داد و
فرمود: با پانصد دينار قرض خود را بپرداز و پانصد دينار ديگر را خرج زندگي خود کن و
حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو: ديندار، جوانمرد و صاحب اصالت خانوادگي چرا که در
مورد فرد ديندار، دين نگهدار اوست (و مانع آن است که آبروي تو را ببرد) و در
موردجوانمرد به خاطر جوانمردي و مروتش حيا ميکند و در مورد کسي که اصالت خانوادگي
دارد او براي نيازت آبروي تو را نميريزد و شخصيت تو را حفظ ميکند و تو را بدون
برآوردن حاجتت رد نميکند. (تحفالعقول، ص 251)
|
|