(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14


سه شنبه 12 اردیبهشت ۱۳۹۱ - شماره 20197 

چراغ راه
حكايت خوبان
نظريه هاي اخلاقي
ضرورت پرهيز سالك از اتلاف وقت
«مطهري» و چند پرسش از روحانيت



چراغ راه

خصلت هاي تكميل كننده
قال الامام علي(ع): ثلاث بهن يكمل المسلم: التفقه في الدين و التقدير في المعيشه، والصبر علي النوائب.
امام علي(ع) فرمود: مسلمان با سه خصلت كامل مي شود: آگاهي عميق در دين، برنامه ريزي و ميانه روي در زندگي و شكيبايي در برابر سختي ها.(1)

1- كافي. ج2، ص89

 



حكايت خوبان

پاسخ بهتر به احسان ديگران
انس مي گويد: در خدمت امام حسين(ع) بودم، كنيزي داخل شد و شاخه گلي به امام حسين(ع) هديه كرد. امام در برابر آن، وي را آزاد ساخت. هنگامي كه از آن حضرت علت اين كار را پرسيدم، فرمود: خداوند اين ادب را به ما آموخته است، آنجا كه مي فرمايد: «و اذا حيتيم بتحيه . فحيوا با حسن منها» چون به شما درود گفته شد شما به (صورتي) بهتر از آن پاسخ درود گوييد. (نساء-86)
آن گاه فرمود: تحيت بهتر، همان آزاد كردن او است.(1)

1- بحارالانوار، ج44، ص195

 



نظريه هاي اخلاقي

پرسش:
در رابطه با موضوع اخلاق و فلسفه آن چه ديدگاه ها و نظراتي تاكنون مطرح شده و ديدگاه اسلام در اين زمينه چيست؟
پاسخ:
در اين رابطه شهيد بزرگوار مرتضي مطهري(ره) در كتاب «فلسفه اخلاق» و نيز كتاب «تعليم و تربيت اسلامي» در زمينه فلسفه اخلاق و نظريات مطرح شده ديدگاه هاي انديشمندان را مورد نقد و بررسي قرار داده و آنها را دسته بندي نموده است كه در اينجا به نحو اجمال آنها را مطرح مي كنيم:
1- نظريه كانت يا نظر وجدان اخلاقي- كارهاي اخلاقي توسط وجدان اخلاقي به انسان الهام مي شود در حقيقت اين كارها جزء سرشت و فطرت انسان است و انسان را به كمال و نه (سعادت) دعوت مي كند.
2- نظريه افلاطون- اخلاق يعني آنجا كه روح انسان حالتي پيدا مي كند كه خود روح زيبا مي شود- اگر كار زيباست به تبع روح زيباست- ازنظر افلاطون پايه اخلاق (عدالت) و عدالت مساوي با (زيبايي) است.
3- نظريه عاطفي (نظريه هندي)- كار اخلاقي كاري است كه از عاطفه اي عالي تر از تمايلات فردي يعني عاطفه، غيردوستي، سرچشمه مي گيرد.
4- نظريه عاطفي و محبت (نظريه مسيحي)- كار اخلاقي كاري عاطفي همراه با محبت است.
5- نظريه فلاسفه اسلامي(نظريه اراده)- اين مكتب ملاك و معيار اخلاقي بودن را عقل و اراده مي داند.
6- نظريه زيبائي معقول- امور اخلاقي في حد ذاته زيبائي دارد، با عظمت و با جاذبه و كشش است و حركت ايجاد مي كند و ستايش آفرين است.
7- نظريه عقل دورانديش- اين نظريه را ماديون مطرح كرده اند و راسل هم از آن دفاع مي كند براساس آن انسان براي هر كاري اخلاقي يك دورانديشي دارد و درنظر مي گيرد كه منفعت براي او ايجاد مي كند و انجام مي دهد.
8- حسن و قبح ذاتي و عقلي- كارهاي اخلاقي به دليل حسن ذاتي كه دارد و عقل انسان حسن ذاتي كارهاي اخلاقي و قبح ذاتي كارهاي ضداخلاقي را درك مي كند، به سوي آن تمايل و يا از آن دوري مي جويد.
استاد مطهري در باب اين نظريه در صفحه70 كتاب (تعليم و تربيت اسلامي) اضافه مي كند كه: اين حرفي نيست كه صددرصد بتوان اثباتش كرد اگرچه اخلاق سقراطي بر اين مبناست، مخصوصاً حسن و قبح ذاتي افعال كه خود حكما برايش چندان پايه اي قائل نيستند.
9- نظريه رضاي خدا- نظريه ديگري وجود دارد و آن اينكه اساساً اخلاق را برگردانيم به اخلاق مذهبي و بگوئيم بقيه نظريه ها همه فلسفي و علمي است. اين نظريه معتقد است كه فعل اخلاقي آن فعلي است كه هدف و انگيزه اش رضاي حق باشد (اين نظريه احتمالاً همان نظريه امر و نهي الهي يا حسن و قبح شرعي است)
استاد مطهري نظر خويش را درمورد فلسفه اخلاق در كتاب هاي فلسفه اخلاق و تعليم و تربيت و در مجموع سخنراني هاي خود ابراز داشته اند و نظريه اي بنام (پرستش) را مطرح كرده اند ايشان تمام نظرياتي را كه در اين حوزه مطرح شده است مورد بررسي و نقد قرار داده و در مجموع آنها را ناقص مي دانند اما گفته اند اگر تمام نظريات با مبناي اعتقاد به خدا باشد مي توان آنها را پذيرفت. بهرحال از مجموعه صحبت هاي استاد چنين برمي آيد كه:
1- امور اخلاقي در چهارچوب نظام الهي معنا پيدا مي كند.
2- انجام امور اخلاقي افراد سكولار و غير خداپرست، يك (عبادت و پرستش ناآگاهانه) است.
3- از طريق آيات و روايات اثبات مي شود كه امور اخلاقي در (فطرت انسان) نهاده شده و يا به او (الهام) شده و مي شود.
4- براساس (نظريه پرستش)، انسان به حسب فطرت كارهاي اخلاقي را شريف و شرافتمندانه مي داند (ص126 كتاب فلسفه اخلاق).
آيات و رواياتي كه استاد مطهري بدان اشاره كرده است بطور خلاصه بشرح زير است:
1- باتوجه به آيه «و اوحينا اليهم فعل الخيرات (سوره انبياء آيه73)» كه تفسير الميزان درباره آن گفته است: در اين آيه (افعلو) نيامده است كه به عنوان تكليف شرعي معني شود بلكه فعل آمده كه معني جمله اين مي شود كه ما كار خير را به مردم الهام كرديم.
2- وقتي آيه «تعاونوا علي البر و التقوا و لاتعاونوا علي الاثم و العدوان» نازل شد مردي به نام وابصه نزد رسول اكرم(ص) آمد و گفت سؤالي دارم حضرت فرمود: من بگويم سؤالت چيست، گفت: بفرماييد، فرمودند آمده اي كه (بر) و (تقوا) و (اثم) و (عدوان) را برايت معنا كنم، گفت: يا رسول الله بلي براي همين آمده ام، نوشته اند كه پيامبر سه انگشت خود را جمع كرد و به سينه وابصه زدند و فرمودند يا وابصه از دل خودت سؤال كن و از قلبت استفتا كن.لازم بذكر است كه نظريه (پرستش) يا نظريه (فطرت) كه توسط استاد مطهري طرح شده است در هيچ كدام از كتاب هاي فلسفه اخلاق مطرح نبوده و اگر مشابهي براي اين نظريه بتوان پيدا كرد احتمالاً همان (حسن و قبح الهي) است و اگر بتوان با نظريه (حسن و قبح عقلي) مقايسه كرد آنگاه مي توان گفت كه (عقل و فطرت) در اين دو نظريه بر هم منطبق خواهند شد.

 



ضرورت پرهيز سالك از اتلاف وقت

(اي سالك عزيز!) بر عاقل آنگاه كه دريافت، مدت عمرش به منزله سرمايه اي بس گرانبهاست به گونه اي كه با هر نفس آن مي تواند منافع عظيم و ممالك فراوان، بلكه سلطنتي الهي براي خود فراهم كند، واجب است كه از اتلاف وقت، بدون كسب فايده اي به شدت بخل ورزد و از اينكه به جاي اين همه سود، عمر خود را وسيله اي براي كسب شقاوت دائمي و خلود در عذاب الهي گرداند، به شدت برحذر باشد. و سزاوار است كه بر آن چه از عمرش گذشته بينديشد و ببيند آن مقدار از عمر را كه از كف داده، با همه لذات و خوشي ها و درد و رنج هايش، سپري شده و نه از آن لذت ها بالفعل خبري هست و نه از آن درد و رنج ها اثري، بلكه آن چه باقي مانده، تبعات اعمال ناپسند و اجر و پاداش كارهاي نيك اوست. از اين گذشته آن چه از عمر باقي مانده، نمي توان بدان اعتماد نمود، چه بسا صبحي كه آدمي آن را به شب نرساند و چه بسا شبي كه عمر آدمي به آخر مي رسد با اين كه هنوز شب به آخر نرسيده، پس كجا انسان عاقل با تكيه بر چنين امر مبهم و ناپيدايي كه نه وجودش حتمي است و در صورت وجود، زوالش زودرس، از يك امر قطعي كه مرگ باشد و يك امر دائمي كه حيات اخروي اوست، درمي گذرد؟!(1)
ــــــــــــــــــ
1- اسرار الصلوه ، آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي، ص 131

 



«مطهري» و چند پرسش از روحانيت

مطلب حاضر قسمتي از گفتار منتشر نشده اي از حسن رحيم پور ازغدي است كه در ارديبهشت ماه 82 در بين خواهران طلبه مطرح شده است.
اين گفتار توسط موسسه طرحي براي فردا آماده شده و توسط رجانيوز منتشر شده است.
اكنون به مناسبت سالگرد شهادت استاد شهيد مرتضي مطهري متن اين گفتار از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد .
استاد مطهري را بايد شهيد معرفت دانست. ايشان شهيد معرفت خود شد و به خاطر دانستن چيزهايي كه گويي نبايد مي دانست و به خاطر گفتن چيزهايي كه نبايد مي گفت، ترور شد. جالب است كه اولين نمونه هاي خشونت و ترور بعد از انقلاب به دست كساني صورت گرفت كه مدعي آزادانديشي، نوانديشي و قرائت تازه از دين بودند. شهيد مطهري در واقع به اين دليل كشته شد كه تمايز معرفتي را بين ديدگاه ها و انديشه هاي مختلف دراين دوران به وضوح بيان كرد و مجامله و تعارف را كنار گذاشت. او در دو جبهه درگير شد و از هر دو جبهه مورد صدمه و حمله قرار گرفت. ازيك طرف جرياناتي كه به نام نوانديشي و قرائت تازه از دين و به نام اسلام منهاي حوزه شروع كردند به توليد اسلامي كه در منابع اصيل ديني اثري از آن نبود و بلكه در تضاد با مقصد و مقصود دين بود يعني گاهي محكمات دين را نقض مي كرد. جبهه دوم هم جبهه اي بود كه استاد مطهري از آن تحت عنوان تحجر، قشري گري و ركود وجمود ياد مي كرد. به عنوان نمونه بايد به كتاب «اسلام و مقتضيات زمان» ايشان و نيز به رساله اي كه در باب حجاب نوشت و نقدي كه يكي از آقايان آن موقع به نظرات ايشان نوشت و جوابي كه شهيد مطهري به انتقادات او دادند اشاره كرد. او استاد را متهم كرده بود كه شما تحت تاثير فضاسازي هاي روشنفكري، زن را از خانه به عرصه اجتماع كشانده ايد و داريد براي اين بدعت، توجيه شرعي و فقهي درست مي كنيد. چون شهيد مطهري درآن تاليف حضور زن در صحنه فعاليت هاي اجتماعي از قبيل سياست، اقتصاد و علم را كاملا جايز مي داند و در بحث هايش مي گويد: من خوشوقتم كه از اولين كساني بودم كه راه حضور زنان را درصحنه جامعه، درعرصه علم و فرهنگ و سياست با حفظ حجاب و عفت و حياي اسلامي باز كردم و از كساني بودم كه در اين مسير موثر واقع شدند.
دركتاب «پيرامون جمهوري اسلامي» ايشان به وظايف حوزه هاي علميه، نقش زن در جمهوري اسلامي، اهداف روحانيت در مبارزات و آزادي عقيده اشاره مي كند. اين ها مسائل مهمي است كه ايشان مي گويد، ما بايد در نظام جمهوري اسلامي مواجهه درستي با اين مسائل داشته باشيم. يعني يك تحول در روش كار روحانيت، يكي حل مساله حقوق و تكاليف زن درجامعه جديد، يكي تكليف و اهداف روحانيت و يكي مساله آزاد عقيده و انديشه و نحوه ساماندهي به گفت وگوها و مناظرات علمي درجامعه،همان چيزي كه امروز از آن تعبير به آزادانديشي مي شود.
دركتاب «پيرامون انقلاب اسلامي» نيز ايشان غير از ايراد مباحثي در رابطه با تعريف آزاد تفكر و آزادي عقيده، راجع به عوامل انقلاب اسلامي نيز مباحثي را مطرح مي كند. دراين اثر تبيين مي كند كه مراد ما از آزادي عقيده چيست. ايشان از آزادي تفكر دفاع مي كند و در برابر آزادي عقيده ان قلت مي آورد، اشكالات منطقي مطرح مي كند و مي گويد، آزادي عقيده مفهوم درستي ندارد و در معنا و مفهومي كه مطرح مي شود قابل مناقشه و خدشه است. به غير از اين، استاد سخنراني هاي ديگري نيز در همين زمينه ها دارند و مي گويند كه اگر اين مسائل را درست حل نكنيم و از عهده اش درست بر نياييم نظامي كه بعد از انقلاب تشكيل داده ايم در خطر است.
مسئله عدالت اجتماعي، مسئله استقلال و آزادي، بحث معنويت و اخلاق در انقلاب اسلامي و نيز بحث روحانيت و انقلاب اسلامي من دو بخش از اين مطالب را مي خواهم به صورتي گذرا و با تكيه بر عبارات ايشان اشاره بكنم و در لابه لاي اين فرمايش ها نكته هايي را كه مدنظر دارم، خدمتتان عرض مي كنم.
در باب تكليف نظري روحانيت، استاد مطهري وظايف حوزه هاي علميه بعد از پيروزي انقلاب را تشبيه مي كند به اوضاع پيش از زمان حضرت باقر(عليه السلام) و دوران امام صادق(عليه السلام) تا دوران امام رضا (عليه السلام) و حتي زمان امامت حضرت امام جواد (عليه السلام). تعبير ايشان اين است كه در يك دوره اي استقرار اسلام و دفاع از اسلام، احتياج به جهاد و شهادت و خون و شمشير داشت اما در دوراني ديگر كه ظاهرا يك نظام ديني و جامعه ديني مستقر شده است و با وجود انحرافي كه به دست بني اميه و بني عباس صورت گرفته و صاحبان حقيقي دين در عزلت و انزوا و تحت فشارند اما صورت مسئله عوض مي شود. در اين وضعيت ديگر حمله به اسلام با شمشير و لشكر صورت نمي گيرد؛ صحنه مبارزه تغيير كرده است: مبارزه، صحنه مبارزه فرهنگي است. ديگر در زمان امام باقر(عليه السلام)، امام صادق(عليه السلام) و حضرت رضا(عليه السلام) كشته شدن و به استقبال شهادت رفتن هم اين مشكل را حل نمي كند؛ ممكن است مشكل ديگري را حل كند اما در برابر اين مشكل، كارگشا نيست. دوراني است كه چون فتوحات اسلامي گسترش پيدا كرده است، انواع مكاتب و اديان مختلف از غرب و شرق، ترجمه شده اند و به جهان اسلام راه يافته اند، مسلمين با فرهنگ ها، مذاهب و عقايد مختلف آشنا شده اند و حتي در داخل جهان اسلام جريان هاي كلامي تحت تاثير اين ترجمه ها به وجود آمده است و دوراني است كه اسلام بايد سخن گويان حكيم، عاقل و دقيقي داشته باشد كه بتوانند در برابر تمام اين جريانات مختلف موضع دين را روشن كنند. به دنبال انقلاب، آزادي از راه مي رسد و آزادي با خودش تضاد افكار و عقايد مي آورد. بحث هاي كلامي و فلسفي جديدي مطرح مي شود و در اين هنگام ديگر شمشير كاري از پيش نمي برد و سلاح مناسب، كتاب و قلم و تفكر است.
وظيفه امام صادق(عليه السلام) در رويارويي با انديشه هاي مختلف از فرقه هاي كلامي، فقهي و فلسفي بگيريد تا مذاهب يهود و مجوس و كاتوليك تا مكاتب مادي و دهري و ماترياليستي اين بود كه در اين جبهه وارد عمل بشوند و مكتب را به درستي عرضه بكنند و نشان بدهند. اوضاع زمانه به گونه اي شده است كه حق را از باطل دشوار بتوان تمييز داد، زيرا در كنار عرضه هاي ديني عرضه هاي ديگري هم مطرح شده و در اين موقعيت اصلي ترين وظيفه رهبر ديني و رهبران ديني اين است كه تحريفات و انحراف ها را به زبان دقيق، روشن و منطقي تبيين بكنند و راه درست را نشان بدهند. اگر امام حسين(عليه السلام) هم در زمان امام صادق(عليه السلام) يا امام رضا (عليه السلام) بودند شمشير نمي كشيدند و همان كاري را مي كردند كه امام صادق(عليه السلام) و حضرت رضا(عليه السلام) كردند. در اين موقعيت شمشير ديگري به كار مي آيد. شهيد مطهري هنوز انقلاب پيروز نشده مي گفت: براي نهضت ما نيز چنين آينده اي كه در آن بازار عرضه افكار داغ باشد، قابل پيش بيني است و بنابراين لازم است كه روحانيت ده ها برابر گذشته خود را تجهيز كند. روحانيت احتياج به برنامه ريزي و كار منظم و حساب شده دارد. در برابر روحانيت، مردم و خواص جامعه قرار دارند كه به مراتب بيش از گذشته به شنيدن حرف درست و دريافت آموزه هاي دين احتياج دارند. روحانيت بايد به سرعت به فكر چاره بيفتد و تا اين سيل عظيم به راه نيفتاده، خود را براي مقابله با آن آماده كند. اين ها پيش بيني ها و اخطارهاي استاد مطهري است قبل از اين كه انقلاب پيروز بشود. ايشان مي گويد، من پيش بيني مي كنم كه وقتي انقلاب پيروز بشود، چون فضا باز مي شود و آزادي مي آيد، يك مرتبه انواع مباحث و ديدگاه هاي مختلف همه عرضه و سرازير خواهد شد.
بنده پيشنهاد مي كنم كه حتما هم مديريت حوزه و هم طلاب محترم چه بخش خواهران و چه بخش برادران به موضوعات و محتواي كتاب «پيرامون جمهوري اسلامي» توجه كنند. به شما بگويم: اين ها كارهايي است كه اگر نكنيم قافيه را باخته ايم. اگر نتوانيم توليد فكر كنيم، اگر باب اجتهاد به معناي دقيق كلمه در حوزه هاي علميه باز نشود يعني اگر شروع نكنيم به فكر كردن در عرصه هاي مختلفي كه چه در اصول چه در فروع مواجهه با دين وجود دارد و ايده هاي بديع و معتبر در اين قضايا طرح نكنيم، قافيه را باخته ايم. فكر نكنيم يك انقلاب را يك نظام را يا يك مردمي را فقط با شهيد شدن و شهيد دادن مي شود حفظ كرد. در موقعيت هايي كشته شدن هم تاثيري ندارد؛ وقتي كه سرزمين فكر يك جامعه و قلمرو اخلاق يك جامعه دارد اشغال مي شود، روش دفاع، روش مقاومت در برابر اشغالگران فكري و معنوي، همان روش فكري و معنوي است. البته در اين دوران ما از جهاتي، هم دوراني شبيه دوران حضرت امير (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) و سيدالشهدا(عليه السلام) را تجربه كرديم و هم دوران حضرت باقر(عليه السلام) و امام صادق(عليه السلام) و حضرت رضا(عليه السلام). اما در شرايط فعلي، راه اساسي صيانت از دين، اجتهاد و توليد فكر است. راهش اين است كه عقل جمعي حوزه هاي علميه بيدار بشود، با مشاوره، با مناظره، با گفت وگو، با تفكر، با پژوهش، با برگزاري كرسي هاي پاسخ به شبهات و كرسي هاي نظريه پردازي منتها در چارچوب دين و محكمات عقل و شرع. شهيد مطهري هنوز انقلاب پيروز نشده بود به اين قضايا اشاره مي كرد و حتي سرفصل هاي اصلي موضوعاتي را كه بايد بحث بشود، ذكر مي كرد. ايشان مي گفت: حوزه هاي علميه مسئول پاسداري از ايمان جامعه اسلامي هستند: دفاع از اصول و فروع اسلام از ديدگاه شيعه و تعليم و تبليغ و پاسخ گويي به نيازهاي مردم. ولي دشواري اين مسئوليت در همه زمان ها يكسان نيست و بستگي دارد به درجه تمدن و سطح فرهنگ آن جامعه و ميزان آگاهي مردم از مسائل مختلف و نيز بستگي دارد به درجه فعاليت نيروهاي مخالف و اشاره مي كنند به روايت «العالم بزمانه لايهجم عليه اللوابس» روحانيتي كه مي داند درچه دوره اي، در چه عصري و در چه جامعه اي زندگي مي كند و مي فهمد كه در آن شرايط چگونه بايد از اسلام حرف زد، با چشم باز مسائل را مي بيند و پامال شبهات و اشكالات و يورش هاي فكري نمي شود. ايشان مي گويد كه مي خواهم استفاده كنم از عكس اين روايت تا معناي روايت مقداري ملموس تر بشود: «الجاهل بزمانه يهجم عليه اللوابس».
حوزه و روحانيتي كه دوران خودش و جامعه خودش را نمي شناسد و نمي داند اطرافش چه اتفاق هايي مي افتد، پامال مي شود و نمي تواند وظيفه اش را انجام دهد. ثمر و نتيجه چنين حوزه اي، روحاني اي مي شود كه حتي فرزند خودش را دختر و پسر خودش را نمي شناسد. مي خواهد جامعه را با دين آشنا كند در حالي كه با فرزند خودش نمي تواند تفاهم بر قرار كند؛ فرزندش نمونه اي است از وضعيت جامعه اي كه بيرون از حريم كاشانه اش مي گذرد. يكي از چيزهايي كه خيلي ضرورت دارد اين است كه حوزه علميه و طلبه ها جامعه را بشناسند و ببينند در جامعه و در هر صنفي چه مي گذرد. مشكلات واقعي افراد چيست. سؤالاتشان چيست و اين پرسش ها را چگونه بايد پاسخ گفت. اگر روحانيت، منقطع از مردم و واقعيت سپري كند و با جامعه اي كه بناست آن را هدايت كند، رابطه نداشته باشد كار به جايي مي رسد كه ارتباط بين گوينده و شنونده قطع مي شود؛ شما چيزهايي مي گوييد و آن ها چيزهاي ديگري مي شنوند البته اگر بشنوند. گاهي از اوقات نيز شما چيزهايي مي گوييد و گوش نمي كنند، گاهي گوش مي كنند اما نمي شنوند و گاهي مي شنوند اما چيز ديگري مي شنوند.
شهيد مطهري مي گفت: روحاني بايد بداند كه چه عواملي دست اندركار ساختن جامعه به ميل خود هستند؛ چه بذرهايي در زمان حاضر پاشيده مي شود كه در آينده سر بر خواهد آورد؛ روزگار آبستن چه حوادثي است: روحانيت بايد اين قدر در متن جامعه حاضر و آشناي به فضاي اجتماع باشد كه بتواند پيش بيني كند تا پنج سال ديگر، ده سال ديگر چه سؤالاتي مطرح مي شود و چه اتفاقاتي مي افتد؛ بايد خود را براي چه چيزهايي آماده كرد؛ چه مسائلي بعد از اين ممكن است پيش بيايد؛ دوره قبل چه سؤالاتي بيشتر مطرح بوده و در شرايط فعلي چه سؤالاتي بيشتر نفوذ دارد و در آينده ممكن است به كدام سمت برويم.
ايشان بر اين نكته تأكيد داشتند كه بي توجهي روحانيت به منزله قشري كه مسئول هدايت و زعامت جامعه است، نسبت به آگاهي به اوضاع، خطر بسيار زيادي دارد. مي گويند، اگر وضع امروز را با زمان مشروطيت و پيش از مشروطيت مقايسه كنيم، به اين نتيجه مي رسيم كه آن روز مخاطب روحانيت يك جامعه بسته و راكد بود. اين ها نمونه هايي از عبارات شهيد مطهري است. جامعه اي بسته و راكد بود كه هيچ واردات فكري جز آن چه از حوزه هاي علميه مي آمد نداشت؛ مردم در هر منطقه اي يك عالم داشتند و در كنار آن عالم ديني كس ديگري نبود كه يك چيزي خلاف آن بگويد.
ايشان مي گويد اگر از آن حوزه ها جز رساله علميه يا كتاب هايي در حدود جلاءالعيون، حليه المتقين يا معراج السعاده صادر نمي شد، به آن علت بود كه آن جامعه نيز مصرف فكري بيش از اين ها و غير از اين ها نداشت. چيز ديگري به آن جامعه عرضه نمي شد. نظام هاي اخلاقي ديگري غير از اين ها و يا ده ها نظام فكري متغاير مطرح نبود. صرفاً همين ها بود. از اين رو ممكن بود براي جامعه سؤالي به وجود نيايد. شبهه اي به وجود نمي آمد. بعد استاد مطهري اضافه مي كند، ولي امروز اين توازن به شدت به هم خورده است. امروز به طور مستمر از طريق مراكز آموزشي، مؤسسات آشكار و پنهان نشر كتاب، وسايل ارتباط جمعي از قبيل صداوسيما، سينما و نشريات روزانه، ماهانه و سالانه، كنفرانس ها و همايش ها، برخورد با مردمي كه از كشورهاي ديگر مي آيند يا از طريق مسافرت، به خارج كشور مي روند (و حالا بايد اضافه كرد: ماهواره ها و اينترنت و غيره) هزاران نوع و روش زندگي و انديشه و اخلاق بشري به جامعه عرضه مي شود. اين طور نيست كه جامعه نشسته باشد و گوشش فقط در اختيار ما باشد و فقط ما باشيم كه با جامعه مكالمه مي كنيم.
انديشه هايي كه از حوزه هاي ديني و توسط شخصيت هاي مذهبي در خارج از حوزه صادر مي شود اگرچه نسبت به سده پيش، پيشرفت كرده است، در قياس با آن چه از مراكز و مراجع علمي و فلسفي ديگر به داخل كشور صادر مي شود، رقم بسيار ناچيزي و نزديك به صفر است. بعد ايشان مي گويد، حتي خود حوزه هاي علميه نيز الان از بازارهاي پررونق انديشه هايي است كه از كانون هاي ضدمذهبي و غيرمذهبي صادر و وارد حوزه مي شود.
ايشان همان زمان هم مي گفت كه امروز حتي طلبه هايي را مي بينيم كه تحت تأثير ماركسيسم اند، طلبه هايي كه تحت تأثير ليبراليزم اند. جمله كليدي شهيد مطهري اين جمله است كه مي گويد: «اينجاست كه هر فرد متدين آگاه، ضرورت تجديدنظر در برنامه هاي حوزه هاي علميه را شديداً احساس مي كند.» البته بايد توجه كنيم كه منظور از تجديدنظر، چه نوع تجديدنظري است، چون ممكن است بعضي ها تا بگوييم تجديدنظر، قرائت هاي انحرافي از تجديدنظر را پيش بكشند، چنان كه گفته اند. به مجرد اين كه مي پرسيم چطور تجديدنظر كنيم، مي گويند ديگر كتاب هاي فقه و اصول و همه اين چيزها را تعطيل كنيد. نه، شهيد مطهري اين پيشنهاد را نمي داد!
ايشان تصريح مي كرد: «نكته اي كه ضرورت دارد از آغاز مورد توجه قرار گيرد، اين است كه هرگونه تجديدنظر و تحول در برنامه هاي حوزه هاي علميه بايد براساس همان فرهنگ غني و قديم اسلامي و ادامه همان راه و تسريع در حركت آن و آفت زدايي از آن بوده باشد... لازم به تأكيد است كه هرگونه تجديدنظر مبني بر جايگزين ساختن يك فرهنگ ديگر به جاي فرهنگ اصيل هزار و سيصد ساله اسلامي، خيانت به اسلام و مسلمين است و نتيجه اي جز كشاندن امت اسلامي به دامن فرهنگ و تفكر بيگانه شرقي يا غربي و چپ يا راست ندارد.»
يا در نمونه اي ديگر شهيد مطهري به رساله ها و توضيح المسائل ها اشكالاتي مي كرد، در اصل استاد به نظام توضيح المسائل نويسي در كشور اشكال و انتقادي به اين مضمون وارد دانسته كه اگر كسي از خارج جهان اسلام توضيح المسائلي را بردارد و به او بگويند اين ها احكام دين است و اين فرد از ابتدا تا انتهاي توضيح المسائل را ببيند و سپس بپرسد كه «آيا همه مسائل مورد نظر دين و شريعت محدود به اين موارد شده است؟» چه جوابي براي او داريم؟ يعني همه مسائل اصلي را كه يك انسان در زندگي فردي و اجتماعي اش در حوزه هاي مختلف با آن ها برخورد مي كند، برشمرده ايد و در نهايت شده است اين؟ شهيد مطهري مي گويد، يكي از اشكالات مهمي كه به روال اجتهاد و مرجعيت در حوزه هاي ما وارد است اين است كه اولا از بخش هاي اصلي و عمده اسلام- كه مسائل اصول عقايد و مسائل نظام هاي اجتماعي است- غفلت شده است. به ياد داريم كه امام(ره) مي فرمود، آيات غيرعبادي قرآن كريم، عبادت به معني الاخص يعني آيات عقايدي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و اخلاقي قرآن كه به اصطلاح فقه اكبر مي گويند، بيش از صد برابر آيات فقهي به معني الاخص است. بيش از صد برابر. معني اين نسبت اين است كه بيش از صد برابر آن چه راجع به دماء ثلاثه و نجاست و طهارت و اين ها در حوزه هاي علميه بحث مي شود، بايد مباحثي راجع به عقايد اسلام، فرهنگ اسلام، نظام هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، حقوقي و تربيتي اسلام بيرون بيايد و منتشر شود، در حالي كه اين چنين نيست. سپس ايشان مي گويد، درنظام تدوين و صدور توضيح المسائل به جامعه به مسائلي كه در شرايط فعلي مردم واقعا گرفتارش هستند نمي پـردازيد. بعضا مسائلي در توضيح المسائل ها چاپ مي شود كه در تمام عمر مراجعه به آن يك بار هم نه اتفاق افتاده نه اتفاق خواهد افتاد. دركنارش مسائلي كه شما روزانه به دفعات با آن درگيريد و حكم شرعي مي طلبد و بايد معلوم شود كه شرع راجع به اين قضيه چه مي گويد، كاملا مسكوت است. نه اين كه جامعه نمي داند بلكه خود طلاب و روحانيت هم نمي دانند؛ براي اين كه اصلا راجع به چنين مسئله اي وقت نگذاشته ايم و فكر نكرده ايم. همين الان مي شود مسائل متعددي را بشماريم كه جامعه و حكومت از حيث نظري و عملي گرفتارش است اما بلاتكليف مانده است. مسائل گوناگوني كه وجود دارد و هيچ كس راجع به اين ها فكر نكرده است، براي اين كه اصلا اين سوال مطرح نمي شود. چرا مطرح نمي شود؟ چرا گروه هاي تحقيقاتي و محافل حوزوي نمي نشينند راجع به اين مسائل فكر كنند؟ چرا طلبه ها گروه بندي و سازماندهي نمي شوند تا زيرنظر علما و اساتيد فاضل شروع به پــژوهش كنند؟ چرا منابع و امكانات مالي در اختيار اين ها قرار نمي گيرد؟ ممكن است درسال هاي اول آثار خام و مقدماتي بيرون بيايد اما در نهايت جريان پخته مي شود و حركتي صورت مي گيرد.
شهيد مطهري مي گفت: متاسفم كه بگويم امروز درحوزه هاي ما اجتهاد وجود ندارد. مي گويد اغلب افراد كساني اند كه همين درس و بحث هايي كه ياد مي گيرند همين ها را باز به افراد بعدي ياد مي دهند. محفوظات دارند ولي اجتهاد نمي كنند. ايشان مي گويد كه اجتهاد يعني حل كردن مسائل حل نشده ولي اجتهادي كه الان درحوزه مرسوم است، پاسخ مجدد دادن به مسائل قبلا حل شده است. شهيد مطهري اين پرسش را وارد مي كند كه الان به چه كسي مجتهد مي گوييم؟ كسي كه مسائلي را كه فقهاي قبل راجع به آن بحث كرده اند، تكرار مي كندو در اين لايه متوقف مي شود.
تصريح كنيم كه با طرح اين انتقاد نمي خواهيم ارزش كار فقها و تراث فقهي اسلام و شيعه را زير سؤال ببريم. به نظر ما فقه شيعه بي نظير است و بي ترديد يكي از بزرگترين تراث فقهي و حقوقي همه اديان و مذاهب را شيعه دارد. از دقت نظر فوق العاده اي بهره مند است و به تعبير امام اين روش فقاهت جواهري يك روش اجتهادي بسيار قدرتمند و بي نظير است كه بايد در فقه شيعه باقي بماند.
اما اشكالي كه شهيد مطهري مي گرفت و به نظر بنده نيز وارد است، به اين شرح است كه مي گويد ثمره تلاش ذهن هاي قوي و زبده حوزه هاي علميه چيست؟ مي بينيم مسائلي را كه فقهاي قبلي راجع به آن بحث كرده اند مثلا راجع به استقبال الي القبله در باب صلوه و به نتيجه رسيده است، باز تكرار مي شود. اين قبيل موارد، مسائل لازم و مهمي است و بايد هم بحث شود ولي هنر مجتهد نبايد به اين محدوده محدود شود و در اين مرتبه بماند، به قول استاد مطهري، مجتهد ما مي آيد حداكثر يك الاحوط را مي كند الا قوي يا الاقوي را مي كند الاحوط. اين ها عين جملات شهيد مطهري است. توجه داشته باشيد كه مطهري فرق مي كند با روشنفكراني كه با ادعاي روشنفكري ديني، حوزه و روحانيت و فقه و همه اين ميراث با ارزش را زيرسؤال مي برند.
مطهري يك فقيه و متكلم استثنايي و كم نظيري است كه درد دين دارد و براي دفاع از دين در برابر خطوط انحرافي و التقاطي كشته شده است. حضرت امام كه خودش يك مرجع عالي قدر است و حكومت ديني تشكيل داده است، چرا مي گويد، اجتهاد مصطلح و معمول در حوزه ها براي اداره حكومت و جامعه كافي نيست؟
جريانات انحرافي ضد روحانيت كه داعيه دار اسلام منهاي روحانيت اند، راه حل انحرافي شان اين است كه اين درخت روحانيت را كه درخت كهن سالي است از ريشه بكنيم و به جايش نهالي به نام روشنفكري ديني بكاريم. با روحانيت نمي شود مسائل را حل كرد. خارج از حوزه هاي علميه يك فضاي روشنفكري مي سازيم و به اين طريق اسلام خارج از حوزه را تعريف مي كنيم. شهيد مطهري مي گويد، كندن ريشه درخت روحانيت، يعني كندن ريشه درخت اسلام؛ اسلام منهاي روحانيت، يعني اسلام منهاي اسلام و تصريح مي كند كه اگر روحانيت را از اسلام بگيريم و بگويند اسلام منهاي حوزه علميه پيش رود، اگر حوزه كنار برود و حذف شود، مطمئنم كه همان بلايي كه بر سر مسيحيت و اديان ديگر آمد به صدسال نرسيده بر سر اسلام نيز خواهد آمد.
درمقابل، عده ديگري مي گويند، نخير، روحانيت در همين وضعيتي كه هست خوب است. هيچ عيبي ندارد. آقاي مطهري مي گويد نخير: نظام حوزه و روحانيت آفت زده است. اين درخت بيمار است و به وظيفه اش درست عمل نمي كند. بسياري از سؤالات را بدون جواب زمين گذاشته اند و جوابي نداده اند. اجتهاد نمي كنند و از بسياري از مسائل و مشكلات نظري و عملي كه جهان اسلام گرفتارش است نه آگاه اند نه وارداند نه راه حلي داده اند. استاد مطهري مي گفت: دو راه وجود دارد يك راه برون رفت، راه پيشنهادي جريان روشنفكرمآبي و جريان هاي متمايل به تفكرات سكولار و لائيك است كه مي گويد اين درختي را كه شما مي گوييد آفت زده است را مثل دنداني كه درد مي كند از ريشه بكنيم. ايشان مي گويد اين خيانت به اسلام است. مي گويد راه برون رفت، اين است كه اول بپذيريم اين درخت آفت زده است يعني بپذيريم حوزه و روحانيت درست به وظيفه خودش عمل نمي كند و دوم اين كه اين درخت را آفت زدايي بكنيم نه اين كه از ريشه بكنيم. مي گويد راهش اين نيست كه ببينيم ماركسيست ها يا ليبراليست ها چه مي گويند، روشنفكرمآب ها چه مي گويند و هرچه آنها مي گويند ما هم همان كار را بكنيم. فرضا اگر گفتند اين بخش از فقه را دور بيندازيد ما هم بپذيريم يا اگر گفتند كلامتان را عوض كنيد و تبديل كنيد به كلام مبتني بر اصول ديگري، ما نيز منفعلانه قبول كنيم. نخير، ما هيچ چيز از دستاورد گذشته خود را دور نمي ريزيم. به همه اش افتخار مي كنيم و پاي همه اش محكم مي ايستيم، منتهي در اين نقطه متوقف نمي مانيم. بايد راه بيفتيم و پيش برويم. ما كه نمي توانيم تا دويست سال ديگر مسائلي را جواب بدهيم و بحث بكنيم كه پانصد سال پيش مطرح شده و جوابش را هم داده اند. ما بايد مسائلي را كه الان مطرح است، جواب بدهيم. آقاي مطهري مي گويد: «اجتهاد يعني حل كردن مسائل حل نشده اما اجتهادي كه الآن در حوزه هاست يعني تكرار مداوم پاسخ مسائلي كه حل شده است.» به طور مستمر همان پرسش هايي را كه قبلا جواب داده ايم هي همان ها را بياييم جواب بدهيم. آخر مسائل ما كه فقط اين ها نيست. هر تحولي كه بخواهيم در حوزه ايجاد بكنيم، بايد از همان جوهر حياتي نيرومند خود حوزه باشد؛ از خارج حوزه با فرهنگ غيرديني و غيرحوزه اي اصلاح حوزه را نمي پذيريم چون انحراف حوزه است نه اصلاح حوزه.
ايشان مي گفت: «هرگونه تجديدنظر مبني بر جايگزين ساختن يك فرهنگ ديگر به جاي فرهنگ اصيل هزار و سيصدساله اسلامي، خيانت به اسلام و مسلمين است و نتيجه اي جز كشاندن امت اسلامي به دامن فرهنگ و تفكر بيگانه شرقي يا غربي، چپ يا راست ندارد.خوشبختانه تحولات جديد و پيشرفتهاي علوم جديد ضمن اين كه مسئوليت ها را دشوارتر و سنگين تر كرده، فرصت هاي بسيار مناسبي نيز به وجود آورده و اصالت فرهنگ اسلامي را روشن تر و زمينه شكوفايي آن را فراهم تر كرده است. حوزه هاي علميه ما اگر از محدوديت هاي مصنوعي كه خود براي خود به وجود آورده اند، خارج گردند و وبا استفاده از پيشرفت علوم انساني جديد به احياي فرهنگ كهن خود و آراستن و پيراستن آن بپردازند و آن را تكميل نمايند و به پيش سوق دهند (كه آمادگي تكامل و پيشروي دارد) مي توانند از اين انزواي حقارت آميز علمي خارج شوند و كالاهاي فرهنگي خد را در زمينه هاي مختلف معنوي، فلسفي، اخلاقي، حقوقي، رواني، اجتماعي، تاريخي با كمال افتخار و سربلندي به جهان دانش عرضه نمايند.»
جالب اين كه همين نكات سردستي كه آقاي مطهري متذكر شده اند در اين سال هاي پس از انقلاب وارد طراحي و اجرايش نشده ايم و يا عملكرد خيلي ضعيفي داشته ايم. ايشان مي گفت من همين الآن دو دسته وظايف براي حوزه هاي علميه مي نويسم. يكي وظايف اصلي و درازمدت و ديگري وظايف فعلي و فوري كه همين الآن بايد شروع شود. هنوز انقلاب پيروز نشده كه آقاي مطهري اين حرف را مي زند.
وظايف اصلي و افق هايي كه بايد برنامه ريزي كنيم تا در دهه هاي پيش رو به آن برسيم عبارتند از:
1- «احياي همه علومي كه هم اكنون جزء علوم اسلامي محسوب مي شود از تفسير، حديث، درايه، رجال، فقه، اصول، ادبيات، تاريخ اسلام، تاريخ ملت هاي مسلمان، كلام اسلامي (در كليه فرقه ها)، فلسفه اسلامي، عرفان اسلامي، اخلاق اسلامي، منطق اسلامي، با توجه به سير تحولي و تاريخي آن ها و مشخص ساختن نقش شخصيت هايي كه در پيشبرد اين علوم موثر بوده اند...»
شما بگوييد اين كار در اين بيست و پنج سال پس از انقلاب صورت گرفت؟ يعني ما سير تحول تاريخي تمام علوم اسلامي را نوشتيم؟ شما مي دانيد يكي از فعاليت هايي كه غرب كرده است، همين تاريخ نگاري ها و تاريخ سازي ها است. به عنوان نمونه كل سابقه ورود رشته اي به غرب دويست سال بيشتر نيست اما همين دويست سال تاريخ علم را طوري نوشته اند كه هر كس اين را بخواند، مي پندارد اين رشته علمي از دويست سال پيش شروع شده و پدر اين رشته علمي هم فلان متفكر غربي است كه بيشترين دروغ است؛ تمام اين علوم يا در جهان اسلام شروع شد يا از قبل در هند و يونان و... شكل گرفته بود و با ورود به جهان اسلام پخته تر شد. شروع اين علوم مدرن و حتي علوم انساني، در جهان اسلام و حوزه هاي علميه آن موقع بود، منتهي طلبه و دانشجوي ما اطلاع دقيق ندارد. ما تاريخ فقه را هم نمي دانيم؛ كدام يك از شما مي تواند بگويد تاريخ فقه يا اصول يا سير تحول مسائل كلام در تفكر شيعه چه بوده است؟
2- «حفظ و نگهداري و نگهباني مواريث فرهنگي اسلامي، اعم از علمي و فني، از طريق فهرست كردن و گرد آوردن در حد امكان».
يعني سابقه تاريخي علم در جهان اسلام در همه حوزه ها معلوم شود و مشخص گردد كه جهان اسلام دستاوردهاي علمي اش در هر رشته اي چه بوده است؟ شما اين كتاب هاي علوم انساني غرب را كه بخوانيد- حالا اين علوم پايه و كاربردي را بنده وارد نيستم؛ همين كتاب هاي علوم انساني و علوم اجتماعي را كه مي بينم- به طور دقيقي ثبت كرده اند كه در چه زمينه و زمانه اي چه نظراتي، توسط كدام متفكر ارائه شد و ايضا اين كه منجر به چه تأثيراتي شد. يك مجموعه اطلاعات شسته رفته دم دستتان است و مي فهميد كه از چه تاريخي اين علم در غرب مطرح است و چگونه اين سير را طي كرده است. آن وقت فقه و اصول شما يا فلسفه شما بيش از هزار سال سابقه دارد اما به گونه اي كه بايسته است، چيزي درباره اش نمي دانيم.
3- «برقراري رابطه علمي با همه مراكز علمي اسلامي در كشورهاي عربي، آفريقايي، آسيايي، اروپايي و اطلاع از فعاليت هاي اسلامي در آن مراكز».
4- «ادبيات فارسي در جنبه هاي ارتباط با فرهنگ اسلامي و شناختن زبان فارسي به عنوان زبان دوم اسلامي». راهش هم خواندن و نوشتن است. طلبه هاي ما با ادبيات فارسي اصلا آشنا نيستند. با ادبيات قديم فارسي، ادبيات جديد فارسي، با شعر و نثرش و ايضا با قواعد نگارش و دستور زبان بايد انس و قرابت بيشتري بيابند.
5- «آشنايي با علوم انساني جديد از قبيل روان شناسي، جامعه شناسي، جغرافي جهاني، تاريخ جهاني، در حد بيگانه نبودن».
يكي از نكاتي كه اگر بخواهيم چيزي بنويسيم يا بگوييم، حتما بايد رعايت شود- و در روايات هم مورد اشاره قرار گرفته- اين است كه اول خودتان را در جايگاه شنونده يا خواننده فرض كنيد و بسنجيد كه اگر در موقعيت او بوديد، از اين مطالب چه دركي مي داشتيد و چه مي فهميديد.
منتها اين سنجش نيازمند اين شعور است كه مخاطب تان را بشناسيد تا بتوانيد خودتان را جاي او بگذاريد. شما تا زماني كه او را نشناسيد، چگونه مي خواهيد خودتان را جاي او بگذاريد. مراد جايگاه مكانيكي و مكان جسماني او كه نيست، مراد اين است كه با روحيات و افكار و دردها و ذهنيت او آشنا باشيد و بدانيد كه او از چه زاويه اي حرف شما را گوش مي دهد.
6- «اطلاع بر فلسفه اخلاق، تعليم و تعلم مكاتب اخلاقي گوناگون قديم و جديد و مقايسه آن ها با اخلاق اسلامي در حد اجتهاد و تخصص».
به عنوان نمونه آيا ما در حوزه اي مثل حوزه مشهد يك كرسي نقادي يا نظريه پردازي در باب فلسفه اخلاق داريم؟ شما مي دانيد كه غربي ها بسيار بيشتر از ما راجع به اخلاق و فلسفه اخلاق بحث كرده اند و حتي اين قبيل موضوعات را از زاويه ديد غير اسلامي بلكه الحادي بررسي كرده اند. اين ها ضعف هست يا نيست؟ بعد تعجب مي كنيم كه چرا به حرف ما گوش نمي كنند. تازه من اخلاق را مي گويم كه در ظاهر از مسائل ديگر به مذهب نزديك تر است.
7- «اطلاع بر فلسفه تاريخ و تعليم مكاتب مختلف فلسفه تاريخ و روشن كردن فلسفه تاريخ از نظر قرآن درحد اجتهاد و تخصص.»
خواهش مي كنم دقت كنيد؛ آقاي مطهري مدام مي گفت: ما در فلسفه اخلاق مجتهد مي خواهيم، نداريم. در فلسفه تاريخ مجتهد مي خواهيم، نداريم. در علوم انساني اسلامي مجتهد مي خواهيم، نداريم. تازه ايشان مي گويد ما در فقه هم مجتهد كم داريم! براي اين كه يك دنيا مسائل فقهي مطرح است كه جوابش فراهم نيست. اين اختلاف نظراتي كه بين شوراي نگهبان و مجلس شوراي اسلامي پيش مي آيد و به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع مي دهند، مقداري از آن به قضاياي سياسي و شبيه به اين بازمي گردد كه بنده به اين موضوعات نمي پردازم اما بخش هاي ديگرش مسائل فقهي است. نمونه اش اين كه دستگاه قضايي ما نيز در خيلي از مسائل، رويه واحد قضايي ندارد. بخشي از علل اين وضعيت به شيوه مديريت و اداره كشور بازمي گردد اما بخش ديگرش اين است كه حوزه هاي علميه كار نمي كنند. ما بايد دائم يك كرسي داشته باشيم كه در مسائل حقوقي، بحث اجتهادي بكند. خواهش مي كنم مجدد ببينيد كه آقاي مطهري در انتهاي تمام اين بندهايي كه اشاره فرموده اند تأكيد مي كنند بر مرتبه اجتهاد و تخصص.
8- «اطلاع بر مكاتب و سيستم هاي اقتصادي جهان و تعليم و تعلم آن مكاتب و روشن ساختن اصول اقتصاد اسلام درحد تخصص و اجتهاد.»
ما چند نفر طلبه داريم كه بتوانند در باب نظام اقتصادي اسلام بحث اجتهادي و تخصصي بكنند؟ چند نفرند كه بتوانند با فلان مترجم يا فلان نظريه پرداز غربي يا غربگرايي كه داخل كشور است، هماوردي كنند؟ البته دانشگاه هم تعريفي ندارد و تقريباً همه چيزش ترجمه است و اين وضعيت ريشه در بي مسئوليتي و سستي دارد.
9- «شناخت ماهيت تمدن و فرهنگ اسلامي توأم با مقايسه با همه تمدن ها و فرهنگ هاي ديگر (مباحثي تطبيقي و مقايسه اي بين فرهنگ و تمدن اسلام با بقيه تمدن ها) و روشن ساختن اصالت آن و مميزات آن و معرفي روح اين فرهنگ.»
01- «تاريخ اديان درحد آشنايي و بيگانه نبودن و احياناً درحد تخصص و اجتهاد.» حوزه ما بايد كرسي هايي داشته باشد كه تمام اديان و مذاهب مختلف را دقيق بشناسند. كلام و فقه شان را بدانند و بررسي كنند كه چه اجزائش با اسلام هماهنگ است و چه اجزائش نيست و چه طور بايد وارد بحث شد و نقد و رد كرد.
11- اين بند خيلي جالب است. «تعليم مكتب هاي رايج الحادي معاصر به صورت بسيار دقيق از قبيل ماركسيسم، اگزيستانسياليسم، نهيليسم (كه در دوران استاد مطهري بيشتر مطرح بود) و غيره و نقد آن ها با موازين اسلامي.» يعني بايد در حوزه مشهد يا قم يك كرسي ثابت باشد و بگويند اين كرسي مخصوص نقد ماركسيسم است، اين كرسي مخصوص نقد اگزيستانسياليسم است و... اگر مي خواهيم در اين دوره جديد بمانيم و بقا داشته باشيم، راهي جز اين نيست و ايده كرسي هاي نقادي و نظريه پردازي، دقيقاً براي اجرايي كردن اين طرح است.
21- «تعليم مكاتب حقوقي قديم و معاصر و مقايسه (آن ها) با حقوق اسلامي به عنوان حقوق تطبيقي.»
31- «فلسفه تطبيقي براساس تعليم زنده ترين مكاتب فلسفي معاصر و مقايسه دقيق آن ها با فلسفه اسلامي.»
41- «منطق تطبيقي براساس تعليم روش هاي منطقي جديد، بالخصوص منطق سمبليك و مقايسه با منطق اسلامي.»
51- «سيره نبوي و سيره ائمه اطهار عليهم السلام به صورت تحليلي و تفسيري.»
حوزه هاي علميه لااقل اين بند را كه ديگر بايد دنبال كنند؟ ما بايد براي اقشار و رده هاي سني مختلف جامعه و به اقتضاي ويژگي هاي هرگروه تاريخ هاي تحليلي مستندي داشته باشيم. براي دانش آموزان دبستاني به گونه اي، براي دانشجو به گونه اي، براي استاد دانشگاه به گونه اي ديگر و براي بازاري هم به اقتضاي ويژگي هايش؛ براي همه اين ها بايد بتوانيم به صورتي مجزا فعاليت هاي تبليغي داشته و سيره را تفسير كنيم.
61- «مسائل قرآني شامل تاريخ نزول آيات و سور، اعجاز قرآن، محكم و متشابه قرآن، ناسخ و منسوخ قرآن، معارف قرآن و غيره.»
اين عرصه را هم در حوزه مشكل داريم. متأسفانه به اين دروس، درس هاي جنبي مي گويند. دروس جنبي، يعني اين كه مهم نيست، دروس حاشيه است، اگر خوانديد كه خوانديد اگر هم نخوانديد، مهم نيست. انگار اگر فقط مسائل طهارت و نجاست را بخوانيم تمام است، گويي كه اين ها اصل دين است. همان طور كه پيش از اين هم متذكر شدم از مشكلات ما افراط و تفريط است؛ يك عده با اصل فقه و عنايت به احكام مخالف اند كه اين ها اصلاً منحط و منحرف اند. چون با اصل شريعت مخالف اند اما عده اي هم از اين طرف، از اصلي و فرعي كردن اسلام غافل اند. آيا وضعيتي كه الان در حوزه ها وجود دارد، با مراد و منظوري كه در متن قرآن و سنت است واقعاً مطابقت دارد و هماهنگ است يا خير؟ قرآن و سنت روي چيزهايي صد درجه تأكيد كرده اند اما در حوزه مي بينيم كه راجع به آن ها نيم درجه تأكيد مي شود و گاهي اصلاً اشاره اي نمي شود و در مقابل، چيزهاي ديگري هست كه در قرآن و سنت و سيره پيغمبر و اهل بيت (عليهم السلام) نيم درجه بر آن تأكيد شده است اما مي بينيم كه در فرهنگ مذهبي جامعه ما و در حوزه، صددرجه تأكيد مي شود. معناي اين وضعيت اين است كه ريخت و هندسه اسلام به گونه اي كه در متن كتاب و سنت است با آن گونه فرهنگ مذهبي كه در جامعه متداول است يا در حوزه ها آموزش مي دهيم، فرق اساسي دارد. دو گونه اسلام است. البته بي ترديد، مشتركات دارد و بنده نمي خواهم بگويم چيزي كه در حوزه و فرهنگ مذهبي ماست، اسلام نيست، اين را نمي گويم. فردا عده اي نگويند كه فلاني گفته است، اسلامي كه در حوزه هاي علميه است، اسلام نيست. چيزي كه در فضاي حوزه هست، اسلام است اما جزئي از اسلام است نه همه اسلام. بايد به دو نكته توجه داشت:
اول اين كه موضوعات و مقولاتي كه در حوزه هاست جزئي از اسلام است نه همه اسلام
دوم اين كه نوع درجه بندي و تأكيد حوزه هاي علميه راجع به مسائل نيز فرق مي كند با آن چيزي كه اسلام گفته است.
91- «نقش اساسي شيعه در علوم و فرهنگ اسلامي.»
02- «تاريخ جهادهاي علمي و اخلاقي و اجتماعي شيعه». شهيد مطهري بر اين نكته تأكيد داشتند كه طلبه ها بايد از اين تاريخ مطلع شوند.
12- «بحث هاي مربوط به امامت، خصوصا با توجه به انحرافات جديد و اثبات امامت به طور عام و امامت هر يك از ائمه به نحو خاص».
22- «مسائل مربوط به وحي و نبوت و اثبات علمي بودن وحي».
32- «مسائل مربوط به معاد».
42- «مسائل مربوط به توحيد».
52- «تخصصي و رشته اي شدن [علوم اسلامي] به علوم ادبي، تاريخي، اصول ديني، فروع ديني و غيره».
بعد ايشان اضافه مي كرد كه من مي دانم اين وظايف را در كوتاه مدت نمي شود اجرا كرد و نياز به زمان دارد از اين رو به موازات اين وظايف، يك سري وظايف ديگري را براي حوزه هاي علميه بيان مي كند كه همين الآن بايد شروع بشود. نكته قابل توجه اين است كه شهيد مطهري اين مطالب را زماني مي گويد كه انقلاب هنوز پيروز نشده است. مي گويد حوزه از همين الآن بايد به فكر بيفتد و اشاره مي كند كه آن چه فعلا در امكان مدرسين و محققين است و از هم اكنون بايد شروع به كار شود عبارت است از:
الف) كلام جديد. البته با اين توضيح كه «كلام علمي است كه دو وظيفه دارد: دفاع و رد شبهات و ايرادات به اصول و فروع اسلام و ديگر بيان يك سلسله تأييدات براي اصول و فروع اسلام (كلام قديم تماما متوجه اين دو قسمت است) و با توجه به اين كه در عصر ما شبهاتي پيدا شده كه در قديم نبوده و تأييداتي پيدا شده كه از مختصات پيشرفت هاي علمي جديد است و بسياري از شبهات قديم در زمان ما بلاموضوع است همچنان كه بسياري از تأييدات گذشته ارزش خود را از دست داده است، از اين رو لازم است كلام جديدي تأسيس شود.» در ضمن بايد توجه داشته باشيم كه عبارت «كلام جديد» را اولين بار آقاي مطهري به كار برده اند.
كلام جديد به معناي دفاع از اسلام و تشيع و رد شبهات و ايراداتي كه به اصول و فروع اسلام امروز مي شود نه اكتفا به شبهاتي كه هزار سال به اسلام وارد مي كردند و امروز اصلا مطرح نيست. البته نه به اين معنا كه كلام فعلي را دور بيندازيم؛ كلام جديد به اين معناست كه مباني، همان مباني است، روش تعقل و تفكر؛ همان روش است اما به سؤالات جديدي بايد جواب بدهيم. سؤالاتي كه پانصد سال پيش كه نه، بلكه پنجاه سال پيش مطرح نبوده اما الان مطرح شده است. ايشان موضوعاتي را در اين عرصه پيش بيني كرده كه الان ما گرفتارش هستيم. مي گويد در كلام جديد لااقل اين مسائل بايد مورد بحث قرار گيرد:
يك) فلسفه دين؛ بخش عمده اي از كلام جديد مسيحي كه امروزه ترجمه و وارد فضاي معرفتي كشور مي شود، همين مقولات فلسفه دين است. «فلسفه دين، علل پيدايش دين از نظر روان شناسان و جامعه شناسان، نظريات مختلفي كه در اين زمينه داده شده و همه نقض و طرد شده است، مسئله فطرت ديني و بحث عميق انساني درباره فطرت و فطريات، آينده دين و مذهب، مهدويت در اسلام.»
دو) «وحي و الهام از نظر علوم رواني جديد (مسئله نبوت).»
امروزه يكي از اصلي ترين بحث هاي كلام جديد، مسئله تعريف نبوت است، مانند همين مسائلي كه از آن تعبير به تجربه باطني و تجربه معنوي مي كنند و دريافت وحي توسط نبي را به مثابه يك تجربه رواني شخصي قلمداد مي كنند. شهيد مطهري آن موقع اين فضا و شبهات را پيش بيني كرده بود.
سه) «بررسي مجدد ادله توحيد با توجه به ايرادات و شبهاتي كه ماترياليست هاي جديد بر براهين توحيد از جمله برهان نظم و برهان حدوث و برهان وجوب و امكان و غيره وارد كرده اند باتوجه به تأييدات جديد در همه اين زمينه ها و...»
چهار) بحث امامت و رهبري از جنبه اجتماعي آن نه فقط از جنبه كلامي آن و مسائل ويژه حضرت رسول و قرآن و شبهاتي كه در اين زمينه وارد شده است.
ب) «فلسفه تاريخ باتوجه به مكاتب قديم و جديد از نظريه ابن خلدون گرفته تا نظريه توين بي در زمان حاضر و مخصوصاً نظريه ماركسيسم...»
ج) «فلسفه اخلاق مشتمل بر بيان همه فلسفه هاي اخلاق قديم و جديد، مذهبي و غيرمذهبي و تدوين يك فلسفه اخلاق متقن اسلامي و به طور كلي بحثي در تعليم و تربيت اسلامي.
د) «اقتصاد اسلامي با تبيين مشخصات اقتصاد سرمايه داري و اقتصاد سوسياليستي و وجوه اشتراك و افتراق اقتصاد اسلامي با هر يك از آن ها.
ه) «فلسفه اجتماع از نظر تطبيقي و بيان اصول اجتماعي اسلام و جامعه ايده آل اسلامي.»
اگر حوزه اين كارهايي را كه آقاي مطهري بيش از بيست و پنج سال پيش گفته اند، نكند و سريع دستي بالا نزنيم حتي بدون انحراف به روشنفكربازي و غرب گرايي و شرق گرايي دوراني مي رسد كه ديگر ممكن است حتي شمشير كشيدن هم فايده اي نداشته باشد، حتي كشته شدن و شهيد شدن هم ممكن است مشكلي از دين حل نكند. برنامه ريزي كنيم و وقتمان را درست استفاده كنيم. آسان نگيريم و همين موضوعاتي را كه شهيد مطهري گفته به تدريج و با دقت نظر وارد نظام حوزه بكنيم.
پي نوشت ها:
تعابير و مطالبي كه در لابه لاي اين بحث از شهيد مرتضي مطهري نقل شد از گفتار «روحانيت و انقلاب اسلامي» و مقاله «وظايف حوزه هاي علميه» در جلد بيست و چهارم و بخش «مفهوم اجتهاد» در گفتار «پرورش عقل» در جلد بيست و دو مجموعه آثار برگرفته شده است.
گفتني است شهيد مطهري به غير از بندهاي مذكور در وظايف اصلي حوزه هاي علميه، دو نكته ديگر را به شرح ذيل متذكر مي شوند كه در اين گفتار بيان نشده است و به منظور رعايت امانت به متن ويراسته اضافه مي شود:
الف) تقويت و ترويج زبان عربي در حد مكالمه كامل و استفاده وافي از هر نوع كتاب عربي به زبان معاصر
ب) آشنايي هر فرد لااقل با يك زبان خارجي در حد استفاده از كتاب ها و سخنراني ها.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14