(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


پنجشنبه 11 آذر 1389- شماره 19805

لزوم شناخت و ترويج معارف اهل بيت(ع)
نماز و درآوردن تير از پاي علي(ع)
اوصاف مومن
تپش قلم
مباهله و اثبات حقايقي درباره اهل بيت(ع)
بررسي ضرورتهاي اعراض از لغو و مصاديق آن لغو؛ كاري بيهوده و غيرعقلاني



لزوم شناخت و ترويج معارف اهل بيت(ع)

قال الامام الرضا(ع): رحم الله عبداً احيا امرنا، فقلت له: فكيف يحيي امركم؟
قال: يتعلم علومنا و يعلمها الناس. فان الناس لو علموا محاسن كلامنا لا تبعونا.
امام رضا(ع) فرمود: خداوند رحمت كند بنده اي را كه امر ما را احياء كند، ،به او عرضه داشتم: چگونه امر شما زنده شود؟ فرمود: با فراگيري دانش هاي ما و آموختن آنها به مردم كه اگر مردم نيكي هاي سخنان ما را بدانند، هر آينه از ما پيروي كنند.(1)
1- معاني الاخبار، شيخ صدوق، ص 180

 



نماز و درآوردن تير از پاي علي(ع)

در جنگ صفين تيري به پاي علي(ع) اصابت نمود به طوري كه راه رفتن را بر حضرتش سخت مي كرد، و بيرون آوردن آن نيز به طور عادي كاري بس دشوار بود، و لذا جراحان نتوانستند تير را از پاي مبارك حضرت بيرون آورند، تا آن كه امام به نماز ايستاد و مشغول راز و نياز با معبود بي نياز خود شد. در آن حال به قدري مبهوت در معبود خويش گرديد كه كاملاً از خود غافل شد و ديگر خود را حس نمي كرد، لذا جراحان از فرصت استفاده كردند و در حال نماز «تير» را از پاي مباركش بيرون آوردند، كه در اين حال آن حضرت هيچ متوجه اين عمل جراحي نشد تا نماز را به پايان برد، پس از فراغ از نماز متوجه شد، از حضرتش سؤال كردند، آيا متوجه بيرون آوردن تير نشديد؟ امام علي(ع) در پاسخ سوگند ياد كرد: انه لم يحس ذلك اصلاً» به خدا قسم هرگز آن را احساس نكردم.(1)
1- شرح نهج البلاغه خويي، ج8، ص 152

 



اوصاف مومن

پرسش: قرآن برجسته ترين اوصاف مومنان راستين را در چه چيزهايي بيان مي كند؟
پاسخ: اين سوال را مي توان با توجه به آيات 15-16 سوره «الم سجده» پاسخ داد. خداي متعال در اين دو آيه به بيان صفات برجسته مومنان راستين مي پردازد، و اصول عقيدتي و برنامه هاي عملي آنها را به طور فشرده با ذكر هشت صفت، بيان مي كند. نخست مي فرمايد: «تنها كساني به آيات ما ايمان مي آورند كه هر وقت اين آيات به آنها يادآوري شود، به سجده مي افتند و تسبيح و حمد پروردگارشان را به جا مي آورند و تكبر نمي كنند» (انما يومن بآياتنا الذين اذا ذكروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لايستكبرون). تعبير به «انما» كه معمولا براي حصر است، بيانگر اين نكته است كه: هرگاه كسي دم از ايمان مي زند، و داراي ويژگي هائي كه در اين آيات آمده نيست در صف مومنان راستين نمي باشد، او فردي ضعيف الايمان است كه نمي توان وي را به حساب آورد. در اين آيه چهار قسمت از صفات آنها بيان شده:
1- به محض شنيدن آيات الهي به سجده مي افتند، تعبير به «خروا» به جاي «سجدوا» اشاره به نكته لطيفي است كه اين گروه مومنان بيدار دل، به هنگام شنيدن آيات قرآن، چنان شيفته و مجذوب سخنان پروردگار مي شوند كه بي اختيار به سجده مي افتند، و دل و جان را در اين راه از دست مي دهند. آري، نخستين ويژگي آنها همان عشق سوزان و علاقه آتشينشان به كلام محبوب و معبودشان است. همين ويژگي در بعضي ديگر از آيات قرآن به عنوان يكي از برجسته ترين صفات انبياء ذكر شده است، چنان كه خداوند درباره گروهي از پيامبران بزرگ مي گويد: اذا تتلي عليهم آيات الرحمن خروا سجدا و بكيا: «هنگامي كه آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مي شد، به خاك مي افتادند و سجده مي كردند و گريه شوق سر مي دادند.» (مريم-58) گرچه «آيات» در اينجا به طور مطلق ذكر شده، ولي پيدا است كه منظور از آن، بيشتر آياتي است كه دعوت به توحيد و مبارزه با شرك مي كند. 2و3-نشانه دوم و سوم آنها «تسبيح» و «حمد» پروردگار است، از يكسو، خدا را از نقائص پاك و منزه مي شمرند، و از سوي ديگر، او را به خاطر صفات كمال و جمالش، حمد و ستايش مي نمايند.
ادامه دارد

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
& بياييد با هم دنبال شاديها بگرديم زيرا، غمها خودشان هر طور شده در حوادث زندگي، ما را پيدا مي كنند!
¤¤¤
& بعضي از افرادي كه ديگران را مي خندانند داراي بغض هاي فرو خورده اي هستند كه اگر افشا شود، جهاني را مي گرياند!
¤¤¤
& مديران كوچك، دست در دست «نوكران بزرگ»، تملق و چاپلوسي را در جامعه بشر نهادينه كرده اند و از دايره انسانيت، بيرون دويده اند!
¤¤¤
& وقتي انتخاب هايمان را اصلاح كنيم، خوشبختي را احساس مي كنيم.
¤¤¤
& هنر «گوساله هاي سامري مدرن» تبليغ براي خنداندن انسانهايي است كه به حالشان بايد گريست!
¤¤¤
& رسانه هاي جمعي غرب «اسب تراوا»ي مدرن آنها در حصار عفت و عصمت شرق است.
¤¤¤
& هرگاه مسئوليت حادثه اي را هيچ كس برعهده نگيرد، در برابر عواقب آن حادثه، همه، البته هر كس به اندازه مسئوليتش مسئول است.
¤¤¤
& هرگاه سنگي را از سر راهي برداشته ام، احساس كرده ام كه يك ناهمواري را در درونم هموار كرده ام!
¤¤¤
& بشر غير موحد، در طول تاريخ در پناه همه بت ها، «خودش» را پرستيده است!

 



مباهله و اثبات حقايقي درباره اهل بيت(ع)

فاطمه محمدي
همواره در برابر مسائل ديني دو گروه صف آرايي مي كنند؛ گروهي از آن حمايت كرده و درصدد اثبات آن هستند و گروهي با آن مخالفت كرده و براي ابطال آن تلاش مي كنند. در نتيجه ميان اين دو دسته بحث و گفت وگو صورت مي گيرد. مدعي حق، براي اثبات رأي خود از استدلال منطقي كه راهي استوار و تضمين شده است استفاده مي كند، اما گاهي طرف مقابل او آن چنان لجوج و متعصب است كه وي را وادار مي كند از راهي ديگر استفاده كند. يكي از روش هايي كه در اين مواقع مدعي حق مي تواند از آن استفاده نمايد تا طرف مقابل راهي جز پذيرش حق نداشته باشد، مباهله است.
پيامبر(ص) نيز در گفت وگوهاي خود با افراد لجوج و متعصب از اين شيوه استفاده مي كرد. مهم ترين مباهله حضرت، با مسيحيان نجران صورت گرفت كه در يكي از آيه هاي قرآن به اين ماجرا اشاره شده و آن آيه به نام «آيه مباهله» معروف است. مهم ترين مبحث مطرح شده ذيل اين آيه شريفه آن است كه اين آيه به طور گويا به چهار فضيلت اهل بيت -عليهم السلام- اشاره دارد. دراين مقاله نويسنده سعي كرده به ذكر و بيان مختصري پيرامون هر يك از اين فضايل بپردازد كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
«مباهله» در لغت از ريشه «بهل» به معناي التماس كردن در دعاست. (حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 1، ص 375) و در اصطلاح عبارت است از اين كه افرادي كه درباره يك مسئله مذهبي اختلاف دارند (به گونه اي كه گروهي از آن ها مدعي حق و گروه ديگر آن ها را تكذيب مي كنند) در يك جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع كنند و از او بخواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند. (ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، ج 2، ص 578).
آيه مباهله و شأن نزول آن
خداوند در سوره آل عمران، آيه 61 مي فرمايد: «هرگاه بعداز علم و دانشي كه (درباره مسيح) به تو رسيده (باز) كساني با توبه محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»
درباره شأن نزول اين آيه آمده است كه مسيحيان نجران براي شرفيابي حضور رسول خدا(ص) به سمت مدينه حركت كردند. وقتي به خدمت ايشان رسيدند، ميان آن ها و حضرت درباره الوهيت حضرت عيسي بحث در گرفت. خداوند آيه 59، سوره آل عمران را فرستاد: «در واقع مثل عيسي نزد خدا، همچون مثل ]خلقت[ آدم است كه او را از خاك آفريد، سپس به او گفت: «باش، پس وجود يافت». و نيز آيه مباهله را كه فرمود: «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم...» پيامبر(ص) به آن ها فرمودند: همان طور كه حضرت آدم پدر نداشت ولي مخلوق خدا بود، حضرت عيسي نيز پدر نداشت و مخلوق است. مسيحيان نفي الوهيت از حضرت مسيح را نپذيرفتند. حضرت براساس وحي، آن ها را به مباهله دعوت كردند آن ها هم پذيرفتند.
صبح روز بعد به طرف رسول خدا(ص) روانه شدند. ديدند كه پيامبر تنها علي، فاطمه، حسن وحسين(ع) را براي مباهله آورده اند. نصارا از افراد حاضر پرسيدند: اينان چه كساني هستند؟ گفتند: آنها پسر عم و وصي و داماد و دخترش فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) هستند. نصارا زماني كه ديدند حضرت با نزديكانش به مباهله آمده است، سخت دچار وحشت شدند. زيرا آنها مي دانستند هيچ كس عليه نزديكان خود اقدامي نمي كند مگر اين كه يقين داشته باشد خطري در بين نيست و او در ادعاي خود صادق است. مسيحيان به حضرت گفتند: ما حاضريم تو را راضي كنيم، ما را از مباهله معاف بدار. حضرت با آنها به جزيه مصالحه كردند و نصارا برگشتند. (علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج1، ص104)
همان گونه كه پيشتر از اين اشاره كرديم، در اين آيه چهار فضيلت از اهل بيت(ع) مطرح شده كه پيرامون هريك از اين فضايل به اختصار توضيح مي دهيم:
1- دعوت به مباهله، دليلي روشن بر حقانيت پيامبر(ص)
مسئله مباهله در آيه مذكور قطعا از ايمان و درستي ادعاي پيامبر حكايت مي كند؛ زيرا اگر مدعي حق مباهله كند و دعاي او به اجابت نرسد، نتيجه اي جز رسوايي در پي نخواهدداشت. مسلما هيچ انسان فهميده اي جز با يقين به درستي ادعاي خود، در اين ميدان خطرناك پانمي گذارد. دعوت پيامبر به مباهله نه تنها يكي از نشانه هاي درستي دعوت و ايمان قاطع اوست، بلكه به نوبه خود حقانيت دين اسلام را نيز اثبات مي كند. زيرا پيامبر مبلغ آيين اسلام است. وقتي اثبات مي شود سخنان او برحق است، درحقيقت حقانيت دين اسلام ثابت شده است.
حال ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اگر رسول خدا به ادعاي خويش كاملا ايمان داشت و چنان چه دعا مي كرد قطعا به اجابت مي رسيد، پس چرا زنان و فرزندان را به همراه خود آورده بود؟ بنا به نظر علامه طباطبايي(ره) دعوت زنان و فرزندان دلالت مي كند كه دعوت كننده به مباهله به درستي ادعاي خود اطمينان دارد؛ زيرا خداي تعالي، محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنها را در دل هركسي قرار داده است. به طوري كه هر انساني حاضر است با مايه گذاشتن از جان خود آنها را از خطر حفظ كند، ولي حاضر نيست براي حفظ جان خود آنها را به خطر بيندازد. وقتي كسي زن و بچه خود را، با همه محبتي كه نسبت به آنها دارند، درمعرض نفرين قرار مي دهد، طرف مقابل نتيجه مي گيرد كه در درستي و حق بودن اعتقاد خود ايمان كامل دارد و اين كه در آيه، زنان، فرزندان و انفس را با يك لفظ به شكل دسته جمعي ذكر نكرده، خود دليل ديگري است بر اين كه پيشنهادكننده سخت به دعوت خود ايمان دارد. (الميزان في تفسير القرآن، ج3، ص244)
درحقيقت درمباهله پيامبر با مسيحيان نجران موارد متعددي وجود دارد كه درمجموع، نشان دهنده نهايت اعتماد و خاطر جمعي حضرت به حق است. اول اين كه خود حضرت به مسيحيان پيشنهاد مباهله مي دهد. دوم آن كه حضرت خاندان خود را با همه علاقه اي كه به آنها دارد، درمعرض خطر قرارمي دهد. سوم آن كه در آيه فرزندان و زنان و انفس را به شكل دسته جمعي با يك لفظ ذكر نمي كند، بلكه يكي يكي مي شمرد.
به همين دليل است كه وقتي مسيحيان براي مباهله آمدند و صحنه اي كه حاكي از نهايت ايمان حضرت به ادعاي خود بود، مشاهده كردند، سخت به وحشت افتادند. اين جا بود كه اسقف نجران به پيروان خود گفت: «اين گروه نصارا! من به يقين چهره هايي مي بينم كه اگر از خدا درخواست كنند كوهي را از جاي بكند، مي كند. مبادا مباهله كنيد كه هلاك مي شويد و تا روز قيامت حتي يك نفر نصراني روي زمين باقي نمي ماند. (هاشم حسيني بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص638)
لازم به ذكر است كه مسئله مباهله اختصاص به شخص رسول خدا و در خصوص ماجراي نصاراي نجران ندارد. چرا كه مباهله از معجزات باقيه اسلام و قرآن است. هر فرد با ايمان مي تواند در راه اثبات هر حقيقتي از حقايق ثابت دين در برابر خصم خويش از اين سلاح استفاده نمايد و از اين طريق مي توان حقانيت ادعاهاي آيين اسلام و ثبوت هويت معجزه را براي دانشمندان اديان و مذاهب ديگر روشن كرد. ائمه ( ع) هم نه تنها اين عمل را مشروع دانسته اند، بلكه به آن سفارش كرده و درباره انجام آن دستوراتي داده اند. حتي درباره مباهله و قاطعيت آن نمونه هايي در طول تاريخ اسلام و تشيع و اديان ديگر نيز واقع شده است. (ترجمه الميزان ترجمه محمدباقر موسوي همداني، ج 3، ص 371، 370)
2- شركت در مباهله، افتخار ويژه اهل بيت(ع)
بيشتر مفسران و محدثان شيعه و حتي اهل تسنن تصريح كرده اند كه آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر(ص) نازل شده است و پيامبر تنها، فرزندانش حسن و حسين(ع) دخترش فاطمه (س) و دامادش حضرت علي(ع) را به همراه خود به ميعادگاه بردند. با توجه به روايات وارد شده و اهميت موضوع مباهله ناگفته پيداست كه حضور اهل بيت در ميدان مباهله، سند زنده اي بر عظمت و فضيلت آن هاست.
از امام رضا(ع) روايت شده كه مراد از «ابناءنا» در آيه مباهله، حسن و حسين(ع) و منظور از «نساءنا» فاطمه(س) و منظور از «انفسنا» اميرالمؤمنين(ع) است، اين، خصوصيت و امتيازي است كه احدي از امت بر آن ها مقدم نيست و فضيلتي است كه احدي از بشر در اين فضيلت و شرف به آنها نمي رسد و كسي از مردم در آن فضيلت از آن ها سبقت نمي گيرد. (محمد بن بابويه قمي، عيون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 81 ،80)
زمخشري از بزرگان اهل تسنن نيز معتقد است كه آيه مباهله قوي ترين دليل بر اثبات فضيلت اهل بيت(ع) است. (محمود بن عمر زمخشري، تفسير الكشاف، ج 1، ص 370)
3 - آيه مباهله، نشان دهنده نهايت قرابت اميرالمؤمنين(ع) به پيامبر(ص)
در روايات تصريح شده است كه حضرت علي(ع) در اين آيه به عنوان جان پيامبر معرفي شده است. اين امر به شكل واضح گواه بر فضيلت اميرالمؤمنين است. چرا كه وقتي انسان از كسي به عنوان جان خود ياد مي كند، نشان دهنده نهايت عشق و محبت او به طرف مقابل و قرابت آن دو به يكديگر است. هم چنين خداوند از تنها كسي كه در كتاب خويش به عنوان جان پيامبر ياد كرده، اميرالمؤمنين است. اين نشان مي دهد كه اين فضيلت مخصوص ايشان است.
حضرت علي(ع) نه تنها در كلام خدا به عنوان جان پيامبر(ص) معرفي شده،بلكه در كلام پيامبر(ص) نيز با اين عنوان ياد شده است. نظير زماني كه حضرت درباره قبيله بني وليعه فرمودند: «بني وليعه دست از خلاف كاريش بردارد و اگرنه مردي را كه چون نفس من است، براي سركوبي آن ها مي فرستم. و منظورش علي بن ابي طالب(ع) بود.» (محمد بن بابويه قمي، عيون اخبارالرضا(ع)، ج 1، ص 210)
دلالت «انفسنا بر حضرت علي(ع) آن چنان واضح است كه نه تنها بزرگان شيعه، حتي بزرگان اهل تسنن نيز در كتب معتبرخويش به اين فضيلت حضرت علي(ع) اشاره كرده اند. در اين جا براي نمونه حديثي را ذكر مي كنيم كه نه تنها در منابع شيعه، بلكه در منابع اهل سنت نظير صحيح مسلم نيز آمده است.
عامر بن سعد بن ابي وقاص از پدرش سعد روايت كرده كه گفت: معاويه به سعد دستور داده بود كه به حضرت علي(ع) ناسزا بگويد و او امتناع مي ورزيد. روزي معاويه از اوپرسيد: چه چيز تو را از دشنام دادن به حضرت علي(ع) باز مي دارد؟ گفت: من تا زماني كه از رسول خدا(ص) سه تا جمله را به ياد دارم، به حضرت علي(ع) دشنام نخواهم داد. سه تا كلمه است كه اگر يكي از آن ها را درباره من گفته بود از هر نعمت محبوب تر مي داشتم. يكي از مواردي كه سعد در اين روايت ذكر كرده اين است كه: وقتي آيه مباهله نازل شد، پيامبر تنها علي، فاطمه، حسن و حسين- عليهم السلام- را دعوت نمودند، آن گاه فرمودند: «بار الها! اينان اهل بيت من هستند.» (هاشم حسين بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 632، 631؛ ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، ج 2، ص 585)
4- آيه مباهله، سند معتبر بر انتساب حسنين(ع) به پيامبر(ص)
فضيلت ديگر اهل بيت كه اين آيه به آن اشاره دارد اين است كه امام حسن و امام حسين(ع) به عنوان فرزندان پيامبر(ص) معرفي شده اند. در حقيقت اين آيه بر پندار باطل كساني كه ادامه نسل را تنها از طريق فرزند پسر مي دانند و يا اين كه تنها فرزندان پسر را فرزندان خود مي دانند، خط بطلان مي كشد. نظير زماني كه خداوند حضرت زهرا(س) را به رسول خدا(ص)- عنايت فرمود، عاص بن وائل حضرت را مقطوع النسل خواند و خداوند سوره كوثر را نازل كرد و اين طرز تفكر را به شدت درهم كوبيد.
در روايتي از موسي بن جعفر(ع) نقل شده كه فردي به ايشان گفت: چگونه مي گوئيد ما ذريه رسول خدائيم، درحالي كه ايشان پسري نداشتند و نسل هر انساني فقط از طريق فرزند پسر باقي مي ماند، حال آن كه شما فرزند دختريد؟ حضرت در جواب او به آياتي از قرآن استناد مي ورزند كه يكي از آن ها آيه مباهله است. ايشان مي فرمايند: تأويل كلام خداي- تعالي- از «ابناءنا» در اين آيه امام حسن و امام حسين(ع) است (محمدبن بابويه قمي، عيون اخبارالرضا(ع)، ج 1، ص 81، 80) يعني با وجود اين كه حسنين فرزندان دختر رسول خدا(ص) بودند ولي در آيه به عنوان فرزندان خود حضرت معرفي شده اند و اين انتساب حتي شامل فرزندان امام حسين كه امامان معصوم هستند، شده است.
با تطبيق روايات مذكور بر ظاهر آيه، اين سؤال مطرح مي شود كه چگونه ممكن است منظور از «ابناءنا» امام حسن و امام حسين(ع) باشد، حال آن كه آن ها دو نفر هستند و «أبناء« جمع است و جمع حداقل سه نفر اطلاق مي گردد؟ و چگونه ممكن است «نساءنا» كه جمع است تنها بر حضرت زهرا(ع) اطلاق گردد؟ و اگر مراد از «أنفسنا» حضرت علي(ع) است، چرا به صورت جمع به كار رفته است؟
در پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد بگوئيم از جمله قرائني كه آيات قرآن را تفسير مي كند، روايات معتبر است. احاديث معتبر بسياري كه در منابع شيعه و سني درباره اين آيه وجود دارد (كه برخي از آنها ذكر شد) به خوبي روشن مي كند كه پيامبر(ص) براي مباهله، كسي جز علي، فاطمه، حسن و حسين(ع) را همراه خود نبرد. علاوه بر اين در آيات قرآن در موارد متعددي عبارت به صورت صيغه جمع آمده است ولي تنها بر يك نفر دلالت مي كند. مثلا شخص واحدي گفته بود خدا فقير و من توانگرم، خداوند در سوره آل عمران، آيه 18 به صورت دسته جمعي فرمود: «لقد سمع الله قول الذين قالوا ان الله فقير و نحن أغنياء؛ خداوند گفتار كساني را كه مي گفتند: خدا فقير و ما بي نيازيم (و لذا از ما مطالبه زكات مي كند) شنيد» (ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، ج 2، ص 587)
نتيجه گيري
مباهله پيامبر(ص) با مسيحيان نجران نتايج مهمي را در پي داشت. اول آن كه برتري دين اسلام بر ساير اديان از جمله مسيحيت ثابت شد. دوم اين كه بر همگان آشكار شد كه مسيحيان نجران نسبت به حقانيت آئين خويش اطمينان و اعتقاد راسخ ندارند. در غير اين صورت، از حضرت نمي خواستند كه آن ها را از مباهله معاف دارد. سوم آن كه در اين ماجرا برتري اهل بيت(ع) بر ساير افراد آشكار شد و پيامبر(ص) در آن موقعيت حساس كه آبروي اسلام در خطر بود، تنها آن ها را با خود به ميدان مباهله بردند. چهارم اين كه آيه مباهله بيانگر نهايت قرابت اميرالمؤمنين(ع) به پيامبر(ص) است؛ زيرا علاوه بر اين كه آن حضرت همراه با ساير نزديكان رسول خدا به مباهله دعوت شده است، در آيه مباهله به عنوان جان پيامبر(ص) نيز معرفي شده است. پنجم آن كه آيه مباهله سند معتبري است بر اين كه امام حسن و امام حسين(ع) فرزندان رسول گرامي اسلام هستند. زيرا آن ها در اين آيه به عنوان فرزندان حضرت معرفي شده اند.

 



بررسي ضرورتهاي اعراض از لغو و مصاديق آن لغو؛ كاري بيهوده و غيرعقلاني

باقر حسين زاده
انسان، اين آفريده شگفت الهي در مقام خلافت الهي بايد كارهاي خويش را به گونه اي ساماندهي كند كه به مسئوليت خود به خوبي عمل نمايد. هرگونه رفتار و كرداري كه بيرون از دايره مسئوليت باشد، امري لغو و بيهوده است.
فرصت كوتاه عمر نه تنها با هيچ عنصر مادي، غيرقابل ارزش گذاري است، بلكه غيرقابل تكرار است. هر دم آن فرصتي است كه مي تواند درجه و مرتبه اي بلكه درجات و مراتبي بر مقامات انساني بيفزايد؛ زيرا در عالم برزخ نيز اگر رشد و كمال يابي ادامه مي يابد، ولي بسيار كند و براي شماري اندك از انسان هاست كه باقيات صالحاتي از خود در دنيا به جا گذاشته اند و از آثار و كشت خود در عالم برزخ درو مي كنند و بهره مي برند.
بنابراين هرگونه كار لغو و بيهوده اي در اين فرصت كوتاه، به معناي خسران و زيان بزرگ از سرمايه وجودي و فرصت هاي تكرار ناشدني است. نويسنده در اين مطلب كوشيده تا تحليل قرآن را در اين باره تبيين نمايد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
مجموعه آموزه هاي وحياني قرآن و اسلام به گونه اي سامان يافته است كه انسان در زندگي كوتاه خود بتواند به همه مراتب انساني و مقامات عالي و متعالي دست يابد و در يك فرآيند از آميزه اي از گل و نفس به مقام متاله و خدايي شدن درآيد و بر جايگاه با عظمت خلافت الهي تكيه زند و بر ماسوي الله ربوبيت نمايد و مظهر ربوبيت الهي گردد؛ چرا كه مقصد و مقصود از آفرينش انسان، خلافت الهي او از طريق عبوديت و تقرب به خدا از راه تحقق و فعليت بخشي به اسماي سرشته در ذات انساني است.
خدايي شدن، فلسفه آفرينش انسان
آموزه هاي وحياني اسلام، به گونه اي است كه به بهترين شكل و آسان ترين گونه و كوتاه ترين راه ها انسان را به مقصد آفرينش مي رساند. بنابراين عمل به فرمان هاي الهي به معناي فعليت بخشي به اسماي الهي سرشته در ذات و متاله و خدايي شدن و هم چنين ايجاد زمينه ها، بسترها و شرايط تحقق عوامل ايجابي چنين شدن كمالي و ترك نواهي و اجتناب از آن چيزي كه منكر، ناپسند، گناه و ضد تقواست، به معناي دوري از موانع است.
هر انساني اگر در مقام عمل، به آن چه واجب و مستحب است، عمل كند و از هر آن چه حرام و مكروه است، پرهيز كند، در حقيقت توانسته است در مسير اهداف آفرينش گام بردارد و متاله و خدايي شدن را تجربه و خلافت الهي و مظهريت در ربوبيت را به دست آورد. از اين رو عارفان حقيقي و واصلان كامل وادي عشق، طريقت شريعت اسلام را كوتاه ترين راه براي رسيدن به حقيقت آفرينش انسان و هستي دانسته و متاله شدن و خلافت الهي يابي را از اين راه توصيه كرده اند.
براين اساس، هرگونه كردار و رفتاري بيرون از دايره شريعت به معناي رفتاري نابهنجار تلقي مي شود؛ زيرا گاه حتي عمل مباح، كاري لهو دانسته مي شود، چه رسد كه بسياري از كارهاي انسان نه تنها لهو بلكه لغو و بيهوده است.
معناشناسي لغو
براي اين كه مطلب گفته شده به خوبي تبيين و روشن شود، لازم است تا در واژگاني چون لهو، لعب و لغو توجه شود. لغو به هرعمل غيرمفيد و غيرعقلاني اطلاق مي شود كه در فارسي از آن به عمل بيهوده تعبير مي شود.
راغب اصفهاني قرآن پژوه بزرگ، لغو را به معناي چيزي دانسته است كه به آن اعتنايي نمي شود و انجام دادن آن از روي عقل و تفكر نباشد. (مفردات الفاظ قرآن كريم، ص 742)
استاد حسن مصطفوي براين باور است كه لغو، اعم از آن است كه در كلام، عمل يا موضوع خارجي باشد؛ مثل كلام غيرمفيد و كار و عملي كه نفع و سودي بر آن مترتب نباشد. (التحقيق، ج 10، ص 208)
اما لهو به چيزي گفته مي شود كه انسان را از كارهاي سودمند و مفيد باز مي دارد.(مفردات الفاظ قرآن كريم، ص 748، ذيل واژه لهي) و لعب به كاري گفته مي شود كه داراي انتظام و پيوستگي است اما هدف و نتيجه آن همانند بازي كودكان، امري خيالي و خالي از حقيقت است.(الميزان، ج 14، ص 247)
بنابراين مي توان گفت كه امر لهوي مي تواند، امر مفيد و سودمندي باشد، ولي وقتي با توجه به هدف آفرينش بدان نگريسته مي شود، معلوم مي گردد كه امري بيهوده است؛ زيرا اين بيهودگي نسبي مي باشد. انسان خردمند كسي است كه در كارهاي خويش اهم و مهم مي كند و كسي كه كار اهم را فرومي گذارد و به كار مهم مي پردازد و يا حتي به كار مهم توجهي نمي كند و به كار مباح اقدام مي كند، نوعي بي خردي در پيش گرفته است. از اين رو سرگرم شدن به كاري چون غنا را كار لهوي دانسته اند، زيرا آدم را به خود مشغول مي سازد و ازكار مهم باز مي دارد.
اما لغو به كاري گفته مي شود كه هيچ سود و فايده اي بر آن مترتب نمي شود و انسان آن را از روي ناداني انجام مي دهد و عقل آن را نمي پسندد و زشت و ناروا مي شمارد.
البته هنگامي كه به مصاديق لهو و لغو در آيات قرآن و روايات معتبر توجه مي شود، مي توان مواردي را يافت كه دو مفهوم لغو و لهو بر آن بار مي شود. به اين معنا كه از نظر مصداقي گاهي دو مفهوم مي تواند مصداق واحدي داشته باشد. به عنوان نمونه، غنا مي تواند امر لهوي و لغوي دانسته شود.
لزوم اعراض از لغو
ازآن جايي كه اسلام برنامه اي براي زندگي بشر در دنيا دارد، به تمام جزئيات زندگي او توجه داشته و سبك خاصي از زندگي را ارائه نموده است كه مي بايست برپايه و اساس آن رفتار نمايد.
از اين رو به اموري كه بازدارنده و مانع حركت انسان به سوي متاله و خدايي شدن و خلافت يابي باشد، توجه داشته و از عمل به آن پرهيز داده است.
ازنظر قرآن، فرصت كوتاه عمر آن اندازه زياد نيست كه انسان خود را به كارهاي بيهوده نسبت به هدف و فلسفه آفرينش، مشغول دارد. هركاري كه انسان انجام مي دهد بايد يا اصل هدف و فلسفه بدان تحقق يابد، يا شرايط و بسترساز مناسبي براي تحقق و رسيدن به هدف باشد. بنابراين، ازهرگونه كارهاي بيهوده به شدت پرهيز داده است.
خداوند در آياتي از جمله 62 سوره مريم، 1 و 3 سوره مؤمنون و 72 سوره فرقان و 55 سوره قصص و مانند آن، اجتناب از هرگونه كار لغو و بيهوده را امري مطلوب و پسنديده برشمرده و از مؤمنان خواسته تا از نزديكي و عمل به اين كارها اعراض نمايند؛ چرا كه اعراض از امور لغو و بيهوده به معناي فراهم آوردن زمينه مناسب براي انجام كارهاي مفيد و سازنده قرارگرفتن در فرآيند متاله و خدايي شدن و درنتيجه رستگاري و فلاح است. از اين رو در آياتي از جمله آيات 1و3 سوره مومنون اعراض از امور لغو را به معناي دستيابي به رستگاري مي شمارد، زيرا شرايط براي اعمال خوب و پسنديده اي چون نماز و روزه و مانند آن فراهم مي آيد.
اين كه خداوند در آيات 1و3 و11 سوره مومنون، اعراض از لغو را موجب برخورداري از بهشت الهي مي داند به اين معناست كه انسان با اعراض از لغو مي تواند شرايط را به گونه اي رقم زند كه بتواند به كارهاي اصلي و سودمند بپردازد و درنهايت متاله و خدايي شود و قرب الهي و لقاءالله را براي خود رقم زند.
برخورد كريمانه با لغو و اهل لغو
اين كه مؤمنان به سبب ايمانشان از امور لغو پرهيز مي كنند، از آن روست كه ايشان به هدف آفرينش، بصيرت يافته و با بينش و نگرش الهي به مسائل هستي و موضوعات آن مي نگرند و كارهاي خويش را براساس اين هدف و فلسفه آفرينش سامان مي دهد و درنتيجه آن هرگز گرايش به امور بيهوده و لغو پيدا نمي كنند كه آنان را از هدف و مقصد و مقصود هستي و آفرينش يعني خدايي و متاله شدن بازمي دارد. (مؤمنون، آيات 1و3 و قصص، آيات 52 تا 55)
نتيجه ايمان و بينش و نگرش الهي و عقلاني بشر به موضوعات و مسائل دنيا، اين خواهد بود كه خود را از هرگونه كار بيهوده و لغو دور نگه مي دارد و اجازه نمي دهد تا ديگران و يا شرايط بيروني زندگي او را مديريت كند، بلكه خود با عقل خويش به مديريت خود و محيط پيراموني مي پردازد و لذا در برابر رفتارها و گفتارهاي لغو و بيهوده بي خردان، كريمانه مي گذرد و خود را درگير آن نمي كند تا وقت خود را به بطالت و بيهودگي تباه كند و فرصت شدن عمر خود را برباد دهد. برخورد كريمانه اهل ايمان و خرد به گونه اي است كه بزرگوارانه از لغو ديگران چشم پوشي مي كنند و وقت خود را به دفاع از خود و يا موضوعي تباه نمي سازند، درحالي كه مي دانند مخاطب، انساني بي خرد و لغوگرا و بيهوده گو است. عبور از هرگونه اعمال و رفتار لغوي كه شرايط بيروني مي كوشد تا بر انسان مؤمن و خردمند تحميل كند، تنها با برخورد كريمانه ممكن و شدني است و اين همان مديريت درست و مناسب زندگي است كه انسان مي بايست ياد بگيرد و بدان عمل كند. (فرقان، آيات 63 و 72 و نيز جامع البيان، ج11، جزء19، ص63)
به هرحال، انسان مومن و خردمند كسي است كه كريمانه و بزرگوارانه از كنار اهل لغو و بيهوده مي گذرد و كاري نمي كند كه در دام كلام و رفتار ايشان افتد. بنابراين تلاش مي كند تا كمتر با آنان روبه رو شود و با اجتناب از اهل لغو و مجالس ايشان، اجازه نمي دهد تا شرايط به گونه اي رقم بخورد كه درگير اهل لغو يا كارهاي لغو گردد. (فرقان، آيه72 و الميزان، ج15، ص244)
انسان لازم است كه همان گونه كه از لغو پرهيز و اعراض مي كند، هم چنين از اهل لغو نيز اعراض و اجتناب نمايد. از اين رو خداوند در آيات 52 و 53 سوره قصص تبري جويي مومناني از اهل كتاب از لغو و اهل لغو را ستايش مي كند. علامه طباطبايي نيز ذيل آيه 72 سوره فرقان به اين نكته اشاره دارد كه مقصود از «مروا باللغو» اجتناب و عبور از اهل لغو است. (الميزان، ج 15، ص 244)
بنابراين، انسان مومن و خردمند نه تنها گوش به كار لغوي نمي سپارد و تن به آن نمي دهد، بلكه هر گاه لغوي را شنيد، بزرگوارانه مي گذرد؛ زيرا بر اين باور است كه هر كس با اعمال خويش خود را مي سازد و در آخرت و پايان و فرجام كار معلوم مي شود كه چه كسي سود برده و چه كسي زيان كرده است. از اين رو مي گويند: هر كه به كار خويش. يا هر كسي كار خودش، بار خودش. (قصص، آيات 52 و 53)
ريشه لغو
از نظر قرآن، ريشه و خاستگاه لغو را بايد در جهل و ناداني و بي خردي مردم اهل لغو جست. كساني به لغو و كارهاي بيهوده رو مي آورند كه اهل خرد نيستند يا اين كه از خرد خويش بهره نمي گيرند و در ناداني و جهالت دست و پا مي زنند (قصص، آيات 52 و 53)
براين اساس مي توان دريافت كه چرا تنها عبادالرحمن از اعراض كنندگان واقعي و كامل لغو و كارها و رفتارهاي بيهوده هستند؛ زيرا ايشان نه تنها خردمند و اولوالالباب هستند بلكه در مقام دانايي و آگاهي و بصيرت مي باشند و از اهل لغو و هر كار بيهوده اي پرهيز مي كنند (فرقان، آيات 63 و 72) اعراض آنان از لغو و اهل لغو، اعراضي بزرگوارانه و كريمانه است تا شرايط عليه آنان رقم نخورد و با اهل لغو در يك مجلس و يك جا گرد نيايند. (همان)
مومناني كه اهل خشوع و نماز هستند و وقت خويش را به عبادت و نماز مي گذرانند، ايشان نيز از لغو پرهيز مي كنند؛ زيرا مي دانند كه هر عمل لغو و بيهوده اي به معناي فرصت سوزي از عمر بي تكرار و بي بازگشت و خسران و زيان بزرگ است. (مومنون، آيات 2 و 3)
برخي از مومنان اهل كتاب نيز اين گونه هستند و به جاي آن كه خود را سرگرم مجادله كنند به كارهاي پسنديده و مطلوب شريعت مي پردازند و سرگرمي به لغو را رفتاري جاهلانه و پيروي از جهل و ناداني برمي شمارند.(قصص، آيات 52 و 53)
مصاديق لغو
چنان كه گفته شد از نظر مفهومي لهو و لغو در معنا و مفهوم جداگانه هستند، ولي مي تواند مصاديق آن ها يكي باشد. بنابراين، اين بدان معنا نيست كه از وحدت مصداق قائل به وحدت مفهوم شويم.
در آيات قرآني و روايات تفسيري، براي لغو مصاديق چندي بيان شده كه در اين جا به آن ها اشاره مي شود. از جمله مصاديق مي توان به هر كار باطلي اشاره كرد كه انسان انجام مي دهد. از آيات 1 و 3 سوره مومنون برمي آيد كه مراد از لغو هر كار باطل و ناحقي است. از اين رو لغو، به سخن، عمل بي فايده، باطل، دروغ و قسم و مانند آن گفته مي شود. (التبيان، ج 7، ص 348)
تهمت و نسبت دادن گفتارهاي باطل يا عملي ناروا به افراد از ديگر مصاديق لغو است. امام صادق (ع) درتفسير لغو مي فرمايد: نسبت دادن گفتار باطل يا عملي ناروا از سوي كسي بر تو كه حقيقتي ندارد، لغو است (تفسيرنورالثقلين، ج 3، ص 529، حديث 16، ذيل آيه 3سوره مومنون) دروغ از ديگر مصاديق لغو و بيهوده گويي در سخن است. (مومنون، آيات 1 و 3) هم چنين براساس همين آيات مي توان سخن بي فايده و بيهوده را از مصاديق لغو برشمرد.
سخني كه بدون ذكر خداوند و بيرون از دايره ياد الهي باشد نيز از سخنان لغو و بيهوده دانسته شده است. از اميرمومنان روايت است كه لغو را به هرگفتار و سخن بي ياد و ذكر خداوند تفسير كرده است. (تفسير نورالثقلين، ج3، ص 529، حديث 15)
هرعمل بي فايده از مصاديق ديگر لغو است. همچنين ازآيات قرآن بدست مي آيد كه آميختن زندگي به اعمال و رفتار لغو نشانه اي از ضعف ايمان است.
غنا و موسيقي مطرب و غنايي از ديگر مصاديق لغو مي باشد كه در روايات تفسيري بدان اشاره شده است. (تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 529، حديث 17)
فحش و ناسزا نيز به عنوان مصداقي از كلام لغو و بيهوده مطرح است. (تفسير قمي، ج 2، ص 348) هم چنين سوگند و قسم ها از مصاديق لغو دانسته شده است. (مائده آيات 87 تا 89) هرچند كه خداوند در آيه 89 مي فرمايد، مومنان را به سوگندهاي لغوشان مواخذه نمي كند، ولي مومنان بايد بدانند كه اين كار تاثيرات سوئي در زندگي دنيوي و اخروي آنان دارد و مي بايست شاكر و سپاسگزار خداوند باشند كه تاثيرات سوء و بد سوگند را كم كرده است تا مومن به سبب آن در ورطه گمراهي و شقاوت نيفتد. با اين همه بايد هوشيارانه عمل كرد و از هرگونه سوگند و «به خدا قسم» كردن درهركاري خودداري كرد. در روايت است كه امام زين العابدين (ع) حتي حاضر نشد براي اثبات حق خويش سوگند راست بخورد، پس چگونه به خود اجازه مي دهيم كه سوگند دروغ يا بيهوده بخوريم تا امري را به كرسي بنشانيم. (فروع كافي، 790/ص 435، كتاب ايمان).

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14