چرا اين ماشين كشتار خاموش نميشود؟ خطر: همه راهها به سلطه
كدخدا و بردگي ملتهاي ديگر ختم ميشود |
![](../image/ball3.gif) |
تفاوت ما و آنها و انقلاب (خشت اول) |
![](../image/ball3.gif) |
هوای تازه |
![](../image/ball3.gif) |
طنز سوم |
![](../image/ball3.gif) |
شبهاي آسماني شبکه قرآن (گزارش سوم) |
![](../image/ball3.gif) |
ويتامينه |
![](../image/ball3.gif) |
بوی بارون |
![](../image/ball3.gif) |
اس ام اس |
![](../image/ball3.gif) |
|
|
![](../image/top.gif) |
تحريريه نسل سوم وقتي ميگويند پشت همه طرح و برنامههاي نظام سلطه، يك ايده
تجاري وجود دارد نبايد زياد تامل كرد چرا كه اصولا نظامهاي سلطهگر و استعماري،
زندگي خود را بر پايه تغذيه رايگان از ديگر ملتها قرار دادهاند و در اين ميان
تفاوتي ميان وابستگي به شبكه جهاني اينترنت و يا كارتلهاي بزرگ اسلحهسازي در
امريكا نيست؛ هر دو ساير كشورها را به شكل بردههايي ميبيند كه قصد استثمار آنها
را دارد. در واقع نقشه راه امريكا در دوران معاصر ايجاد وابستگي است؛ چه از طريق
لولههاي نفت، چه از دريچه خطوط اينترنت و چه از راه ترانزيت مواد مخدر و يا تجارت
اسلحه. به عبارتي بايد در جهان جنگي باشد، نا آرامي باشد، نزاع و اختلافي باشد تا
امريكا و صد البته متحدانش به ويژه جناب اسرائيل خان نامشروع، به نان و نوايي برسند
و كارخانههايشان از كار نيفتد. بايد معتاد ساخت و در قبال افزايش تعداد معتاد،
مواد مخدر عرضه كرد؛ يك روز اين معتاد، معتاد به هروئين است و روز ديگر معتاد به
شبكههاي اجتماعي جاسوسي كه همگي توسط امريكا كنترل و هدايت ميشوند...چرخه تنظيم
شده به نفع كدخداخان است! امروز چرخي ميزنيم در همين چرخه متنوع كه گويا قصد از
كار افتادن ندارد! قصه از كجا شروع شد؟ آبراهام لینکلن یکی از روسای جمهور
آمریکا وقتی در سال 1861 با پیروزی بر جبهه جنوبی توانست جنگ های داخلی این کشور را
پایان دهد همه فکر میکردند که دیگر جنگی اتفاق نمیافتد ولی تاریخ نشان داده است
که بعد از این سال این کشور همیشه در حال جنگ بوده است. در جنگ جهانی اول، پس از
پیروزی آلمان بر روسیه تزاری، آمریکا پس از اعلام جنگ زیردریایی آلمانی ها در
سال ۱۹۱۷، به مداخله در جنگ کشیده شد. پس از شکست آلمانها و آغاز جنگ جهانی دوم
آمریکا در کنار بریتانیا و سایر متفقین بر ضد رایش سوم میجنگید. آمریکا که در
ابتدا در این جنگ نیز بیطرف بود در ۷ دسامبر ۱۹۴۱، با حمله هوایی ناگهانی ژاپن به
پرل هارپر(بندر مروارید) در هاوایی مواجه شد. این حمله که باعث کشته شدن تعداد
زیادی از خدمه و سربازان نیروی دریایی آمریکا و بخش بزرگی از تجهیزات آن بود، بهانه
اصلی حمله اتمی آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی در پایان جنگ جهانی دوم شد.با پیروزی
متفقین، شکست نهایی آلمان نازی در این جنگ و تخریب شدید زیرساختهای اقتصادی و
صنعتی اروپا، آمریکا که کمترین خسارات را متحمل شده بود، به عنوان قدرت بزرگ جهانی
پدیدار شد. با این حال پیامد مستقیم این جنگ، منازعهای گسترده تر بود که به جنگ
سرد لقب یافت. بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا باز هم در جنگ بود که از مهم ترین آنها
میتوان به جنگ کره و جنگ ویتنام اشاره کرد که هر دو را آمریکا مستقیماً خودش آغاز
کرد. همچنين صدام حسین یکی از بهانههای آمریکا برای شروع یک جنگ جدید علیه عراق و
اشغال این کشور بود. البته خود رسانه های آمریکایی هم بارها به این موضوع اشاره
کردند که هیچ سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نشد که جرج بوش به خاطر وجود این سلاحها
به عراق لشگرکشی کرده بود! با حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا دور جدیدی از حضور نظامی در
کشورهای خاورمیانه را آغاز کرد که تا امروز این حضور نظامی ادامه داشته است. جنگ
علیه تروریسم، جنگ علیه مواد مخدر، جنگ علیه ... همه این واژه ها بارها از سوی
رسانه های آمریکایی برای توجیه حضور نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان یکی از خطوط
اصلی خبررسانی در این کشور محسوب می شود که بخش قابل توجهی از وقت و هزینه رسانه
های دولتی آن را تشکیل می دهد. از نتايج دموكراسي امريكايي وقتی آمریکا از
واژه ای مثل جنگ تروریسم صحبت می کند یعنی اینکه همه انسانهای روی کره زمین تروریست
هستند مگر اینکه آمریکا با لشگرکشی نظامی آن را حل کند و خلاف آن ثابت شود. در
مکزیک سالیانه هزاران نفر به خاطر حضور نظامی آمریکا به بهانه مبارزه با مواد مخدر
کشته می شوند. در افغانستان هنوز هم قاچاق مواد مخدر ادامه دارد و شاید هم افزایش
یافته است ولی هنوز آمریکایی ها به حضور نظامی خود در این کشور ادامه می دهند.
بنابر گزارش دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل در سال 2010، افغانستان 90
درصد ترياک و هروئين جهان را تولید کرده است. بر اساس این گزارش توليد مواد مخدر در
افغانستان از زمان حمله نيروهاي تحت رهبري آمريکا به اين کشور 40 برابر شده است.
طبق آمارهای سازمان ملل، افغانستان در زمان زمامداري طالبان در اين کشور تنها 185
تن ترياک توليد ميکرد اما توليد مواد مخدر اکنون به 3400 تن در سال رسيده است كه
ميتوان آن را جزء دستاوردهاي حضور امريكا در خاك اين كشور و تقويت بنيانهاي
دموكراسي دانست! اين در حالي است كه 40 سال پس از آنكه ریچارد نیكسون «جنگ علیه
مواد مخدر» را اعلام كرد كارشناسان مواد مخدر در دولت آمریكا گزارش كردهاند كه
بیش از 10 درصد آمریكايیهای بالای 12 سال مصرفكننده مواد مخدر هستند! بي خبري
خوش خبري است! از نمونه اسنادی که می شود درباره دخالت مستقیم آمریکا و
سازمان سیا در تجارت مواد مخدر عرضه كرد میتوان به کتاب دو نویسنده و استاد
دانشگاه برجسته آمریکایی اشاره داشت. الین روزین(Eleen Rosin) در کتابی با عنوان
«مواد مخدر و دموکراسی در آمریکای لاتین» و همچنین رودنی استیچ(Rodney Stich) در
کتابی با عنوان «معتاد کردن آمریکا» با اشاره به اسناد و مدارک متعددی از
فعالیتهای غیر قانونی دولت آمریکا و به خصوص سازمان سیا در قاچاق مواد مخدر پرده
برداشته اند. به اعتقاد نویسندگان این کتابها، سازمان سیا با سازمان هایی که در
حوزه تجارت مواد مخدر فعالیت دارند همکاری دارد! با این وجود ارتباط بین سازمان سیا
و قاچاق مواد مخدر مسئله ای شناخته شده برای افکار عمومی جهان و آمریکا نیست.
رسانههای آمریکایی تمام سعی خود را انجام میدهند که از سازمان سیا حفاظت کرده و
مردم عادی را در بیخبری نگه دارند. بيشتر بجنگ بيشتر پول جمع كن! بيشتر
جنگ هايي که آمريکا تاکنون در آنها درگير بوده و حضور فیزیکی داشته، زمان زيادي به
طول انجاميده و سالهاي پس از آن به اشغال نظامي سپري شده است. به عبارتی جنگ در
آمریکا به یک عادت تبدیل شده است ولی چه کسی از تمام این جنگها سود می برد؟ این
سوال در رسانه های مختلف بارها مطرح شده است که اشغال عراق یا افغانستان با این همه
هزینه های هنگفت برای پنتاگون چه سودی میتواند برای آمریکا داشته باشد و اصلاً
اینکه آيا کسانی وجود دارند که از این جنگها سود ببرند؟ کارشناسان سياسي معتقدند که
این جنگ و اشغالگری ها برای افزایش مهارت نظامي نيست بلکه در عوض نتيجه سياست
هاي سرمايه داري آمريکا به شمار ميآيد. نمونه عراق را در نظر بگیرید. آمريکا
مدعي است که نيروهايش عراق را ترک کردهاند، ولی هنوز 40 هزار نيروي آمريکايي در
این کشور حضور دارند. هدف اصلي از اين جنگ کشف سلاح هاي کشتار جمعي بود که هرگز
پيدا نشد، بنابراين چرا آمريکايي ها هنوز در عراق حضور دارند؟ به عبارتی می
توان گفت حضور نظامی آمریکا در سراسر جهان یکی از سیاستهای اصلی این کشور در داشتن
پایگاه نظامی در سراسر جهان است تا در اصل، نظام سرمایه داری حفظ شود. با اینکه در
سالهای گذشته بحران اقتصادی شدیدی سراسر آمریکا را فراگرفته بود ولی بودجه های
نظامی پنتاگون کوچک ترین کاهشی نداشت و این مسئله ثابت میکند جنگ و حضور نظامی یک
اولویت برای سرمایه داران محسوب می شود. به نظر چرا مساحت سفارت آمریکا در کشوری
مثل عراق باید بیشتر از هشتاد زمین فوتبال باشد. در حقیقت رشد نظام سرمایه داری با
جنگ ارتباط مستقیم داشته و وقتی جنگ ادامه داشته باشد صنایع نظامی این کشور همیشه
فروش خواهند داشت. و نکته جالب اینجاست که تنها تعداد محدودی از سرمایه داران
آمریکایی از همه این جنگها سود میبرند و مردم آمریکا هیچ نقشی در آنها ندارند و
تنها میتوانند در تظاهراتی مثل والاستریت و اشغال شهرهای مختلف این کشور علیه جنگ
طلبی یک درصد این کشور اعتراض کنند. بجنگ تا زنده بماني! گزارش اخیر
سازمانهای نظامی آمريكا نشان می دهد سود ناشی از فروش سلاح کارخانه های تولید کننده
سلاح در آمریکا از سال 2008 تا کنون بیش از 30 درصد افزایش داشته که مبلغی معادل 73
میلیارد دلار برآورد میشود. کارشناسان این عرصه پیش بینی می کنند سردمداران این
تجارت که غالباً وابسته به دولت آمریکا هستند، تلاش می کنند این روند افزایشی را تا
سال 2021 ادامه دهند. بد نيست بدانيم یکی از مشتریان ثابت تسلیحات نظامی و ادوات
جنگی ایالات متحده، رژیم صهیونیستی است. این رژِیم برای اینکه به اشغال سرزمین های
فلسطین اطمینان داشته باشد نیاز به پیشرفته ترین سلاحها دارد و همین امر سرمایه
داران یهودی حامی این رژیم را وادار به فعال نگه داشتن این صنایع می کند. امروز
از هر سه فیلمی که در هالیوود ساخته می شود یکی در قالب جنگ ساخته ميشود و در
حقیقت جنگ و خشونت را ترویج می کند. فیلمهای این ماشین فیلمسازی سلاح های عجیب و
غریبی را نشان می دهند که در هیچ کشوری دیده نمی شود. تبلیغات فراوانی درباره جنگ
جهانی آینده و خطر بمباران هسته ای و انفجار جمعیت و فاجعه گرسنگی و آلودگی محیط
زیست و بیماری های همه گیر و مهلک که مطرح می شوند، در واقع صرفاً برای ترساندن بشر
و تحمیل راه حل های از پیش طراحی شده و محکم کردن افسار وابستگي به اين كشور و
البته سلاحهاي نجات بخش او است. در حقیقت این ماشین فیلمسازی با القا کردن ترس از
آینده و وجود گروههای تهدیدکننده صلح جهانی، مردم آمریکا را از لحاظ رواني و مردم
سراسر دنيا را از لحاظ آمادگي پذيرش، برای جنگ آماده میکنند. و اين قصه بلند و
ادامهداري است كه گويا در سوريه و مصر به فصلهاي جديدي رسيده است...در واقع در
چنين مكتبي، بايد جنگيد تا زنده ماند و حيات سياسي (بخوانيد اقتصادي) يك قدرت
استعماري كه همچنان ميخواهد در قالبهاي نوين ارتباطي، بردگي را احيا كند، در گرو
افزايش جنگ در كره خاكي است.
|
|
![](../image/top.gif) |
يکي از اصليترين فاکتورهاي جدايي انقلابيون اصيل از انقلابيون هيجاني و
احساسي در فاصله داشتن آرمان های ذهنی است كه به مرور زمان خود را نشان ميدهد؛
همان جا که مرز ايمان و عقيده با عملکرد افراد مشخص می شود آن هم اغلب بعد از به
ثمر نشستن جهاد و انقلاب اين همان نقطه هزيمت نقاب داران است؛ در واقع انقلاب
اسلامي در مسير به ثمر نشستن و به دليل برخي جاذبههاي ذاتي، افراد و احزاب زيادي
را با خود همراه کرد اما پس از انقلاب – درست مثل بعد از هر دوره انتخابات – اين
افراد و احزاب که تا قبل از پيروزي نهايي، در مسير با همه انقلابيون همراه بودند،
به دنبال سهم خواهي يا معامله مبارزاتي افتادند. اين مي شود که ناگهان با مسير اصلي
زاويه پيدا ميکنند. نکته اصلي همين جاست که تفاوت مجاهد واقعي با مجاهد دروغين و
رياکار و دزدِ «عنوان» همواره پس از پيروزي و يا در کوران فشار و جهاد خود را نشان
ميدهد. اين روزها مصادف است با شهادت اسطورهاي انقلابي و تکرارناشدني به نام
سيد علي اندرزگو؛ مجاهدي که شايد از جمله نخستين افرادي بود که در جريان انقلاب
دروني و اجتماعي دست به مبارزه مسلحانه برد. مبارزه اي که با وجود مسلحانه بودن،
جوانمردانه و جاودانه بود. اين مبارزه اصيل مانند هر محصول اصل ديگري، کپيهاي
قلابي هم دارد؛ مدلهاي کليشهاي که تنها در اسم و يا برند با کالاي اصلي برابري
ميکنند اما در عمل هيچ قرابتي با محصول اصلي و يا اورجينال ندارد. گروهک تروريستي
منافقين هم در ظاهر عنوان «مجاهد» را براي خود دزديدند اما در باطن نشان دادند
کمترين شباهتي را با مجاهدين اصيل و راستين انقلاب اسلامي دارند. شهيد اندرزگو در
بدترين شرايط خانوادگي هم مبارزه را رها نکرد. همسر و فرزندان کوچکش را به خاطر
اعتقادات و ايمان به مبارزه درگير کرد. در روز شهادت تا آخرين گلوله جنگيد و زماني
که دستگيري خود را قطعي ديد، اسناد مبارزاتي را نابود کرد. هرگز حاضر به لو دادن
همرزمانش نشد و هيچ گاه براي در دام نيفتادن از خودکشي استفاده نکرد. اين محصول
مکتبي است که ريشههايش را از عاشورا ميگيرد و مبارزه را تنها با ايمان به وعده
الهي انجام مي دهد و نه مانند منافقين وطنفروش که مسعودش را گرفته و نگرفته چنان
با ماموران شاه همکاري كرد که در پروندهاش درج کنند به خاطر همکاري فوق تصور،
اعدام و حبس ابد او به 5 سال زندان تبديل شود! چنين رهبري بايد هم مريدانش در تمام
ساعات شبانه روز قرص سيانورشان را همراه داشته باشند تا مبادا اعتقادات و ايمان شان
به خطر بيفتد و آنها زنده بمانند و در راه اين ايدئولوژيها مبارزه کنند و خداي
ناکرده(!) سختي بکشند! نسل امروز بايد بداند که نسخههاي کپي شده غربي و شرقي
براي انقلاب و انقلاب داري، راهگشا نيست و درد انقلابي را يک انقلابي تمام عيار
ميتواند درمان کند نه آنها که دنبال گرفتن عکس يادگاري با انقلابيون و پرکردن
آلبوم يادگاريهايشان بودند و هستند و نه آنها که به بهانههاي غير انقلابي خود را
به انقلاب چسباندند تا در آينده همچون زالويي خون انقلاب را بمکند و از انقلاب
ارتزاق کنند. اين دو طيف دقيقا در دو سوي صراط مستقيم انقلاب هستند و هنوز هم نفس
ميكشند. حالا براي شيرين شدن اين ستون چند سطري از خاطرات حجت الاسلام سید مهدی
اندرزگو، فرزند شهید اندرزگو را بخوانيم: «منزل ما در مشهد با منزل حضرت آقا
چند کوچه بیشتر فاصله نداشت. در خاطر دارم که شهید اندرزگو برای این عزیزان کلاس
آموزش اسلحه گذاشته بود؛ برای حضرت آقا، شهید هاشمی نژاد و آیت الله واعظ طبسی.
البته من خاطراتی را در این مورد از زبان رهبر معظم انقلاب شنیده ام. حضرت آقا می
فرمودند: شهید اندرزگو شب ها دیروقت به منزل ما می آمدند و با هم جلسه داشتیم و در
مورد مسائل مختلف با هم صحبت می کردیم. یکی از خاطراتی که رهبر معظم انقلاب
برایم تعریف کردند، این بود که بارها پدرم را در کوچه و خیابان دیده بودند و بعد از
سلام و احوالپرسی متوجه شده بودند که در دست او زنبیلی پر از مهمات و اسلحه است و
او با خونسردی کامل آن ها را با خود جابه جا می کرد. پدرم بارها ما را هم هنگام
جابه جایی مهمات با خود می برد تا این عملیات شکلی عادیتر به خود بگیرد. البته ما
این ها را بعدها از زبان حضرت آقا شنیدیم و آن زمان متوجه نمی شدیم. از حضرت آقا
شنیدم که: یک روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم که با یک موتور گازی
می آمد. موتور را که نگه داشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره
خروس ها پرسیدم، جواب داد که این خروس ها استثنایی اند و تخم می گذارند! حضرت آقا
فرمودند زنبیل را که کنار زدم، دیدم زیر پای خروس ها پر از نارنجک و اسلحه است.
شهید اندرزگو در شهریور ماه 1357 و در ماه مبارک رمضان به شهادت رسید، ولی ما تا
زمان پیروزی انقلاب و ورود امام به ایران که بهمن ماه بود، از این حادثه خبر
نداشتیم. روزی که امام وارد کشور می شدند، ما تلویزیون را نگاه می کردیم و منتظر
بودیم که ایشان هم همراه امام باشند و با ایشان وارد کشور شوند. حضرت امام به کشور
آمدند و در مدرسه رفاه مستقر شدند، فرمودند خانواده آقای اندرزگو را پیدا کنید، من
دوست دارم آن ها را ببینم. ما به دلیل مبارزات پدر و تحت تعقیب بودنش همواره در حال
نقل مکان از شهری به شهر دیگر بودیم. به همین دلیل هیچ کدام از اطرافیان امام نشانی
ما را نداشتند، اما خود امام در آخرین دیدار پدر ما با ایشان، شنیده بودند که ما در
مشهد ساکن هستیم. این شد که آیت الله طبسی و دیگر دوستان ما را پیدا کردند و خدمت
امام بردند. زمانی که در تهران و مدرسه رفاه خدمت امام رسیدیم، ایشان دو برادر
کوچکتر من را -یکی هفت ماهه و دیگری دو ساله- روی پاهای خودشان نشاندند و ما را
مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ایشان پس از کمی مقدمه چینی خبر شهادت پدر را به
ما دادند. بعد از شنیدن خبر شهادت پدر، مادرم طبیعتاً بسیار دگرگون و ناراحت شدند.
حضرت امام هم برای مادر ما از حضرت زینب سلام الله علیها و صبر ایشان مثال زدند و
او را به صبر و بردباری نصیحت فرمودند. سپس برای ما دعا کردند و من هنوز هم که هنوز
است، تأثیرات دعای امام را در زندگی خودم می بینم. » عليرضا اسلامي
|
|
![](../image/top.gif) |
سه چیز در زندگی پایدار نیستند: رویاها، موفقیت ها و شانس سه چیز در زندگی
وقتی که از کف رفتند باز نمی گردند: زمان، گفتار و موقعیت سه چیز ما را نابود می
کنند: تکبر، زیاده طلبی و عصبانیت سه چیز انسانها را می سازد: کار سخت، صمیمیت
و تعهد سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند است: عشق، اعتماد به نفس و دوستان سه
چیز در زندگی که هرگز نباید آن را از دست داد: آرامش، امید و صداقت خوشبختی
زندگی ما بر سه اصل است: تجربه از دیروز، استفاده از امروز و امید به فردا تباهی
زندگی ما نیز بر سه اصل است:حسرت دیروز، اتلاف امروز و ترس از فردا راستي يادت
باشد که تو در زندگي به آرامی آغاز به مردن میكنی: اگر سفر نكنی، اگر كتابی
نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به
مردن میكنی؛ زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی، وقتی نگذاری دیگران به تو كمك
كنند. به آرامی آغاز به مردن میكنی؛ اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یك
راه تكراری بروی، اگر روزمرّگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوت را امتحان نکني،
یا اگر در جامعه با قشرهاي مختلف نشست و برخاست نکنی... سيدجواد نورموسوي
|
|
![](../image/top.gif) |
یک منبع آگاه در گفت وگو با خبرنگار ما ضمن تایید خبر تصویب طرح فیلمنامه سریال
108 قسمتی «دامن قجری» در خصوص سایر سری دوزیهای تاریخی الف ویژه توضیحاتی ارائه
داد. این منبع آگاه چند سکانس از فیلمنامه «دامن قجری» را در اختیار ما و
کاربران ما قرار داد که در ادامه میخوانید: خارجی- روز- بازار شهر {مغازه
دامن فروشی در شهر افتتاح شده. مردم صورت هایشان را به شکل فجیعی به شیشه های مغازه
چسبانده اند و در حال ورانداز کردن دامن های قجری هستند و آب از لب و لوچه شان راه
افتاده.} حاج کریم از پشت ملت ندید بدید(!) رد میشود و سرک می کشد و محکم روی
دستش می زند و بعد دستش را گاز می گیرد و آه می کشد و می گوید: خدایا دارن دین ما
رو می گیرن! استغفرالله... یک مست ملنگ به حاج کریم می خورد و می گوید: خیره شدی
حاجی! تازه کجاشو دیدی...حاج کریم دستش را به پیشانی می زند و های ها ی گریه می کند
و می گوید: خدایا چرا مردم ما رو ذلیل کردی؟!... پسر میرزا با الاغ از راه می
رسد و سریع به داد حاج کریم می رسد و زیر شانه هایش را می گیرد و او را به حجره
میرزا مش ممد می برد. در مسیر دوربین قیافه همه مردم شهر را با دقت بالا نشان می
دهد که یا دامن قجری پوشیده اند یا در دست دارند و می خواهند بروند بپوشند. حاج
کریم هم تا برسد به مغازه میرزا مش ممد همه انگشتانش را آنقدر گاز می گیرد که در
قسمت های بعدی سل می گیرد و می میرد. داخلی - عصر- حجره میرزا مش ممد میرزا
در حال مطالعه روزنامه است. او با صدای بلند یک مقاله 2300 کلمه ای را برای همه
بازاری های بی سواد می خواند و آنها سر تکان می دهند. پس از پایان مقاله میرزا به
پنجره خیره می شود و رفت و آمد مردم دامن در دست و دامن به پا را ورانداز می کند و
خیلی نرم قطره اشکی می ریزد. همسایه های میرزا همچنان دارند سر تکان می دهند.
داخلی- هشت صبح - منزل فرماندار شهر رئیس نظمیه، زن صاحب کمپانی دامن قجری و
قمپزخان دور هم نشسته اند و در حال کشیدن تریاک و خوردن آب رنگی هستند. فرماندار با
منقل وارد می شود و می گوید: اینم از جنس فرد اعلا! حالا جلسه رسمی شد.ملکه منقش -
صاحب کمپانی دامن قجری - میگوید: وای آقای فرماندار می دونین که من اهل دود نیستم.
و بعد به طرز خیلی ضایعی عشوه می آید و الکی می خندد. رئیس نظمیه در پاسخ
همینطور که تلو تلو می خورد، خودش را به ملکه منقش نزدیک می کند و می گوید: اینکه
دود نیست، عشقه! و بعد همه در اتاق هار هار می خندند و دوربین در میان دود از
اتاق خارج میشود. مردم بیرون منزل فرماندار در حال پرو کردن دامن های قجری هستند و
بیحیایی به طرز بدفرمی کل شهر را فرا گرفته. حاج کریم در گوشه ای از تصویر در حالی
که سرفه های خونی می کند، دائم پشت دستش می زند و آرنجش را گاز می گیرد... خارجی
- بیرون شهر – نوک تپه نظمیه، میرزا مش ممد را دستگیر کرده و دارند او را به
تهران می برند تا ادب کنند. او نه خودش و نه خانواده اش «دامن قجری» را نپذیرفته
اند و در شهر بد قلقی کرده اند. همسر میرزا مش ممد بالای تپه ایستاده و دارد گریه
میکند. میرزا از دور به او می گوید: بانو خانوم جان گریه نکن تا این مردکها
خوشحال نشوند...بانو خانوم جان خودش را جمع و جور می کند. آنها 17 دقیقه عاشقانه به
هم نگاه می کنند و بعد از هم دور می شوند. بانو خانوم جان،در فراق میرزا مش ممد
سرطان ریه می گیرد و بعد از 9 قسمت جان می دهد. کنداکتور یک قسمت از سریال «دامن
قجری» زمان کل: 60 دقیقه/ الف خیلی ویژه تیتراژ اول: 4 دقیقه آنچه گذشت: 6
دقیقه سلام و علیک میرزا مش ممد با بانو خانوم جان و صبحانه خوردن و کمی مهر و
محبت و خداحافظی: 13 دقیقه چرخ زدن مردم در شهر و شعر خوانی الواط کنار خیابان و
چشم چرانی نوچه های سیروس خان اعظم در بازار: 7دقیقه تریاک کشیدن صبحگاهی
فرماندار و رئیس نظمیه + عشوههای ملکه منقش در خیابان های شهر: 12دقیقه رسیدن
میرزا مش ممد به حجره و باز کردن مغازه و سلام و علیک با همسایه ها و خواندن
روزنامه: 7دقیقه خرید دامن قجری از مغازه ملکه منقش و قر و فر دخترهای ترگل ورگل
اغفال شده: 6 دقیقه ناراحتی بازاریها از وضع شهر و نشستن پای سخنرانی میرزا مش
ممد و سرتکان دادن و نچ نچ کردن: 5 دقیقه و...60 دقیقه تمام شد، ادامه در قسمت بعد.
محسن حدادی
|
|
![](../image/top.gif) |
اين روزها ديگر در مجامع علمی مذهبی، نام یک برنامه تلويزيوني، بارها تکرار می
شود: «شب آسمانی». تا امروز بیش از 40 برنامه از سری جدیدی شب آسمانی، کاری از گروه
سیره شبکه قرآن بر روی آنتن رفته است. این برنامه که بر خلاف بسیاری از برنامه های
شبکه قرآن، حال و هوایی به روز و علمی دارد، موضوعات و بحث هایی را طرح کرده که
علاوه بر دغدغه قشر متدین، نیازها و شبهه های دینی جوان امروز را پاسخگو باشد.
برنامه ای که سعی کرده از کلیشه خارج شود و رنگ و بویی مخاطب پسند به خود بگیرد.
استفاده از اساتید مسلمان اروپایی مانند دکتر بونو، ساختار شکنی خاصی بود که در این
برنامه جلب توجه کرد. * شب آسمانی، برنامه ای که دیده شد شاید برای هر تهیه
کننده ای، برنامه اش بهترین و زیباترین برنامه ای به نظر آید که تولید و پخش شده
است. اما علیرضا قطبی، نگاه واقع بینانه تری دارد. او درباره چگونگي تولد «شب
آسماني» ميگويد: «خواستم برنامه ای ساخته شود که نگاه جامعه حوزوی و دانشگاهی را به
خود جلب کند و در عین حال نیازمندی های روز جامعه دینی را هم جوابگو باشد. همچنين
قرار شد شب آسمانی برنامه ای باشد که در عین سادگی، ساده گویی نکند و مفاهیم عمیق
را قربانی عوام زدگی نکند. علاوه بر آن به موضوعاتی پرداخته شود که با وجود مبتلابه
بودن جامعه، به آن چندان پرداخته نشده است. در فرم نیز سعی شد از کارشناسان کلیشه
ای برنامه های مذهبی استفاده نشود. علاوه بر آن، بر اساس موضوعات، کارشناسان به
صورت تخصص محور دعوت شوند.» اين تهيه کننده جوان همچنين درباره مهمترین ویژگی
برنامه شب آسمانی مي گويد: «بحث های این برنامه، به صورت غیر مستقیم به قرآن می
پردازد و همه ما می دانیم که تاثیر حرف های غیر مستقیم بسیار عمیق تر از گفتگوهای
مستقیم است. ما در این برنامه لایه های دینی و قرآنی اجتماع را واکاوی می کنیم.
مجری این برنامه هم، یکی از شاخصه های متمایز کننده این برنامه با سایر برنامه های
شبکه قرآن است. دکتر خسروی، تنها در ابعاد یک مجری حاضر نمی شود. او خود یک کارشناس
توانمند در عرصه دین به شمار میرود و سابقه رسانه ای او باعث شده تا علاوه بر
شناخت ظرافت های رسانه، درک درستی از ساحت دین داشته باشد و مخاطب را با گیرایی
خاصی پای بحث نگه دارد. استفاده از کارشناسانی که مردم دوستشان داشتند مثل مهندس
حسینی و حجت الاسلام دکتر احمد عابدی، یا کارشناسانی که مردم نمی شناختند ولی با
آنها ارتباط برقرار کردند مثل دکتر بونو (مسلمان فرانسوی) و خانم دکتر حسینی که
انصافاً برای برنامه زمان گذاشتند و مردم نیز با پیامک های خودشان، از بحث های
ایشان استقبال کردند.» پاسخ تهيه کننده «شب آسماني» به سوال «از بین برنامه هایی
که تولید و پخش شد؛ کدام برنامه را دوست داشتید؟» نيز جالب بود: «من خودم شخصا
برنامه معاد مهندس حسینی را دوست داشتم. ایشان علاوه بر ساده کردن مفاهیم سنگینی
مثل قیامت و برانگیخته شدن و عاقبت اعمال، طوری دلنشین و حسی صحبت می کردند که به
قول دوستان گویی خودشان یکبار این مسیر را از اول تا آخر رفتند و برگشتند! برنامه
دکتر بونو را هم خیلی دوست داشتم. اینکه یک اندیشمند چطور مسلمان و شیعه می شود و
طوری در علوم و معارف اسلامی غور می کند که انگار از ابتدا مسلمان زاده بوده است؛
نه تنها برای من بلکه برای خیلی از بینندهها جالب توجه بود.» * تلفن بزن و طلب
حلالیت کن! محسن محمدی به عنوان مدیر تولید برنامه شب آسمانی هم در حين گفتگوي
ما با تهيه کننده، خاطره ای را تعریف کرد که نقل آن خالی از لطف نیست: «یکی از جالب
ترین اتفاقاتی که در برنامه ما افتاد این بود که برای آخر سال91، ما موضوع حلالیت و
برقراری دوباره رابطه های خانوادگی و دوستی را روی آنتن بردیم. خانم ملکی روی آنتن
به بیننده ها اعلام کرد که اگر مخاطبی می خواهد از کسی حلالیت بگیرد و به هر دلیلی
دارای معذوریت است و نمی تواند خودش این کار را انجام دهد، اسم خودش و اسم کسی که
می خواهد از او حلالیت بگیرد به همراه شماره تماس او را برای ما بفرستد تا ما به
عنوان واسطه، بتوانیم در این زمان باقیمانده از سال، دل ها را به هم نزدیک تر
کنیم.آن شب چیزی نزدیک به 6هزار پیام رسید. فرزندانی که از پدر و مادر خود طلب
حلالیت داشتند؛ دوستانی که میخواستند دوباره مثل گذشته روابطی گرم و صمیمی داشته
باشند؛ خواهرانی که با هم سر موضوعات پیش پا افتاده مدت ها قهر کرده بودند و حتی
دامادهایی که از مادرزن خود انتظار بخشش داشتند و یا زن و شوهرانی که با هم صحبت
نمی کردند و دنبال دلیلی بودند که دوباره با هم یک دل شوند. از فردا، به اندازه
بضاعتمان تماس ها را آغاز کردیم. نکته جالب اینکه تمامی کسانی که به آنها زنگ می
زدیم، بی نهایت تعجب می کردند که آن شخص، تقاضای بخشیده شدن و حلالیت دارد و بخاطر
شرایط کاملاً خاصی که در آن قرار گرفته بودند، ناخودآگاه لطافت دل برایشان حاصل می
شد و غالباً می پذیرفتند و حلال می کردند.در میان تقاضاهایی که داشتیم، رساندن
جمله: به یادتم و ارادت داریم، چنان انرژی به ما می داد که توصیف شدنی نیست.به هر
حال ما به طور تصادفی، با 500 مورد تماس گرفتیم و نتیجه قبول و یا عدم قبول حلالیت
را به شخص تقاضا کننده اطلاع دادیم. آن چند روز، قطعاً از بهترین خاطرات و بهترین
روزهای شب آسمانی بود.» هادي فردي
|
|
![](../image/top.gif) |
خواندن تاريخ پرفراز و نشيب انقلاب بدون ترديد مسير پيش روي نسل ما را روشنتر
و هموارتر ميکند و اين بينش و بصيرت را براي ساخت آيندهاي متکي به تجربه گذشته
اين سرزمين به دست ميدهد. مرکز اسناد انقلاب اسلامی به تازگی دو کتاب درباره
گروهک تروریستی منافقین روانه بازار نشر کرده که یکی به عملیات مرصاد و نقش
منافقین و دیگری به نقش این گروهک تروریستی در ترور استاندار گیلان پرداخته است. با
توجه به نزديكي هشتم شهريور، روز مبارزه با تروريسم، مطالعه اين دو كتاب توصيه
ميشود. «عملیات مرصاد و سرنوشت منافقین» نوشته محمدعلی صدرشیرازی در 430 صفحه
و با قیمت 13هزار و پانصد تومان روانه بازار نشر شد. بد نيست بدانيم که «سازمان
مجاهدین خلق (منافقین) در میانه دهه چهل و همزمان با رواج جنبشهای مبارزاتی
چریکی در جهان و به تبع آن ایران اعلام موجودیت نمود. این سازمان در ادامه مسیر
خود نه تنها نتوانست گوشهای از آرمان شهر اسلامی خود را محقق سازد، بلکه معدود
داشتههای عقیدتی خویش را نیز از دست رفته دید. سازمان مجاهدین خلق از ابتدای
پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون تغییرات عظیمی را در همه عرصهها شاهد بوده، اما در یک
عرصه مواضع خود را ثابت و مستحکم نگاه داشته و آن چیزی جز ضدیت با حکومت اسلامی و
نهاد ولایت فقیه نیست. پس از پیروزی انقلاب و بعد از آنکه تلاشهای سازمان در قبضه
قدرت به نتیجه نرسید، سران سازمان خود را در برابر مردم و نظامِ برآمده از رأی آنان
قرار داده و با قتلعام مردم بیگناه دست به انتقام کور از آنان زدند. همزمان
با جنایات روزافزون سازمان، رژیم بعث که جنگ تحمیلی را در آستانه اتمام میدید،
تجاوزات خود به مرزهای جنوبی و غربی جمهوری اسلامی ایران را افزایش داد تا بتواند
در مذاکرات صلح به اصطلاح دست بالا را از آن خود سازد. بهعلاوه منافقین و صدام که
پس از سالها جنگ نتوانسته بودند ذرهای از اهداف خود را در راستای براندازی نظام
مردمی جمهوری اسلامی جامه عمل بپوشانند، بهعنوان آخرین تیر ترکش خود نقشه حمله
همهجانبه منافقین به ایران را با پشتیبانی آمریکا و سایر کشورهای مخالف ایران
طراحی و اجرا کردند. اما پاسخ ناگهانی و کوبنده رزمندگان اسلام به متجاوزان تمام
معادلات آنان را تغییر داد. این پاسخ تاریخی که «عملیات مرصاد» نام گرفت، نه تنها
سازمان تروریستی منافقین را به مرز نیستی کشاند، بلکه صدام را در تحقق اهداف
بلندپروازانه خود در چگونگی پایان جنگ ناکام گذاشت. عملیات مرصاد تابلویی درخشان
در حمایت و جانفشانی اقشار مردم از نظام اسلامی و میهن خود به شمار میرود.» این
ناشر همچنین کتاب «استاندار شهید» سیری در زندگی و مبارزات استاندار گیلان، شهید
علی اخوین انصاری را به همت رشید جعفرپور و حسین قاسمنژاد منتشر کرده؛ کتابی که در
150 صفحه و با قیمت 7500 تومان به تازگی روانه بازار کتاب شده است. ناشر در
معرفی کتاب آورده است: «7 صبح روز دوشنبه 15/4/1360 یا به عبارتی چهارم رمضان 1402
یادآور یکی از دیدنیترین پروازهای اصحاب انقلابی اسلامی به ملأ اعلی بود. آن روز
قرار بود آقای استاندار مثل روزهای دیگر از خانه راهی استانداری شود تا گره از کار
خلقالله بگشاید و همچنان مایهی آبروی اسلام و انقلاب گردد اما... اما ظاهراً
انصاری خبر نداشت که امتحان او در دنیا به سرآمده و قرار است در آن صبح دلانگیز ،
مُزد آن همه مجاهدت و خون دل خوردن را یکجا از حضرت ربّ الارباب بگیرد... تروریست
منافقی که برای خوشامد مسعودخان و صدام و اربابانشان، سراغ انصاری و نورانی آمده
بود در این توهم بود که با شلیک ممتد گلولههایش به قلب دو خادم بیگناه ملت چه
دردی بر پیکر آنها وارد خواهد ساخت، اما غافل که «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»!
این را خودِ آن منافقِ مفلوک نیز به چشم خویش دید. چه اینکه وقتی برای آخرین بار به
پیکر خونآلود علی و علیرضا خیره شده بود، لبهای متبسم آن دو سرباز حضرت روحالله،
تازه به او فهماند که وقتی امامِ این امت فریاد برآورده بود: «ملتی که شهادت دارد
اسارت ندارد»، مقصودش چه بوده است...»
|
|
![](../image/top.gif) |
بیا که آینه روزگار زنگاری ست بیا که زخم زبان های دوستان کاری ست به
انتظار نشستن در این زمانه ی یأس برای منتظران چاره نیست ناچاری است به ما
مخند اگر شعرهای ساده ما قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است چه قاب ها و چه
تندیس های زرینی گرفته ایم به نامت که کنج انباری است! نیامدی که کپرهای ما
کلنگی بود کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است به این خوشیم که یک شب به
نامتان شادیم تمام سال اگر کارمان عزاداری است نه این که جمعه فقط صبح زود
بیدارند که کار منتظرانت همیشه بیداری است به قول خواجه ما در هوای طره تو
“چه جای دم زدن نافه های تاتاری است “ سعید بیابانکی
|
|
![](../image/top.gif) |
با تمام فقر، هرگز محبت را گدایی مکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن!
* از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار! * روز را خورشید
میسازد. روزگارش را ما... * هفتاد و دو شب مانده کمر خم بشود هفتاد و دو
عاشق ز زمین کم بشود هفتاد و دو میدان بلا در راه است هفتاد و دو شب مانده
محرم بشود
|
|